ویژگی ها

لیس کمثله شیئ درباره خداوند نیست

لیس کمثله شیئ درباره خداوند نیست

فـاطـر السـمـوات و الارض جـعـل لكـم مـن انـفـسكم ازواجا ومن الانعام ازواجا يذروئكم فيه ليس كمثله شى ء وهوالسميع البـصـيـر

در این آیه شریفه جمله لیس کمثله شیئ امده که در تفاسیر وترجمه ها آن را به خداوند نسبت میدهند.از آنجائیکه این نسبت دادن به خداوند با مفاهیم قرآنی در باره ذات باریتعالی همخوانی ندارد، فلاسفه وعارفان وشاعران بحث های مفصلی وهر کدام با تغییرات در مفاهیم این جمله سعی نموده اند آن را توجیه نمایند ومن در این نوشتار با توجه به کل جملات این آیه نظری کاملا مخالف با این که این جمله به خداوند ارتباط پیدا میکند دارم که ذیلا دلائل خود را صرفا برای تشهیذ ذهن بیان میکنم 

مقدمه

برای روشن شدن مطلب اشاره کوتاهی به کلمه فاطر وسموات والارض داشته باشم .سموات والارض در قرآن دارای دو مفهوم است کائنات وهفت جو زمین وزمین (سموات آسمان هفت گانه یا هفت طبقه جو زمین ).با توجه به سیاق آیه میتوان به یکی از این دو معنی رسید .فاطر خلق کردن از انبساط معنی میدهد .بنابراین در این جا منظور آیه کائنات است یا کیهان .برای آشنائی بیشتر با کلمات بدیع-، فاطر- وخلق السموات والارض به مقاله بررسی انبساط کیهان از نظر علم و قرآن مراجعه فرمائید.

خداوند متعال شیئ نیست وشیئ تداعی تظاهرات ماده را میدهد و او فرا ترازاین است که خود را با شیئ مقایسه کند.معنی لیس کمثله شیئ این است "نیست هم مانند او شیئ " یا هیچ شیئ ای هم مانند شی اونیست.این یعنی خدا شیئ است وهیچ شیئ ای مانند او نیست.در صورتیکه این مقصود آیه نمی تواند باشد.این دلیل محکمی است که ما باید دربرداشت خود ازاین آیه شک کنیم. مثالی ازخود قرآن داشته باشیم.سوره توحید سوره با عظمتی است ظاهر دارد وباطن.در این سوره بحث علمی هر دو مورد را بررسی میکنیم تا مفهوم این آیه روشن شود. .خداوند درسوره اخلاص خود را اینطور توصیف میکند. قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ- اللَّهُ الصَّمَدُ- لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ- وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ-ابتدا خداوند خود را احد مینامد وصمد وبرای تکمیل احدیت وصمدیت خود ،لم یلد ولم یولد را می آورد. برخلاف ماده که مرکب است او مرکب نیست چیزی ازاومنشعب نمیشود واز چیزی هم به وجود نیامده وماده که توخالی است ولی خداوند توپراست که بازهم خود را ا زخاصیت توخالی بودن ماده مبرا میداند. درآیه آخر میفرماید "نمی باشد برای اوهمتائی ازاحد.این جمله معنی این میدهد که هیچ احدی احد خداوند نیست.یعنی احد وجود دارد ولی هم مانند احد خدا نیست.مقایسه با چیزی کردن موید این است که خود ازجنس آن چیز باشد. خداوند دراینجا خود را با احدی که وجود دارد ولی مانند احد خداوند نیست مقایسه میکند. حال چرااینجا احد دربرابراحد خداوند وجود دارد وآن چیست به آن اشاره میکنم.ما درقرآن کلمه احد فراوان داریم به معنی کسی است که اکثرا خطاب به کفار است مثلا- وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ –توبه6 .ولی احدی که منظور صفت ذاتی خداوند است فقط یک بارودراین سوره آمده است. احد با سکون دال ،قبل از آن هم درعربی بکارنرفته است.احد دراینجا قابل مقایسه با احد درسایرآیات نیست .از سنخ آنها نیست ونباید مقایسه شود آیا خداوند آنها را یعنی مثلا کفار رابا خود مقایسه میکند.کمی درباره آیات تفکر کنیم .آیا کلمه شیرهمه جا یک معنی میدهد. شیربه معنی خوراکی وشیر به معنی حیوان .این کجاوآن کجا.از این نوع کلمات فراوان یافت میشوند.هیچ کلمه ای با این احد که توصیف ذاتی خداوند است قابل قیاس نیست. اینها معنی ظاهری آیات است.معنی باطنی آیات بسیارفراترازمعنی ظاهری است .ما ابتدا باید آنچه خداوند در قرآن فرموده را درست ترجمه کنیم وبعد به تفسیروتاویل آن بپردازیم. متاسفانه درکلیه ترجمه ها معانی را دقیقا ترجمه نمیکنند وکلمه ای را میگذارند که مقصود مترجم را بیان کند نه مقصود ذات باریتعالی.خداوند دقیقا میداند چه میفرماید ومیداند چطورکلمات را انتخاب وچینش کند وحتما از آوردن کلمات مقصود خاصی را دارد .این که در باره لیس کمثله شیئ بگوئیم خداوند ک را به مثله ای اضافه کرده ولی در معنی آن تغییری نمی کند .میگویند حرف اضافی است که بودن ونبودن آن اثری در جمله ندارد واز این قبیل توجیه ها ما را از مفهوم واقعی آیه دورمیکند.از آنجائیکه ما به سیاق آیات توجه ای نمیکنیم وباطن آیات را نمی دانیم ازتصورات ذهنی خود کمک میگیریم ومعیار سنجش ما نظر گذشتگان است، خودمان مطلب نو وجدیدی به آن اضافه نمیکنیم وتنها راوی نظرات گذشتگان هستیم. البته منظورمن آیات متشابه قرآن است که با علوم طبیعی سروکار دارند .مثلا خداوند از بیان سوره اخلاص چه مقصودی داشته است .احد وصمد را چرا انتخاب کرده است.ابتدا به آیات سوره اخلاص توجه کنیم وسعی کنیم با استعانت ازعلم روز به باطن آیه دست پیدا کنیم .البته این مطالب را که عنوان میکنم نظر من است ومن به این نتیجه رسیده ام وبرای تشهیذ ذهن آن را بیان میکنم ودلائل خود را براساس اول تفکر در آیات ودوم استفاده ازعلم روزمی آورم.ابتدا معنی احد وصمد.

معنی احد وصمد
احد معنی خودش را میدهد وصمد هم دارای معنی توپر وخالی نبودن است.معنی این دو کلمه مکمل یکدیگرند.هر 4 آیات سوره توحید از صفات ذاتی خداوند میگوید .اینکه بگوئیم صمد یعنی سروری وآقائی با آیات جور در نمی آید .سروری صفت توصیفی است .احد وصمد هردو درقرآن فقط یک بار آمده..در باره صمد فقط اشاره میکنم به روایتی از حضرت امام حسین (ع) و امام زین العابدین(ع) ودر باره احد نقل قولی از دانشمند بزرگ اسلام ملا صدرا
در روایتی از حضرت امام حسین (ع ) معنی صمد چنین آمده:
الصمدالذی قد انتهی سودده و الصمد الذی لا یاکل و لا یشرب، و الصمد الدائم الذی لم یزل و لا یزال، الصمد الذی لا جوف له و الصمد الذی لا ینام (1
" صمد کسی است که در نهایت سروری و بزرگی باشد و کسی است که نمی خورد ونمی آشامد و نیز کسی است که پیوسته بوده و خواهد بود صمد کسی است که توخالی نیست و صمد کسی است که نمی خوابد" در حقیقت حضرت تمامی معانی صمد را ذکر کرده از جمله تو خالی نبودن. دربین این معانی باید نگاه کنیم معنائی که با ایات تطبیق داشته باشد انتخاب کنیم ،یعنی صفت ذاتی باشد .پیوسته وتو خالی نبودن صفات ذاتی است .

در کلام حضرت امام حسین (ع) یک نکته جالب است وآن پیوسته بودن و توخالی نبودن ذات باریتعالی ومعنی بارز واصلی صمد هم همین است ،تو خالی نبودن میتواند معنی تو پر بودن نیزبدهد .این بدان مفهوم نیست که ذات خداوند تو پراست که خداوند ازهرصفتی مبرا است تو پر بودن نفی تو خالی بودن است که از صفات ماده است ولی این معنی را میدهد که توپری از ذات خداوند سرچشمه میگیرد.ماده وجهان مادی ازچگالی مطلق یا صمد خلق شده اند وبه آن بازمیگردند ودرآن محو میشوند. 


اکنون روایتی از حضرت امام زین العابدین علی ابن الحسین(ع) نقل میگردد 2 ) از حضرت در باره سوره توحید پرسیدند فرمود " در آخرالزمان گروه هائی متعمق خواهند بود پس خدای عزوجل قل هوالله احد الله الصمد و آیاتی از سوره حدید تا قول خداوند وهوعلیم بذات الصدور را فرو فرستاد (برای گروهی از آیندگان که مفاهیم آن را درک میکنند) هر که فرا تر از آن قصد کند هلاک شود3). دراین روایت متعمق اقوامی هستند که بر اساس دانائی و علم فکر میکنند حضرت امام سجاد (ع) چقدر زیبا بیان فرموده چیزی که علم آن را نداریم تفسیر نکنیم شاید این آیه برای آیندگان باشد که علم آن را پیدا میکنند.خداوند درآیه 27 سوره نجم میفرماید. إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثَى- وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا
کسانیکه به آخرت ایمان ندارند-ملائکه را زن نامگذاری کرده اند( فرشته)- اینها علم موضوع را ندارند واز تصورات ذهنی خود تبعیت میکنند.درحقیقت تصورات ذهنی برای رسیدن به حقیقت هیچ سودی ندارد یا راه به جائی نمی برد. وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا بنابراین تصورات ذهنی یا خیالات که مبتنی بر علم نباشد وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ برای رسیدن به واقعیات گزینه درستی نیست .


مطلبی هم از ملاصدرا در این باره بیان کنم . احد باین معنی است که خداوند در صفات خود همانند ندارد وبه معنی بسیط بودن ذات باریتعالی است(پیوسته بودن) وذات باریتعالی باین جهت احد میگویند که تمام تعینات ومفهومات(هر تعریف مادی) حتی مفهوم ذات نفی میشود واین مرتبه هیچ نام و نشانی ندارد 4). احد باین معنی است که خدا در صفات خود همانند ندارد و بمعنی بسیط بودن ذات اللهی است.بنابراین عارفان از جمله ملا صدرا برای خداوند مراتبی قائل هستند یکی از آنها مرتبه احدیت است که به غیب مطلق نیز تعبیر می شود و ذات باریتعالی باین جهت احد گویند که تمام تعینات و مفهومات حتی مفهوم ذات و معرفت و هویت (همه از مفاهیم ماده است ) در این مرحله نفی میشوند و این مرتبه هیچ اسم و نشانی ندارد. دقت نمائیم ملاصدرا در زمان خود این جمله را که هاوگینگ در باره زینگولار و وزینگولاریه گفته اشاره کرده است.ولی سخن ملاصدرا هیچ جا به میان نمی آید چرا که نظریه پردازی در جامعه علمی ما مدت ها است که مرده. ولی غرب به نظریه پردازی ارج مینهد .علم به مطلب ملاصدرا رسیده واین محدوده را که به تعبیر ملاصدرا هیچ نام ونشانی ندارد رانام گذاری میکنند به انگیسی زینگولاریته وزینگولار تعریف میکند یعنی احد واحدیت. تمامی تعینات مادی درزینگولاریته نفی میشود.این را ملا صدرا به عنوان تعریف احد واحدیت میگوید وعلم فیزیک اخیرا در بیگ بانگ از کلمه زینگولار وزینگولاریته استفاده کرده که به فارسی تک وتکینگی وبه عربی احد واحدیت معنی میدهد.چرا این کلمه را ابداع کردند، برای اینکه دربحث ریاضیات وعلم فیزیک به محدوده ای رسیدند که معادلات ومفاهیم مادی جواب نمیداد. درمدل استاندارد کیهانی هم به این محدوده رسیدند واسم آن را گذاشتند زینگولاریه کیهانی وگفتند دراین نقطه تمامی تعینات مادی نفی میشود ملاصدرا که دانشمند متفکر ومتعقل بود این مطلب را از قرآن گرفت.همه تعاریف ماده از جمله قوانین چهار گانه فیزیک در احدیت از بین میروند وبه انرژی ناب تبدیل میشوند که ذات خداوند از انرژی ناب است.

چطورعلم به کلمه زینگولاریته یا احدیت رسید.


ابتدا انبساط کیهان را دنبال کردند وگفتند ،ازآنجائیکه جهان مادی دارد همینطور انبساط پیدا میکند،پس باید زمانی این انبساط از یک نقطه بینهایت کوچک شروع شده باشد وبدین طریق پس از بررسی های علمی به بیگ بانگ رسیدند. این کلمه در حقیقت در یک دهه گذشته اختراع شد. چرادقیقا همان کلمه ای که خداوند در1400 سال پیش برای توصیف خود بیان کرده بود را بکار بردند .این جااست که اعجاز قرآن معنی پیدا میکند.به مقاله خلقت کیهان از خداوند احد و صمد آغاز شد مراجعه فرمائید. این مطالب باطن سوره اخلاص است که با علم فیزیک همخوانی دارد .وقتی از دید علم به آیات نگاه کنیم میتوانیم مطالب نو ازآنها کشف کنیم .حال برگردیم به آیه 11 سوره شوری ومعنی لیس کمثله شیئ
معنی لیس کمثله شیئ
فـاطـر السـمـوات و الارض جـعـل لكـم مـن انـفـسكم ازواجا ومن الانعام ازواجا يذروئكم فيه ليس كمثله شى ء وهوالسميع البـصـيـر
خداوند باز کننده کیهان (کیهان ازابتدای انبساط ایجاد شد قبل از آن در محدوده احدیت یا زینگولاریه بود)، برای شما از خودتان جفت وبرای چارپایان هم جفت قرارداد ، در آن(کیهان) شما (انسان وچارپایان را) را کشت میدهد (مرتبا ممیراند وزنده میکند مانند بذر گیاه استمرارحیات دارید) در آن (در کیهان) هیچ شیئ دیگری مانند کشت شما وچارپایان وجو د ندارد ،خداوند سمیع وبصیراست. اشاره آیه به این مطلب مهم علمی است که حیات مانند انسان وحیوانات تنها در زمین است(ممکن است حیات به شیوه دیگری باشد ولی کمثله در زمین نیست) ودر هیچ جای کیهان حیات دیگری مانند کشت شما وچارپایان قرارداده نشده .برای اثبات این نظر توجه شما را به مطالب زیر جلب میکنم .


اول- آوردن کلمه فاطر السموات والارض در آیه باید دلیلی داشته باشد.خداوند کلمات را در جای خود برای منظورخاص بیان میکند.که مفسرین به این نکته اصلا توجه نکرده اند.خداوند انشائ حیات را از انبساط کیهان میداند .به آیات زیر توجه فرمائید. َمَا لِيَ لَا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ- إِذْ قَالَ إِبْرَهِیمُ لاَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنی بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ(26) إِلا الَّذِی فَطرَنی فَإِنَّهُ سیهْدِینِ-قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّة-چرا خدائی را که من را از انبساط خلق کرد را نپرستم.فطرنی معنی ایجاد از انبساط است.ماده از اول انبساط کیهان به وجود آمد وپس از حدود سه دقیقه سنگ ینای مواد اولیه و مهم ساختار کیهان خلق شد 75 در صد اتم ئیدروژن و24 در صد اتم هلیوم وبرنامه خداوند هم از ابتدا بر ایجاد آب قرار داشت.عرشه علی المائ .ئیدروژن یک سلاله از مائ است ومدیریت ساختاری جهان را بر ئیدروژن قرار داد. به مقاله خلقت کیهان در شش روز مراجعه فرمائید.


دوم- جـعـل لكـم مـن انـفـسكم ازواجا و من الانعام ازواجا بیان گر چه موضوعی است چه ارتباطی با فاطر السموات والارض دارد .استمرار حیات است(ازنفس خودتان برای شما جفتی وبرای چارپایان هم جفتی قراردادم.چرا خداوند دربحث خلقت انسان چارپایان را هم دخالت داده است یک موضوع مهمی است که باید بررسی شود دلیل علمی خاص خود را دارد که انشائالله در مقالات بعدی به آن اشاره میکنم) استمرارحیات مسلما از جفت گیری این دو جنسیت نروماده تکثیر می یابد. عامل ارتباط نروماده هم نطفه نرونطفه ماده (اوول) است.وقتی این دو با هم می آمیزند جنین درشکم استقرارمی یابد نه قبل ازآن واساس استمرارنسل برهردو نهاده شده نه فقط برنطفه مرد. بعلاوه این جا ازخلق کردن ذکری به میان نمی آید . حیات خلق شده واستمرارآن قراردادن دوساختاری است که شکل میگیرد ورشد میکند .کدینگ رشد در ژن نهفته است وروح آن را فرمان میدهد. درآیات متعددی نفخ من روحی قبل ازشکل گرفتن (جعل) سمع وبصر وفواد است .بنابراین میفرماید از زمان فطرهن شما یذروئکم شدید ودر زمین نتیجه یذروئکم در ایجاد حیات تجلی یافت. يذروكم فيه.این فیه سموات والارض است که زمین هم جز آن است چرا این جا زمین هم جزئ میآید.برای بیان لیس کمثله شیئ است .


سوم -در آیه وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ برای ربط دادن این آیه از له استفاده کرده که منظورخداوند است در ایات 1 الی 3 سوره توحید ازخداوند متعال ذکر میکند وله به خدا برمیگردد. همینطوردرآیه لیس کمثله شیئ ،مثله به کلمات قبل ازآن ارتباط پیدا میکند نه بعد از آن.هم مانند آن (در کیهان) هیچ شیئ همانند آن(ک مثل هه) مثل استمرارحیات در آن وجود ندارد .کجای لیس کمثله شیئ به خدا برمیگردد .خداوند متعال از این توصیف ها مبرا است- سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ- منزه است پروردگار تو پروردگار با عزت از آنچه وصف میكنند
.در آیات خداوند تفکر کنیم وخود را در بسته دراختیارنظرگذشتگان درآیات متشابه قرآن قرارندهیم .خداوند به همه ما مانند گذشتگان فکروعقل وتدبیرعنایت کرده قدرآن را بدانیم وفقط راوی نظر گذشتگان نشویم. درباره اینکه هیچ احدی احد خداوند نیست مقاله ای دردست تدوین دارم انشائالله ارائه میگردد.بامید دیدار مجدد شما از سایت حما مسنونHammanmasnun.com- -سید محمد تقوی اهرمی تهران شهریور 1396

منابع:

1(توحید صدوق،90 مجمع البیان، 10-565 سفینه
2( جامع الاسرار سید صدر آملی ج 1ص 51
3( الحکمته المتعالیه ملا صدرا ج 2 ص 327
4( کتاب توحید ص283 والکافی،ج1 باب النسبه حدیث سوم

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

لیست آخرین مقاله های اضافه شده

امارگیر سایت