ویژگی ها

وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء و توجیه علمی آن

 

مقدمه نوشتار

این آیه که اشاره به خروج اب از دل سنگ است ابزاری شده برای معاندین و مخلفین امثال سروش واثبات اینکه خیالی و بر خلاف علم است وار آن وسایر مواد نتیجه گرفته اند که وحی در قرآن ساخته و پرداخته ذهن رسول خدا بوده و رویای رسولانه است. آنها مانند ما برای فهم قرآن به نظر گذشتگان در هزار سال قبل که یرداشت علمی آن زمان بوده مراجعه و آن نظرات را عین قرآن میدانند و ایراد ات خود را بر آن اساس بنا کرده اند. تفکر در آیات متشابه و مطالعه آنها و توجه نکردن به بر داشت های غیرعلمی کهن راه کشف حقانیت علمی آیات متشابه است که در مثال زیر نمونه ای از آن را بررسی میکنیم.


ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ-

قلب های آنها (بعد ارائه ادله در آیه قبل) مانند سنگ و یا فرا تر از آن سخت گردید در حالی که از میان برخی سنگ ها آب بیرون میزند که نهرها را به وجود میآورد و برخی آز آنها را که بشکافی آب خارج میشود و برخی ازخشیت خداوند فرو میافتند (ساختار تشکیلاتی خود را از دست میدهند). خداوند از آنچه میکنید غافل نیست.


خداوند متعال درقرآن برای یک واقعیت علمی تمثیل های مختلفی برای هدایت مردم میزند

ولقد ضربنا للناس في هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون.درحقیقت مابرای مردم از هرمثلی در این قرآن اورده ایم

وَ تِلْکَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُون. این مثلها که برای مردم میزنیم جز اهل علم درآن تعقل نمیکنند. بنابراین این مثلها و مثال بالا در آیه فوق همه ریشه در علم دارند که نیاز به تفکر و تعقل است. بسیاری ازاین مثل ها که جزئ آیات متشابه بشمار می آیند دارای دو وجه است ظاهر دارد و باطن. ظاهر مثل آن چیزی است که ما میخوانیم و برداشت خود را ازآن بیرون می آوریم مثلا درآیه فوق انسان هائی کافرهستند که خداوند برایشان معجزه می آورد ولی در دل هایشان تاثیری ندارد. دل های آنها را خداوند به سنگ تشبیه میکند فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً. هیچ هدایتی دردل های آنها نفوذ نمیکند در صورتیکه سنگ هم در دل( درون) خود نرمی دارد چرا که آب از آن بیرون می تراود. ولی در مثال فوق نکته هائی نهفته که درک آن نیاز به تعقل وعلم خاص آن دارد. از این نظر است که سئولات چندی ایجاد میشود و شبهه خلق میگردد. معمولا افراد معاند ومغرض هم از این جنبه سوئ استفاده میکنند و به تشویش اذهان میپردازند.


سنگ و رابطه آن با آب


1- وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ


سه مطلب در این تمثیل وجود دارد اول از دل سنگ چشمه بیرون میآید که رودخانه هائی از آن جاری میشود. عامل اصلی ایجاد چشمه از نظر علم زمین شناسی سنگ هائی هستند که جلو نفوذ آب به اعماق زمین را میگیرند. این قسمت چندان مورد توجه معاندین و مخالفین قرار نگرفته، زیرا در طبیعت با آن برخورد کرده اند و از نظر علم زمین شناسی دلیل خاص خود را دارد. در مطلب دوم


2 -وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء


یشقق یعنی شکافته میشو. شکافته شدن وخورد شدن با هم فرق میکند. وقتی سنگ را تکه تکه میکنیم و یا در اثر عوامل طبیعی خورد میشود بازهم همان سنگ است درمعیار کوچکتر. مثالی میزنیم وقتی هسته اتم را می شکافیم اجزائ اتم پروتون ها ونوترون ها و الکترون ها باز میشوند و آن انرژی که آنها را بهم وصل کرده بودند آزاد میشوند. ولی دراین آیه میفرماید وقتی سنگ را میشکافیم آب از آن خارج میشود. سنگ ماهیت خود را حفظ میکند ولی آب خود را که در دلش دارد بیرون میدهد. این موضوع سئوال جالبی شده برای افراد معاند  ومغرض که میگویند حضرت محمد(ص) نمی دانسته که در دل سنگ آب وجود ندارد و حرف غلطی زده و این غیر علمی است. اینجاست که مفهوم این آیه شریفه روشن میشود تِلْکَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُون-بعضی تمثیل ها را باید با علم خودش سنجید و این از اعجاز قرآن است. بسیاری از مثل ها را خداوند برای مردم این قرن نازل کرده که با علم روز مفهوم آن را درک کنند. حال به توجیه علمی آن میپردازیم.


مواد معدنی که ما با زبان عامیانه آنرا سنگ مینامیم عموما دارای آب کریستال هستند که درساختار تشکیلاتی شیمیائی آن بکار رفته است. کانی ها از یون های مثبت مانند Zn,Fe,Mg,Al,Na,Ca, و آنیون های مشخصی با بار منفی مانند SO4,HCO3,HSIO3, وغیره تشکیل شده اند. این کانی ها برای ساختار تشکیلاتی خود یک یا چند ملکول آبرا در فرمول شیمیائی خود میپذیرند. به این کانی ها که تعداد آنها بسیار زیاد است از جمله انواع سنگ رس کانی های آب تبلور دار گویند. پیوند بین اب و فرمول شیمیائی این کانی ها از نوع پیوند ضعیف هستند و با حرارت دادن آبها از کانی ها خارج میشوند. علم شیمی ساختار ملکولی این سنگ ها شکافت و از راز درون آنها پرده برداشت.


چند نمونه از این سنگ های اب دار در زیر معرفی میشوند.

کارنالیت Carnallit KMgCl3, 6H2O با 39 درصد آب
گج با فرمول CaSO4, 2H2O با 21 در صد آب
اریترین Erythrin Co3[AsO4]2, 8H2O با 24 درصد


فیلوسیلیکات ها که در طبقات سیلیکات خود دارای بار منفی بوده و ملکولهای آب را بین قشر سیلیکات نگه میدارند. انواع سنگ رس دراین گروه طبقه بندی میشوند.


کائولیت ها با فرمول شیمیائی Al4[(OH)8)Si4O10]و14 درصد آب
بنابراین متوجه میشویم که منظور آیه که برخی سنگ ها را که میشکافی آب از خود خارج میسازند سنگ های آب تبلور دار است. خداوند میدانسته چه میفرماید آنهم در 1400 سال پیش .آقایانی که ایراد میگیرند علم مربوطه را نمی دانند و جهل علمی دارند.


3- وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ


وبرخی از آنها (سنگ ها) از خشیت الله ساختار ملکولی خود را از دست میدهند. هبوط میکنند از وضعی به وضع دیگر ولی ماهیت سنگی آنها پا برجاست. این را ازآیه زیر میتوان استنباط کرد.

ما ابتدا باید معنی هبوط و سپس خشیت الله را از خود قرآن بیرون آوریم و سپس با تفکر در معانی این ها موضوع سنگ را کشف کنیم.


فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مماکانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین-پس شیطان انها را فریب داد و از وضعیتی که بودند خارج شدند و به آنها خطاب شد هبوط کنید که از این پس برخی دشمن برخی دیگر میشوید و شما در زمین مستقر خواهید بود و این متاعی است برای شما تا زمان مشخصی(تا انقراض انسان در زمین).

هبوط آدم از بهشت که ماهیت او دربهشت و بعد ازان فرق میکند. محل قبل آدم بهشت و بعد از آن درزمین است. هر دو دریک مکان است درکره زمین. آدم از آخرین قوم با یک جهش تکاملی هبوط می یابد. من ذریه قوم آخرین دارای یک جهش تکاملی میشود یعنی بشر بدون اگاهی و اختیار به انسان تکامل یافته بدل میشود. در قبل و بعد هر دو بشر هستند ولی ماهیتا فرق کرده اند ادم انسان تکامل یافته شده با اختیار و آگاهی میشود.  نیاز به مقاله جداگانه دارد که در دست تدوین است. این در معنی هبوط نهفته است. 

وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّه عامل هبوط درسنگ خشیت الله است و درآدم آگاهی واختیار. این یک ویژه گی خاصی است که در برخی سنگ ها وجود دارد که خداوند برای ما در قالب تمثیل بیان میفرماید اینکه سنگ از بالای کوه به زمین فرود آید خاصیتی است که همه سنگ ها دارند وعوامل طبیعی باد، باران ،فرسایش وزلزله میتوانند موثر باشند ولی خشیت الله یک پدیده علمی سنگینی باید باشد که برهر چیزی عارض شود تغییر ماهیت میدهد. خشیت الله دو بار و خشیت یک بار در قران و حدود 48 بار سایر مشتقات کلمه خشیه امده است اصل معنی آن ترس است ولی سنگ شعور ندارد که بترسد معنی خشوع افتادگی ، خورد شدن ، دربرابر عظمت خداوند فرو افتادن. درانسان و جماد تظاهر گوناگونی بروز میدهد. باستناد همین ایه این خشیت الله شامل سنگ های دیگر نمی شود. اول سعی میکنیم با استناد با سایر آیات که کلمه سنگ و خشیت الله را دارد مفهوم خشیت الله را بیرون آوریم که منظور خداوند کدام سنگ و موضوع ازچه قرار است .


لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‌ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ- اگر اين قرآن را بر كوهى نازل كرده بوديم، بى شك آن كوه را از خشيت خداوند، خاشع و فرو پاشيده مى‌ديدى. ما اين مثال‌ها را براى مردم مى‌ زنيم، شايد در آن تفکر کنند. این آیه میتواند به ما کمک کند. البته باید به فرموده خداوند در آن تفکر کنیم. قرآن نور خداوند است و نوری است از نوع هدایتی. نوری است که در قران تجلی یافته .حال اگر نوری از ذات خداوند باشد مانند نورعلی النور یا به زبان علم فیزیک انرژی ناب ماهیت نورعوض میشود. ازنورهدایتی به نور ذاتی بدل میشود وکوه در برابرآن فرو میپاشد ریز میشود و از بین میرود. ما نیاز داریم بدانیم نورخدا چیست که میتواند کوه با عظمت  را نابود کند توجیه علمی آن کدام است به ایه 35 نور توجه فرمائید.
نور خداوند چیست


اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم
"خدا نور آسمانها و زمين است (اینجا سموات والارض معنی کیهان میدهد در متن آیه این را می فهمیم) مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در حبابی است آن حباب گوئی اخترى درخشان است (ستاره کوکب دری) این مشکات ازروغن درخت‏ خجسته زيتون روشنی میدهد.(ولی نور خدا نه شرقى است و نه غربى و بدون آنکه آتش به روغن برسد روشنى بخشد (نیازی به روغن زیتون ندارد) نوری است ما فوق نور است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست( خداوند به کل جهان مادی علم دارد کل شیئ یعنی تمامی ماده موجود)."


این آیه بصورت تمثیلی بیان شده است. تمثیل روشی است برای بیان مطالبی است که درک آن به دلائلی هنوز برای مردم روشن نیست. خداوند میفرماید این مثال ها را برای مردم میزنم که در باره آن فکر و تعقل کنند ومطالب مورد نظررا استخراج کنند. تمثیل دو وجه دارد اول ظاهر کلمات که ما میخوانیم که مقصود بیان کننده مثل نیست. دوم اصل یا تاویل مطلب که مورد نظر خداوند است. میفرماید خداوند نور کیهان یا جهان مادی است .مثل نور خدا به این میماند که چراغی در حباب چراغدان قراردارد که نور آن مانند ستاره درخشان کوکب دری است، کوکب دری چه نوری دارد که خداوند نور خود را با آن مقایسه کرده. مسلما نوری است از جنس انرژی هسته ای که در ستار ه کوکب دری تولید میشود انرژی است و نوری نیست که از اتش روغن زیتون خالص بر میخیزد و این نور نیازی به روغن زیتون ندارد چرا که هنوز به روغن نرسیده روشن است. بعلاوه نور خدا لا مکان است نه شرقی است ون ه غربی نوری است ما فوق نور ستاره کوکب است –نورعلی النور، انرژی ما فوق انرژی یا نورناب .آتش که از روغن زیتون درست میشود نور دارد ستاره کوکب دری هم نور دارد. دقت فرمائید کلمه انرژی که یکی از تظاهر نور است حدود 150 سال در مفاهیم علمی وارد شده ولی خداوند در 1400 سال قبل نور ذاتی خود را از جنس نور همجوشی هسته ای که در ستاره پر نور وجود دارد مقایسه میکند و میفرماید نور خداونداز جنس این نور است ولی باز هم بالاتر از این انرژی نور ما  فوق نور یا انرژی ناب، خداوند کیهان را از نور ناب ذات خود خلق کرد. فیزک میگوید کیهان از انرژی ناب در بیگ بانگ ایجاد شد.


نوری که در حضور حضرت موسی بر کوه تجلی یافت


این نور ذاتی خداوند است که در داستان حضرت موسی (ع) هم بیان شده بسیار فشرده و چگال پر قدرت و صمد است و از احدیت سرچشمه میگیرد یعنی از ذات باریتعال تجلی می یابد. در زمان نزول قرآن نور فقط روشنائی بود که از شعله آتش بر می خاست و روشنائی روز بود و تاریکی شب .نور دیگری هم که از ستارگان دور دست دیده میشد برای مردم آشنا بود ولی نا مفهوم . خداوند در این تمثیل میخواهد بگوید نور خدا از جنس نور آتش نیست و از مقوله نور ی است که ما امروزه به آن انرژی میگوئیم. وبا توجه به جمله اول آیه که خداوند نور کیهان است، پس این نور لا مکان است یعنی همه جا است. لاشرقیه ولا غربیه مفهوم لامکانی را دارد چرا که نور خورشید از شرق طلوع میکرد ودر غرب غروب و تنها نور شناخته شده برای بشر این نور بوده است

.بنابراین جمله لاشرقیه ولاغربیه ذهن را متوجه این مطلب میکند که نور خدا مکان ندارد و درهمه جا است حال این نورکه منشائ آن از فوتون است چند وجه دیگر هم دارد که باز هم مادی است و آن نور هدایتی خداوند است که  توسط آن انسان را هدایت میکند و در ذات انسان وجود دارد و از رگ گردن هم به انسان نزدیک تراست

خداوند با این نور جهان مادی را کنترل میکند وهرکس را که بخواهد به صراط المستقیم هدایت میکند، آخر آیه از نورهدایتی صحبت میفرماید ماهیت هر دو نوریکی است نورذاتی فقط در ایجاد کیهان نقش داشت و خداوند جهان را با نور هدایتی مدیریت می کند


درتمثیل داستان حضرت موسی(ع)حضرت فرمود خدایا برای لتطمئن قلبی خودت را به من نشان بده خداوند میفرماید تو نمی نوانی مرا ببینی اگر کوه مقابل تو پا برجا باقی ماند توهم مییتوانی مراببینی نور ذات خداوند برکوه متجلی شد و کوه در جای خود نبود. به مقاله خلقت کیهان از احدیت و صمدیت آغاز شد مراجعه فرمائید.


خداوند با نور ذاتی خود بر کوه تجلی کرد و این نور دارای چگالی فوق العاده وفشردگی وصمدیت است که کوه در برابر ان فرو میافتد و دیگر وجود ندارد. تمامی مظاهر ماده تاب تحمل آنرا ندارند و در برابر آن فرومی ریزند. خداوند در مدیریت جهان از نورهدایتی خود استفاده میکند که فوتون ها در آن نقش بسزائی دارند .وجه دیگر نور خداوند نور ارتباطی است. نورارتباطی همان نورهدایتی است که مسئولیت دیگری بر عهده دارد.اگر خداوند نورقرآن را بر کوه که ماهیت سنگی دارد تجلی نماید دیگر این نورهدایتی نیست و ذاتی است ،فشرده وچگال وصمد است وکوه در برابر آن خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ میشود. خاشعا ومتصدعا فرو میریزند و خرد میشوند و ساختار مادی خود را از دست میدهند ودچار خشیت الله میشوند.


لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‌ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. کلمه خشیت الله دراین آیه وایه وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ آورده شده.

کلمه خشیته در آیه39 احزاب معنی افتادگی وترس دربرابر ذات باریتعالی میدهد وتمامی 48 مورد مشتقات کلمه خشیته همین معنی را میدهند-
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون أحدا الا الله وکفی بالله حسیبا-کسانی که پیام خداوند را ابلاغ میکنند و ازهیچ کس جز خدا نمی ترسند خدا برای حسابرسی انها کفایت میکند.


نتیجه نوشتار


بنابراین ما تا اندازه ای به مفهوم خشیت الله نزدیک شدیم اینطورمیتوانیم تصورکنیم که خشیت الله قوانین ویا عوامل مادی است استوار برخواست خدا که درشرایطی که درطبیعت نهادینه شده اگر برسنگ بروزکند ماهیت ساختاری ان عوض میشود. کدام سنگ ها هستند که مشمول این امر خداوند قرارمیگیرند. مسلما براساس وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ برخی از سنگ ها هستند ونه همه آنها احتمالا منظورسنگ های مانند اورانیوم پلوتنیوم است که در شرایط خاصی با تغییر ماهیت خود تحت همجوشی هسته ای قرار میگیرند و از ماهیت خود هبوط میکنند ومشمول خشیت الله قرارمیگیرند با توجه به دو تمثیل تجلی نور خداوند بر کوه و داستان درخواست دیدن خداوند خشیت الله بر ماده عواقب سنگینی دارد.

ازآنجائیکه اورانیوم امروزه برای کسب انرژی از اهمیت خاصی برخوداراست احتمالا خداوند دراین تمثیل به آن اشاره کرده است.الله اعلم بکل شیئ .

مانند شیرخوراکی که یک نوشیدنی با حجم بسیاربالا است، خداوند تمثیل وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً ۖ نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِفَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِّلشَّارِبِينَ-رابیان فرموده.لَّبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِّلشَّارِبِينَ موید این نظر است. امروزه شیر یکی از نوشیدنی های اصلی انسان ها شده است. تفکر و تعقل درآیات ورها کردن ذهنیت خود از ذهنیات کهن رسیدن به واقعیت های آیات متشابه را آسان میسازد- وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا وشما علم آن را ندارید ( چرا ملائکه را فرشته مینامید) و از تصورات ذهنی خود پیروی میکنید ولی تصورات ذهنی برای رسیدن به واقعیت گزینه درستی نیست.

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ-تمثیل های خداوند ریشه در علوم طبیعی دارند. شناخت خداوند از راه شناخت قوانین علمی هم میتواند صورت پذیرد –سید محمد تقوی اهرمی بهمن 1396 ویرایش جدید اسفند 1397

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

لیست آخرین مقاله های اضافه شده

آخرین نظرات ثبت شده

امارگیر سایت