ویژگی ها

ابلیس وشیطان ونقش آنها در خلقت انسان

ابلیس وشیطان ونقش آنها در خلقت انسان

مقدمه نوشتار

خداوند متعال کیهان را ازهیچ ابداع کرد- بدیع السموات والارض واذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون وسپس آن را در شش دوره خلق فرمود- وهو الذي خلق السموات و الارض في ستّة ايام و كان عرشه علي الماء ليبلوكم ايّكم احسن عملاً و لئن قلت انّكم مبعوثون من بعد الموت ليقولنّ الذين كفروا ان هذا الا سحرٌ مبين.-سموات والارض منظورهویت مادی کیهان که هسته اتم های ئیدروژن وهلیوم درشش مرحله خلق شداست -هدف از خلقت کیهان براساس برنامه ریزی ذات باریتعالی ایجاد آب بود وکان عرشه علی المائ وآب منشائ حیات است واین حیات درزمین خلق شد تا خداوند انسان را براحسن عملا بیازماید.به مقاله خلقت کیهان در شش روز مراجعه فرمائید.

خداوند سه عامل ملائکه، نور وظلمات را هنگام خلق کیهان درآن جاعل کرد یا قرار داد. نکته ظریف علمی از این آیات قابل استنباط است در کلمه خلق وجعل توجه فرمائید.- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير- سپاس مخصوص خدائی است که کیهان را باز کرد. درآن ملائکه را به عنوان اسباب وقوانین جاریه کیهان وپیام آور(پیام آورنه پیغمبر) درآن قرارداد برخی ازاین قوانین دارای دوتا دوتا نیرو وبرخی سه تا سه تا نیرو وبرخی هم چهارتا چهارتا نیرو درآن قرارداد ونیروهائی دیگری هم بر اساس مشیت وبرنامه ریزی الهی افزایش میدهد.الکترمغناطیس وچهار قوانین اصلی کیهان زمان ومکان انرژی یا نورهم میتوانند احتمالا نیروهای دیگر باشند وهمه جفت هستند دوتادوتا،سه تا سه تا وچهارتا چهارتا که مفهوم والای علمی درآن نهفته است به مقاله جهان موازی از دید قران-نظریه جدید مراجعه فرمائید.


در این آیه واضح است که ملائکه امروقوانین جهان مادی هستند که ساختار آنرا بر پا میدارند.جنس ملائکه از انرژی است .الله نور السموات الارض وخدا از نورخود که ملائکه هستند در کیهان جاعل کرد -

الحمد لله الذى خلق السماوات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون-بعلاوه هنگام خلق کیهان نوروظلمات را هم درآن قرارداد. بنابراین ساختار مادی کیهان نمی تواند بدون حضورملائکه برپا باشد. ماده وانرژی ساختار کیهان را تشکیل میدهند ونیروهم از نوع انرژی است. خداوند درتمثیل گفتگو با ملائکه در موضوع جانشینی آدم اسمائ را به آدم یاد میدهد. این آگاهی است که فاکتورها ی بیشماری دران وجود دارد از قبیل علم، خلاقیت، تدبیر،دانائی وغیره همه ازصفات ذات باریتعالی است که دربشر تکامل یافته تجلی میکند وبشر با یک جهش تکاملی فکری به انسان تکامل یافته بدل میشود وآدم اولین انسان تکامل یافته است وانسان های کنونی همه ازنسل اویند.خداوند سپس این اسمائ را به ملائکه عرضه میدارد ولی ملائکه نمی توانند غیرازامری که خدا به آنها داده وماموریت انجام آن را دارند خارج از آن چیز دیگری را جذب کنند-

قالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .خداوند میفرماید- قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُون-به شما نگفتم که من مسائل آشکاروپنهان کیهان را میدانم وعلاوه برآن آنچه را که شما آشکاردارید وپنهان همه را میدانمَ-اتم ها ساختار مادی را آشکارمیسازند ولی انرژی که با ماده پیوند ناگسستنی دارد از دید ما پنهان است. کاری که ملائکه درحال انجام آن هستند از دید ما پنهان است ولی ساختار ماده که ملائکه آنرا پیوند میدهند را ما مشاهده میکنیم.


حال ابلیس وشیطان از چه ماهیتی هستند.


ملائکه دو باردستور سجده را از ذات باریتعالی دریافت میکنند. اول بر بشردرزمان 3/5 میلیارد سال پس از جدا شذن زمین ازخورشید وخلق دردو دوره وپیدایش هفت جو زمین هنگام سویته شدن نفس ونفخت من روحی درآن وباردیگر برآدم در1/5 میلیارد سال بعد ازآن. به مقاله سجده ملائکه به بشر وآدم در دو مرحله زمانی مراجعه فرمائید. درهردو مورد ابلیس امتناع کرد. جنس وماهیت ملائکه را دریافتیم نیرو است ونیرو هم از انرژی است وانرژی هم حرارت دارد. این حرارت اگر از چوب یا روغن زیتون مشتعل شود دود دارد وآتش است. با بالا رفتن درجه خرارت ماهیت آتش فرق میکند به انرژی تبدبل میشود. مارج من نار اصطلاحی است که خداوند در تمثیل داستان سجده ملائکه وابلیس بجای انرژی بکار میبرد. نیروهم اگر آزاد بشود حرارت میدهد وانرژی .بنابراین ابلیس از جن وازسنخ ملائکه هم است ابلیس هم کارگزار خداوند است ماموریت دارد براساس مشیت الهی عاملی شود برای آزمایش بنی آدم رفتن به فجور یا تقوا.

داستان سجده ملائکه به بشروآدم وگفتگوی خداوند با ملائکه جزئ آیات متشابه هستند وما باید با دید آیه متشابه که ظاهر دارد وباطن به آن نگاه کنیم .خداوند داستان برای ما تعریف نمیکند وقرآن هم کتب قصه نیست هرداستان قرآن حساب شده برای روشن شدن مطلب علمی مهمی است تا انسان از راه درک آن به واقعیت وجود خداوند وخالق بودن ذات باریتعالی ایمان بیاورد. دنیائی که ما اکنون دران زندگی میکنیم با علم سرو کار دارد .نظرکهن گذشتگان بدرد نظرعلمی هزار سال قبل میخورد ودیگرمنسوخ شده است وباید قرآن را با علم روز مقایسه کرد. استناد ومنابع این مقاله آیات قرآن وعلم روز است ومن فقط به این دو مراجعه میکنم. آیات متشابه ریشه درعلم روز دارد ولی محکمات که اصل واساس قرآن برآن بنا شده نیاز به احادث وروایات دارند .

خداوند هنگامی که نفس واحده را سویته کرد و روح خود را در آن نهاد دوخصیصه مهم در آن الهام کرد –والنفس وما سواها-فالهما فجورها وتقویها- سوی ها وسویته یک مرحله ازتکامل انسان است وزمان وقوع آن هم مشخص وثابت است .

این دو خصیصه فجوروتقوی همزمان با نفخ من روحی درعلقه نهادینه میشود وهمچنان دوره تکاملی خود را میگذراند تا درنهاد بشرانهم وقتی انسان تکامل یافته میشود درادم ظهورمیکند. خداوند تکامل جسمی انسان راتکمیل کرد با جهش تکاملی فکری آدم را از سایر انسان های تکامل نیافته فکری متمایز کرد وآدم انسان تکامل یافته است که مشمول آگاهی واختیارگردید. خداوند با عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَا آگاهی وگزینه هائی از اسمائ خودرا درنهاد آدم قرار داد مانند خلاقیت، تدبیر،توانائی، علم وغیره واختیارراهم به اوعطا کرد واو را از سایر موجودات زنده متمایز کرد. آگاهی واختیار دو پدیده خلقتی است که در تکامل انسان نقش اساسی ایفائ کرده است .اختیاربرای امتحان وگزینش انسان های با تقوی درروزقیامت است. خداوند عنصر اختیار را به انسان میدهد وراه رستگاری یا صراط المستقیم را به او نشان میدهد وبه او کمک میکند برای رفتن به راه تقوی .چرا خداوند انسان را خلق کرد واو را امتحان میکند وسپس انسان های احسن عملا را گزینش میکند .میفرماید برنامه من است خداوند جن وانس را برای عبادت خود آفرید ودلائل بسیار دیگر دارد که ما نمی دانیم . یعنی نمی توانیم درک کنیم ولی میدانیم عبث خلق نشده ایم وزیر ذره بین ازمایش الهی قرارداریم و تمامی جزئیات رفتار وکردارما ضبط وتجزیه وتحلیل میشود.

عنصر اختیارنیرواست که در نفس انسان قرارمیگیرد ولی مانند ملائکه جزئ فطرت ذاتی او نمیشود. حال این عنصراختیار از نظر قران چه نام دارد. ابلیس است ،عاملی که انسان را به راه تقوی ویا راه فجورمیکشاند .ابلیس نیروئی است که با ابزارخواسته نفسانی این کار را انجام میدهد وجنس او از انرژی است نیروهم نوعی انرژی است که نتیجه آن کشاندن انسان به این طرف یا آن طرف. جنس ملائکه وابلیس وجن از نیرو است که هر کدام وظیفه خاص خود را دارند. ماده وانرژی دومقوله جداگانه درخلقت جهان مادی است. جنس انرژی مارج من النار است تعبیر زیبای قرآن .امتناع ابلیس از پذیرفتن سجده به بشردر بدائ خلق الانسان طین ودوره سویته ونفخ من روحی زمتنی که نفس سویته میشود مشیت وخواست خداوند است.که برانسان عارض میشود .ابلیس یا عامل اختیار براساس مشیت الهی باید دردرون انسان باشد ولی نمی تواند مانند ملائکه جزئ فطرت ذاتی وخدائی انسان قرارگیرد.ابلیس با ابزارهوای نفسانی یا خواسته نفسانی یا به فارسی دل کارخودش را میکند تا انسان ها در پروسه ازمایش الهی خود را نشان دهند . شیطان با ابلیس دارای یک ماهیت هستند ولی شیطان ابزار دست ابلیس است. شیطان وابلیس دردرون انسان وجود دارند وموجود زنده نیستند زاد ولد وذریه هم ندارند. ذریه ابلیس با ذریه انسان تداوم می یابد .شیطان با خواستهنفسانی درون انسان سروکار دارد.هرعنصر سرکشی که انسان را ازمسیر خدائی دور کند هم شیطان است که میتواند خارج از انسان باعث وسوسه وانحراف او گردد.

خداوند در داستان سجده ملائکه به ادم به عنوان مجموعه آیات متشابه ودرقالب تمثیلی زیبا برای ما بیان فرموده که باید از ظاهر ایات مفهوم تاویلی آنرا بیرون آوریم. ما درظاهر ایات مانده ایم و توجه به مفهوم آنها نمی کنیم وبراساس تصورات ذهنی خود که از گذشتگان به ما رسیده آنرا تفسیر میکنیم ودرباره ایات هم تفکر نمی کنیم .بنابراین ظاهر ایات که خداوند برای درک روند تکاملی انسان وجهش تکاملی فکری وفطرتی بیان فرموده مقصود مفهوم وبیان مطلب نیست .این ایات متشابه را باید به کمک سایر ایات مربوط به روند تکاملی خلقت انسان مورد توجه قراردهیم وبراساس علم روز ارتباط آنها را کشف کنیم. برای نمونه یک مثال بزنیم وبحث خود را با اسناد به آیات مربوطه ادامه دهیم.

در سوره الرحمن آیه معروفی بیان شده. فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس ولا جان .قاصرات را درترجمه ها وتفاسیر دلبر فروهشته معنی کرده اند(هرکس دلبر مورد علاقه خود را با چشمان مشکی وفراخ ودیگری فرو هشته معنی کرده اند گویا خداوند متعال (استغفرالله) نمی دانسته دلبر موی بوروبلوند چشم آبی ودلبران چشم تنک ژاپنی وچینی هم خلق کرده که مسلمان هم هستند ) که به نظر اینجانب معنی دیگری میدهد. حال ما به همین معنی استناد میکنیم. میدانیم که براساس ایات مربوطه جن از جنس آتش بی دود است که نوعی نیرو وانرژی است وانس از جنس ماده .خداوند دراین تمثیل میفرماید لم یطمثهن انس ولا جان وچنین ترجمه شده دست هیچ جن وانسی به دلبر فروهشته نرسیده وبدون فکر کردن در این تمثیل واینکه جن باساختار آتش چگونه میتواند با دلبر (دلبر از جنس انس است) طرف شود بعوض کامیابی انرا میسوزاند. ماهیت آتش وماده فرق میکنند .یک جای تفسیر ما میلنگد باید درباطن آیات واقعیت آن را بیرون آوریم. وقتی ظاهرآیه را که مقصود خداوند نیست مورد توجه قرارمیدهیم به واقعیت نمی رسیم و مجبوریم از تصورات ذهنی کهن استفاده کنیم وآیات قرآن را از علمی بودن خارج کنیم بعلاوه از این آیه نتیجه گرفته ایم و گمان میکنیم که جن همسر دارد ومستقلا زنده است وزاد وولد میکند.ایه ای هم درسوره جن داریم -

وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ کَذِبًا- وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا-ما گمان میکردیم که جن وانس هرگز به خداوند دروغ نمی بندند- واینکه مردانی ازانس به مردانی از جن پناه می بردند وبرسرکشی آنها می افزودند .انا ظننا گمان میکردیم است که نفی این دو مطلب است وخداوند در این سوره خرافات ونظرات مردم قبل از ظهور اسلام درباره جن را رد میکند. وما ازآنجائیکه تصورات ذهنی خود را از نظر گذشتگان گرفته ایم وبه قرآن توجه ای نداریم یعنی درباره آیات تفکر نمیکنیم همینطور انرا نقل کرده ایم تا نسل کنونی وپناه بردن مردانی از انس به جن را واقعی دانسته ایم و دلیل اینکه جن هم مرد دارند وحتما هم زن دارند واولاد بنا براین زنده هستند وزاد وولد دارند. همینطورهم ازظاهرآیات ابلیس هم زنده ومستقل ازانسان ودارای زن وفرزند تصورکرده ایم. این مطالب را برای تشهیذ ذهن ورسیدن به واقعیت قرانی بیان میکنم .میدانیم که وجود ابلیس وجن بنا برایات مسلم است وهردو درخلقت انسان نقش موثری داشته اند البته نقش جن از بدو اغاز خلقت انسان شروع میشود و ابلیس از نفخ من روحی دربشرنهادینه میشود واز ظهورادم من ذریه قوم الاخرین فعال میشود است به مقاله جن ونقش آن در خلقت انسان-مراجعه فرمائید. حال موضوع ذریه ابلیس وجنرا در آیه زیربررسی میکنیم .


وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا-هنگامی که به ملائکه گفتیم به آدم سجده کنید همه سجده کردند جزابلیس (ابلیس هم جزئ ملاکه منظورشده) که ازجنس جن بود از فرمان خداوند سرپیچی کرد(جزئ فطرت ذاتی انسان قرارنگرفت ولی اکنون ماموریت خود را انجام میدهد) آیا ابلیس وذریه او رابجای من ولی خود میگیرید که دشمن اشکارشما است وستمگران بد جانشینی بجای من انتخاب میکنند. دو مطلب در آیه توجه ما را جلب میکند .اول ملائکه وجن وابلیس دارای هویت مشترک وانرژی هستند.ستمگران به انسان ها بر میگردد که به نفس خود ظلم میکنند.ابلیس سمبلی است در تمثیل برای اختیاروآن عاملی است که در انسان نهادینه شده ونسل اند رنسل با ذریه انسان تداوم مییابد. اختیارعاملی است که میتواند انسان را به سوی ذات فطری او که تقوی است بکشاند ویا اورا بسمت فجوررهنمود کند .هوی نفسانی وتصورات ذهنی ابزاری است دردست ابلیس که میتواند انسان را گمراه کند. باستناد ایه 1 سوره فاطر ملائکه ساختارمادی انسان را برپا میدارد. اتم هارا باقوانین که امر خدایند بهم پیوند میدهد. ازاین جهت است که ملائه در ذات فطری انسان قرارگرفته اند وانسان از ماده وانرژی تشکیل شده. البته ملائکه امر خداوند هستند وهر کدام درجهان مادی دارای ماموریت متفاوتی هستند وما ملائکه را که درخلقت انسان نقش دارند بحث میکنیم. به مقاله ماهیت ملائکه در قرآن وتصورات ذهنی-مراجعه فرمائید


 ابلیس زمانی که خداوند نفس انسان را سویته نمود واز روح خود در آن قرار داد براساس مشیت الهی نمی توانست مانند ملائکه جزئ ساختار فطرتی انسان قرار گیرد بنابراین امتناع کرد.اشاره خداوند به فجور وتقوی در آیات اولیه سوره شمس-وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا- وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا- وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا- وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا- وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا- وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا- وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا- فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا-خداوند درنفس اولیه حیات که سوی میشود فجور وتقوی را قرار داد. در نهاد بشراین دوخصیصه قرارداده میشود ومسلما درآدم انسان تکامل یافته عاملی لازم است که نیروکشش باشد که او را بسمت فجوروتقوی بکشاند واین عامل تعیین کننده سرنوشت انسان میتواند اختیار باشد که ابلیس است .اینکه خداوند فرموده توبربندگان مومن من کاری نمیتوانی بکنی. انسان مومن اختیارخود را فدای هوی نفسانی نمیکند وازدستورات خداوند آگاهانه تبعیت میکند - سید محمد تقوی اهرمی -سوم اسفند 1397



 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

لیست آخرین مقاله های اضافه شده

امارگیر سایت