ویژگی ها

ابلیس و شیطان و نقش آنها درخلقت انسان

ابلیس وشیطان ونقش آنها درخلقت انسان

مقدمه نوشتار

خداوند متعال کیهان را ازهیچ ابداع کرد- بدیع السموات والارض واذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون وسپس آن را درشش دوره خلق فرمود- وهو الذي خلق السموات والارض في ستّة ايام وكان عرشه علي الماء ليبلوكم ايّكم احسن عملاً و لئن قلت انّكم مبعوثون من بعد الموت ليقولنّ الذين كفروا ان هذا الا سحرٌ مبين.-سموات والارض منظورکیهان است که ساختاراصلی تشکیلاتی آن هسته اتم های ئیدروژن وهلیوم (78 درصد اتم ئیدروژن و24 درصد اتم هلیوم وتنها 0/18 درصد سایر عناصر) درشش مرحله خلق شده است -هدف ازخلقت کیهان براساس برنامه ریزی ذات باریتعالی ایجاد آب بود وکان عرشه علی المائ (مدیریت وطرح وبرنامه او بر آب قرار داشت) وآب منشائ حیات است واین حیات درزمین خلق شد تا خداوند انسان را براحسن عملا بیازماید.به مقاله خلقت کیهان در شش روز مراجعه فرمائید.

خداوند سه عامل ملائکه، نوروظلمات را هنگام خلق کیهان درآن جاعل کرد یا قرارداد. نکته ظریف علمی ازاین آیات قابل استنباط است درکلمه خلق وجعل توجه فرمائید.- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير- سپاس مخصوص خدائی است که کیهان را باز کرد. درآن ملائکه را به عنوان اسباب وقوانین جاریه کیهان وپیام آور(پیام آورنه پیغمبر) درآن قرارداد برخی ازاین قوانین دارای دوتا دوتا نیرو وبرخی سه تا سه تا نیرو وبرخی هم چهارتا چهارتا نیرودرآن قرارداد و نیروهائی دیگری هم براساس مشیت و برنامه ریزی الهی افزایش میدهد. الکترمغناطیس وچهار قوانین اصلی کیهان زمان ومکان انرژی یا نورهم میتوانند احتمالا نیروهای دیگرباشند وهمه جفت هستند دوتادوتا، سه تا سه تا وچهارتا چهارتا که مفهوم والای علمی درآن نهفته است به مقاله جهان موازی از دید قران-نظریه جدید مراجعه فرمائید.


در این آیه واضح است که ملائکه امر و قوانین جهان مادی هستند که ساختار آنرا برپا میدارند. جنس ملائکه از انرژی است. الله نورالسموات الارض وخدا ازنورخود که ملائکه هستند درکیهان جاعل کرد .

الحمد لله الذى خلق السماوات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون-بعلاوه هنگام خلق کیهان نورو ظلمات را هم درآن قرارداد. بنابراین ساختار مادی کیهان نمی تواند بدون حضورملائکه برپا باشد. ماده وانرژی ساختار کیهان را تشکیل میدهند ونیروهم ازنوع انرژی است. خداوند درتمثیل گفتگو با ملائکه در موضوع جانشینی آدم اسمائ را به آدم یاد میدهد. این آگاهی است که فاکتورها ی بیشماری درآن وجود دارد از قبیل علم، خلاقیت، تدبیر،دانائی وغیره همه ازصفات ذات باریتعالی است که دربشرتکامل یافته تجلی میکند وبشربا یک جهش تکاملی فکری به انسان تکامل یافته بدل میشود وآدم اولین انسان تکامل یافته است وانسان های کنونی همه ازنسل اویند. خداوند سپس این اسمائ را به ملائکه عرضه میدارد ولی ملائکه نمی توانند غیرازامری که خدا به آنها داده وماموریت انجام آن را دارند خارج ازآن چیزدیگری را جذب کنند. ملائکه پاسخ میدهند ما فرا تراز چیزی که ما را درآن ماموریت داده ای نمی دانیم. توجه فرمائید موضوعات علمی روز درقالب تمثیل.

قالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .خداوند میفرماید- قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُون-به شما نگفتم که من مسائل آشکار و پنهان کیهان را میدانم وعلاوه برآن آنچه را که شما آشکاردارید و پنهان همه را میدانمَ، اتم ها ساختار مادی را آشکارمیسازند ولی انرژی که با ماده پیوند ناگسستنی دارد از دید ما پنهان است. کاری که ملائکه درحال انجام آن هستند از دید ما پنهان است ولی ساختار ماده که ملائکه آنرا پیوند میدهند را ما مشاهده میکنیم.


حال ابلیس وشیطان از چه ماهیتی هستند.


ملائکه دوباردستور سجده را از ذات باریتعالی دریافت میکنند. اول بربشردرزمان حدود 3/5 میلیارد سال قبل   وپیدایش هفت جو زمین هنگام سویته شدن نفس ونفخت من روحی درآن وباردیگر برآدم درحدود یک میلیارد سال بعد ازآن (پیدایش انسان حدود چندین ده هزارسال قبل است). به مقاله سجده ملائکه به بشر وآدم در دو مرحله زمانی مراجعه فرمائید. درهردو مورد ابلیس امتناع کرد. جنس وماهیت ملائکه را دریافتیم نیرو است ونیروهم از انرژی است و انرژی هم حرارت دارد.

این حرارت اگر از چوب یا روغن زیتون مشتعل شود دود دارد وآتش است. با بالا رفتن درجه خرارت ماهیت آتش فرق میکند به انرژی تبدبل میشود. مارج من نار اصطلاحی است که خداوند درتمثیل داستان سجده ملائکه وابلیس بجای انرژی بکار میبرد. نیروهم اگرآزاد بشود حرارت میدهد وانرژی. بنابراین ابلیس ازجن وازسنخ ملائکه هم است ابلیس هم کارگزار خداوند است ماموریت دارد براساس مشیت الهی عاملی شود برای آزمایش بنی آدم رفتن به فجوریا تقوا.

داستان سجده ملائکه به بشرو آدم و گفتگوی خداوند با ملائکه جزئ آیات متشابه هستند وما باید با دید آیه متشابه که ظاهر دارد وباطن به آن نگاه کنیم. خداوند داستان برای ما تعریف نمیکند وقرآن هم کتاب قصه نیست هرداستان قرآن حساب شده برای روشن شدن مطلب علمی مهمی است تا انسان از راه درک آن به واقعیت وجود خداوند و خالق بودن ذات باریتعالی ایمان بیاورد. دنیائی که ما اکنون دران زندگی میکنیم با علم سرو کاردارد. نظرکهن گذشتگان بدرد نظرعلم هزارسال قبل میخورد و دیگرمنسوخ شده است و باید قرآن را با علم روز مقایسه کرد. استناد و منابع این مقاله آیات قرآن وعلم روزاست ومن فقط به این دو مراجعه میکنم. آیات متشابه ریشه درعلم روزدارد ولی محکمات که اصل واساس قرآن برآن بنا شده نیازبه احادیث وروایات و تفسیردارند.

خداوند هنگامی که نفس واحده را سویته کرد وروح خود را درآن نهاد دوخصیصه مهم درآن الهام کرد –والنفس وما سواها-فالهما فجورها وتقویها- سوی ها وسویته یک مرحله ازتکامل انسان است وزمان وقوع آن هم مشخص وثابت است .

این دو خصیصه فجورو تقوی همزمان با نفخ من روحی درعلقه نهادینه میشود وهمچنان دوره تکاملی خود را میگذراند تا درنهاد بشرآنهم وقتی انسان تکامل یافته میشود درادم ظهورمیکند. خداوند تکامل جسمی انسان را تکمیل کرد با جهش تکاملی فکری آدم را ازسایر انسان های تکامل نیافته فکری متمایز کرد وآدم انسان تکامل یافته است که مشمول آگاهی واختیارگردید. خداوند با عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَا آگاهی وگزینه هائی ازاسمائ خودرا درنهاد آدم قرارداد مانند خلاقیت، تدبیر، توانائی، علم وغیره واختیارراهم به اوعطا کرد واو را از سایرموجودات زنده متمایز کرد. آگاهی واختیار دو پدیده خلقتی است که درتکامل انسان نقش اساسی ایفائ کرده است. اختیاربرای امتحان و گزینش انسان های با تقوی درروزقیامت است. خداوند عنصر اختیار را به انسان میدهد وراه  رستگاری یا صراط المستقیم را به او نشان میدهد وبه او کمک میکند برای رفتن به راه تقوی. چرا خداوند انسان را خلق کرد واو را امتحان میکند وسپس انسان های احسن عملا را گزینش میکند. میفرماید برنامه من است خداوند جن وانس را برای عبادت خود آفرید ودلائل بسیاردیگر دارد که ما نمی دانیم . یعنی نمی توانیم درک کنیم ولی میدانیم عبث خلق نشده ایم وزیرذره بین آزمایش الهی قرارداریم و تمامی جزئیات رفتار و کردارما ضبط  و تجزیه وتحلیل میشود.

عنصر اختیار نیرو است که درنفس انسان قرارمیگیرد ولی مانند ملائکه جزئ فطرت ذاتی او نمیشود. حال این عنصراختیار از نظر قرآن چه نام دارد. ابلیس است ،عاملی که انسان را به راه تقوی ویا راه فجورمیکشاند. ابلیس نیروئی است که با ابزارخواسته نفسانی این کار را انجام میدهد وجنس او از انرژی است نیروهم نوعی انرژی است که نتیجه آن کشاندن انسان به این طرف یا آن طرف. جنس ملائکه وابلیس وجن از نیرو است که هر کدام وظیفه خاص خود را دارند. ماده وانرژی دو مقوله جداگانه درخلقت جهان مادی است. جنس انرژی مارج من النار است تعبیرزیبای قرآن. امتناع ابلیس از پذیرفتن سجده به بشردر بدائ خلق الانسان طین ودوره سویته ونفخ من روحی زمانی که نفس سویته میشود مشیت وخواست خداوند است که برانسان عارض میشود. ابلیس یا عامل اختیار براساس مشیت الهی باید دردرون انسان باشد ولی نمی تواند مانند ملائکه جزئ فطرت ذاتی وخدائی انسان قرارگیرد. ابلیس با ابزارهوای نفسانی یا خواسته نفسانی یا به فارسی دل کارخودش را میکند تا انسان ها در پروسه ازمایش الهی خود را نشان دهند. شیطان با ابلیس دارای یک ماهیت هستند ولی شیطان ابزار دست ابلیس است. شیطان و ابلیس دردرون انسان وجود دارند وموجود زنده نیستند زاد ولد وذریه هم ندارند. ذریه ابلیس با ذریه انسان تداوم می یابد. شیطان با خواسته نفسانی درون انسان سروکاردارد. هرعنصر سرکشی که انسان را ازمسیر خدائی دورکند شیطان است که میتواند خارج از انسان باعث وسوسه وانحراف او گردد.

خداوند درداستان سجده ملائکه به ادم به عنوان مجموعه آیات متشابه ودرقالب تمثیلی زیبا برای ما بیان فرموده که باید از ظاهرآیات مفهوم تاویلی آنرا بیرون آوریم. ما درظاهر آیات مانده ایم و توجه به مفهوم آنها نمی کنیم وبراساس تصورات ذهنی خود که از گذشتگان به ما رسیده آنرا تفسیر میکنیم ودرباره ایات هم تفکر نمی کنیم .بنابراین ظاهرآیات که خداوند برای درک روند تکاملی انسان وجهش تکاملی فکری وفطرتی بیان فرموده مقصود مفهوم و بیان مطلب نیست. این آیات متشابه را باید به کمک سایر ایات مربوط به روند تکاملی خلقت انسان مورد توجه قراردهیم وبراساس علم روز ارتباط آنها را کشف کنیم. برای نمونه یک مثال بزنیم وبحث خود را با اسناد به آیات مربوطه ادامه دهیم.

درسوره الرحمن آیه معروفی بیان شده. فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس ولا جان .قاصرات را درترجمه ها وتفاسیر دلبرفروهشته معنی کرده اند(هرکس دلبر مورد علاقه خود را با چشمان مشکی وفراخ ودیگری فرو هشته معنی کرده اند گویا خداوند متعال (استغفرالله) نمی دانسته دلبرموی بور و بلوند چشم آبی ودلبران چشم تنگ ژاپنی وچینی هم خلق کرده که مسلمان هم بین آنها هستند) که به نظراینجانب معنی دیگری میدهد. حال ما به همین معنی استناد میکنیم. میدانیم که براساس ایات مربوطه جن ازجنس آتش بی دود است که نوعی نیرو و انرژی است وانس از جنس ماده. خداوند دراین تمثیل میفرماید لم یطمثهن انس ولا جان وچنین ترجمه شده دست هیچ جن وانسی به دلبر فروهشته نرسیده وبدون فکر کردن در این تمثیل و اینکه جن با ساختار آتش چگونه میتواند با دلبر(دلبرازجنس انس است) طرف شود بعوض کامیابی انرا میسوزاند. ماهیت آتش و ماده فرق میکنند. یک جای تفسیرما میلنگد باید درباطن آیات واقعیت آن را بیرون آوریم. وقتی ظاهرآیه را که مقصود خداوند نیست مورد توجه قرارمیدهیم به واقعیت نمی رسیم و مجبوریم ازتصورات ذهنی کهن استفاده کنیم وآیات قرآن را ازعلمی بودن خارج کنیم بعلاوه ازاین آیه نتیجه گرفته ایم وگمان میکنیم که جن همسردارد ومستقلا زنده است وزاد و ولد میکند. آیه ای هم درسوره جن داریم -

وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ کَذِبًا- وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا-ما گمان میکردیم که جن وانس هرگز به خداوند دروغ نمی بندند- واینکه مردانی ازانس به مردانی ازجن پناه می بردند و برسرکشی آنها می افزودند. انا ظننا گمان میکردیم است که نفی این دو مطلب است وخداوند در این سوره خرافات ونظرات مردم قبل ازظهوراسلام درباره جن را رد میکند. وما ازآنجائیکه تصورات ذهنی خود را ازنظرگذشتگان گرفته ایم وبه قرآن توجه ای نداریم یعنی درباره آیات تفکر نمیکنیم همینطورآنرا نقل کرده ایم تا نسل کنونی وپناه بردن مردانی ازانس به جن را واقعی دانسته ایم ودلیل اینکه جن هم مرد دارند وحتما هم زن دارند و اولاد بنا براین زنده هستند وزاد و ولد دارند. همینطورهم ازظاهرآیات ابلیس هم زنده ومستقل ازانسان ودارای زن وفرزند تصورکرده ایم. این مطالب را برای تشهیذ ذهن ورسیدن به واقعیت قرانی بیان میکنم .میدانیم که وجود ابلیس وجن بنا برآیات مسلم است وهر دو درخلقت انسان نقش موثری داشته اند البته نقش جن از بدو آغاز خلقت انسان شروع میشود وابلیس ازنفخ من روحی دربشرنهادینه میشود واز ظهورادم من ذریه قوم الاخرین فعال میشود است به مقاله جن ونقش آن در خلقت انسان-مراجعه فرمائید. حال موضوع ذریه ابلیس وجن را درآیه زیربررسی میکنیم.


وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا-هنگامی که به ملائکه گفتیم به آدم سجده کنید همه سجده کردند جزابلیس (ابلیس هم جزئ ملائکه منظورشده) که ازجنس جن بود از فرمان خداوند سرپیچی کرد(جزئ فطرت ذاتی انسان قرارنگرفت ولی اکنون ماموریت خود را انجام میدهد) آیا ابلیس و ذریه او رابجای من ولی خود میگیرید که دشمن اشکارشما است وستمگران بد جانشینی بجای من انتخاب میکنند. دو مطلب درآیه توجه ما را جلب میکند .اول ملائکه وجن وابلیس دارای هویت مشترک وانرژی هستند. ستمگران به انسان ها برمیگردد که به نفس خود ظلم میکنند. ابلیس سمبلی است درتمثیل برای اختیار و آن عاملی است که درانسان نهادینه شده و نسل اند رنسل با ذریه انسان تداوم مییابد. اختیارعاملی است که میتواند انسان را به سوی ذات فطری او که تقوی است بکشاند ویا اورا بسمت فجوررهنمود کند. هوی نفسانی وتصورات ذهنی ابزاری است دردست ابلیس که میتواند انسان را گمراه کند. باستناد ایه 1 سوره فاطر ملائکه ساختارمادی انسان را برپا میدارد. اتم ها را با قوانین که امرخدایند بهم پیوند میدهد. ازاین جهت است که ملائه در ذات فطری انسان قرارگرفته اند وانسان از ماده وانرژی تشکیل شده. البته ملائکه امر خداوند هستند وهر کدام درجهان مادی دارای ماموریت متفاوتی هستند وما ملائکه را که درخلقت انسان نقش دارند بحث میکنیم. به مقاله ماهیت ملائکه در قرآن وتصورات ذهنی-مراجعه فرمائید


 ابلیس زمانی که خداوند نفس انسان را سویته نمود وازروح خود درآن قرارداد براساس مشیت الهی نمی توانست مانند ملائکه جزئ ساختار فطرتی انسان قرارگیرد بنابراین امتناع کرد.اشاره خداوند به فجوروتقوی درآیات اولیه سوره شمس-وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا- وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا- وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا- وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا- وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا- وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا- وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا- فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا-خداوند درنفس اولیه حیات که سوی میشود فجورو تقوی را قرارداد. درنهاد بشراین دو خصیصه قرارداده میشود ومسلما در آدم انسان تکامل یافته عاملی لازم است که نیرو و کشش باشد که او را بسمت فجوروتقوی بکشاند واین عامل تعیین کننده سرنوشت انسان میتواند اختیار باشد که ابلیس است .اینکه خداوند فرموده تو بربندگان مومن من کاری نمیتوانی بکنی. انسان مومن اختیارخود را فدای هوی نفسانی نمیکند و از دستورات خداوند آگاهانه  تبعیت میکند - سید محمد تقوی اهرمی -سوم اسفند 1397



 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

لیست آخرین مقاله های اضافه شده

امارگیر سایت