ویژگی ها

قاصرات الطرف لم یطمثهن انس ولاجان جستجو درمفهوم واقعی آن در قرآن

 

مقدمه نوشتار

سوره الرحمن یکی از پر مفهوم ترین سوره های قرآن است و چند مطلب مهم وعلمی در آن گنجانده شده که با تصورات غلط گذشتگان وتکرار آن در تفاسیر وترجمه ها به سرنوشت نا مفهوم دچار ومنبع سوژه برای منحرفین و معاندین شده است. همه مفسرین بدون تفکر درآیات و تنها به استناد نظر گذشتگان آن را نقل کرده اند. کلمات قاصرات، لم یطمثهن، جان وجن، حورالعین، فراش و سایر، از جمله بحث برانگیز ترین کلمات در قرآن است که سوژه جالبی شده برای به چالش کشیدن آیات متشابه قرآن. این آیات از جمله آیات متشابه ای هستند که خداوند در تمثیل و برای رساندن مفهومی خاص آن را مطرح فرموده و ما اصل مفهوم آن را ول کرده و به ظاهر آیات چسبیده ایم. دانشمندان بزرگ اسلامی راغب اصفهانی، ابن عربی وطبرسی و سایرین تلاش کرده اند معانی و ریشه کلمات از جمله کلمات مورد بحث ما را بیان کنند و بسیار موفق بوده اند ولی همه آنها در نهایت به معانی و تاویل اصلی آن که توسط ابن عباس وابن کثیر مطرح شده بودند برای تفسیر نهائی متوسل شده اند.

آیه معروف - فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ اساس بحث ما را تشکیل میدهد. موارد دیگر در مقالات بعدی تقدیم میشود. تفکر در آیات و سئوالات زیادی که پیش میآید و به جهان بینی قرآن نمیخورد دلیل اصلی تجسس در آیات و مفاهیم کلمات، توصیف زن در تفاسیر که گمراه کننده است میباشد. تمامی مفسرین و مترجمین آیات 52 الی 58 و همچنین 66 الی 76 سوره الرحمن را همان مطالب ابن عباس را تکرار کرده اند. که جای سئوال دارد.

برای آشنائی با شیوه بیان و تجسس معانی به مقاله بسیار ارزنده معنا شناسي الفاظ قرآن در تفسير مجمع البيان مراجعه فرمائید. این عباس اولین کسی است که در صدر اسلام معانی لغات قرآنی را بر اساس برداشت های شخصی از روی اشعار دوره جاهلیت عرب قبل از اسلام استخراج و در جلسات تدریس قرآن بیان میکرد که در زمان خود کار بسیار با ارزشی تلقی میشد و تمامی لغوین بعد از او کار های او را مبنای لغت نامه خود قرار دادند. توضیحات بیشتر درظرفیت این نوشتار نیست. با توسعه وعلم و دانش بشری بسیاری از مفاهیم لغات دچار تغییر و تحول شده اند در حقیقت فرهنگ لغات بسط و توسعه یافته اند ولی در فرهنگ لغات اسلامی این اتفاق رخ نداده و مقاومت معتقدین به لغوین قدیم عامل اساسی آن است اینکه ما تنها نظر گذشتگان را مبنا قراردهیم بدین معنی است که ما فقط دلال و واسطه انتقال نظرات شده ایم و از خود تحرک نوینی در معانی بروز نداده ایم منظور آیات متشابه قرآن است که با علوم طبیعی سرو کار دارند. مثال فراوان است تنها به یک مثال که در ارتباط با بحث خودمان است بسنده میکنیم برای تشهیذ اذهان و سپس بحث خودمان موضوع دو سری آیات فوق پی میگیریم.

دلائل انحراف از معانی واقعی آیات 


در سوره الرحمن 14 و15 دو آیه ذکر شده خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ - وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ که آیه سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلَانِ به آن دو بر میگردد. یکی انس است که در صلصال ساختار اولیه و مادی یا شیمیائی او در حال شدن است بنابراین هنوز جان ندارد (ملکول اولیه ساختار موجود زنده RNA از ترکیبات ملکول های آلی ساخته و درون باکتری باستای قرارمیگیرد و دیگری جان است که قبل از انس خلق شده ولی هنوز جن نشده هر دو بی جانند. توجه فرمائید. جن نیست چیزی که مفسرین به آن توجه نمی کنند. اینجا ما با انس و جان سر و کار داریم و نه انس و جن. دو مقوله جدا ولی لازم و ملزوم هم هستند با هم ثقلین هستند. ثقل اینجا معنی سنگینی نمی دهد. چرا ؟ برای اینکه جان از مارج من نار است یعنی آتش بی دود که امروزه میدانیم که منظور انرژی است و انرژی ثقل ندارد. اینجا ثقل همان معنی میدهد که در حدیث ثقلین آمده إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی. ثقلین میتواند ارزش مشترک معنی دهد. حال برای مقایسه گفتار، طبرسی را با هم مرور میکنیم. نقل از مقاله معناشناسي الفاظ قرآن در تفسير مجمع البيان.


" یکی از اصولی که طبرسی برای بیان مفردات آیه به آن پایبند است، استفاده از شعر عرب است. در این میان میزان استفاده طبرسی از شاعران جاهلی به مراتب بیشتر از دیگر شاعران است، زیرا بَدویان سرچشمه های واقعی شعر کهن بوده اند. شاعرانی که طبرسی از اشعار آن ها برای معناشناسی لغات بهره گرفته است، از معروف ترین شاعران دوره جاهلی هستند که از آن جمله می توان به « امرؤالقیس » ، « اعشی » ، « لبید بن ربیعه » ، « نابغه ذبیانی » و « عنتره بن شدّاد » اشاره کرد که همگی از شعرای طبقه یک جاهلی و از مشهورترین شعراء « المُعَلقات السَبعَه » یعنی اصحاب معلقات سبعه به شمار می آیند ( ضیف، ۱۹۶۰ م، ص ۲۳۲؛ آذرشب، ۱۳۷۵، ص ۵۶ ). البته طبرسی از اشعار برخی شعرای عصر اسلام نیز استفاده کرده است که از آن میان می توان به « حَسّان بن ثابت » ، « کعب بن زهیر » ، « نابغه جعدی » ، « خنساء » و « حطیئه » اشاره نمود ( ضیف، ۱۹۶۰ م، ص ۲۳۶؛ آذرشب، ۱۳۷۵، ص ۱۲۱ ).شعرای عصر اموی همچون « فرزدق » و « جَریر » از دیگر شعرایی هستند که طبرسی از شعر ایشان استفاده کرده است. در ذیل به نمونه هایی از استناد مفسر به شعر عرب در جهت معناشناسی الفاظ اشاره شده است.طبرسی در ذیل آیه « سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلَان » ( رحمن:۳۱ ) واژه « الثَّقَلَانِ » را از ماده « ثقل » می داند و معتقد است هر چیزی که برای آن وزن و ارزشی باشد، ثقل است. از این رو به تخم شترمرغ هم ثقل گفته شده است و برای روشن شدن این معنا به شعری استناد می کند:« فَتَذکّرا ثَقیلاً رَثیِداً بَعدَ مَا *** اَلقَت ذَکاءً یَمِینُها فِی کَافِرٍ » وی در ادامه می افزاید: در این آیه انس و جن نیز ثقلین نامیده شده اند و این به سبب اهمیت و کرامت آن ها نسبت به تمام جنبنده های روی زمین از جهت عقل، تمییز و تکلیف است و قول رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) که فرموده اند . إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی ، از همین ماده است که به سبب اهمیت و ارزش کتاب خدا و اهل بیت ( علیه السلام ) آن ها را ثقلین نامیده اند.وی سپس به قولی اشاره می کند که در آن آمده است: اگر انس و جن ثقلین نامیده شده اند به سبب سنگینی آن ها بر روی زمین است، چه زنده باشند و چه مرده. و مؤید این گفته قول خداوند است که می فرماید: « وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا » ( زلزله:۲ ) که در این آیه اثقال به معنای مردگان است که از زمین خارج می شوند."


اشکالات فراوان دارد اول جان را جن گرفته اگر چه قبل از آن در حدیث ثقلین ثقل را ارزش نامیده  ولی برمیگردد به همان نظر گذشتگان که جن و انس دارای سنگینی هستند. دوم کلمه اثقالها در آیه اخرجت الارض اثقالها را مردگان نامیده که ثقل دارند و ما میدانیم که خداوند در آیه ای بیان فرموده که زمین چیزی از شما باقی نمی گذارد.
ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ- أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ- قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ

قسم به قرآن مجید کافران میگویند اینکه ما مردیم و بدن ما خاک شد دو باره زنده شویم بسیار بعید است، بعبارتی میگویند چیزی و آثاری از بدن ما دیگر وجود ندارد چگونه ما دو باره زنده میشویم، خداوند میفرماید بله میدانم که زمین چیزی از شما باقی نمیگذارد اما نزد ما یک کتاب حفیظ است. (مرکز ذخیره داده های حیات)

بعلاوه مردگان از اجداث در قیامت بیرون می آیند و در زمین دیگری غیر از این زمین و این آیه اشاره میکند به بر چیده شدن همین زمین که جرم خود را بیرون میریزد. متلاشی میشود. اکثریت ( بهتر بگوئیم همه مفسرین قدیم که نظرات آنها را در تفاسیربکار میبریم) مبنای معانی کلمات را از اشعار عصر اسلام گرفته اند که کلمات در اشعاراستعاره هستند و میتوانند مفهوم واقعی را ندهند. این تفکرات را دقیقا مفسرین ما رعایت میکنند ؟ حال بر گردیم به اصل مطلب.


جان و جن و فرق آنها


از آنجائیکه کلمه جان در آیه مورد بحث نقش اساسی ایفا میکند کلمات جان و یطمثهن داستان مفصلی ایجاد کرده که مثلا جن ها هم زاد و ولد دارند زیرا با زن انس میتوانند نزدیکی کنند و شبهات عجیب خلق کرده اند، من در چند مقاله از جمله جن و انس از خرافات تا واقعیت-کلیک فرمائید به آن پرداخته ام خلاصه آن را تقدیم میکنم.

خداوند جهان مادی را بر اساس ماده و انرژی تواما خلق فرمود و امر خداوند که از جنش نور یا انرژی است با ماده که خلق است به عنوان یک مجموعه جدا ناپذیر در کیهان قرار داد. امر قوانین حاکم بر ماده است و اینکه خداوند میفرماید الله نور السموات والارض است به خاطر این است که امر در ماده فرماندهی تشکیلاتی ماده را برعهده دارد و ارتباط با ذات باریتعالی نوراست. اینکه خداوند میفرماید من از رگ گردن به شما نزدیک ترم و تمامی اعمال و رفتار شما را میدانم و در کتاب مبین ضبط میکنم. سیستم کوانتومی برنامه ریزی شده الهی است-قیامت وعلم کوانتوم- که بر جهان مادی حاکم است، در قرآن آیات فراوان داریم که خداوند میفرماید من بر تمامی کل شیئ وکیل، قادر، مسلط و حاکم هستم. بر اساس این تعریف علاوه بر قوانین چهار گانه فیزیک که ساختار مادی را بهم متصل میکند یعنی اتم ها را محکم به هم وصل میکند و این اسباب طبیعت یا ملک و جمع آن ملائکه است، نیروی دیگری هم داریم که دو اتم نا همگون مثلا  ئیدروژن و اکسیژن را به هم پیوند میدهند و آب درست میشود. یعنی ملکول ها شکل میگیرند و آن انواع پیوند ملکولی است که الکترون ها در ایجاد آن نقش موثر دارند.

ابتدا بیگ بانگ رخ میدهد و بلافاصله انساط کیهان رقم میخورد و سپس ماده خلق میشود و از این ماده کیهان در شش دوره خلق میشود تا اینجا زمانی حدود تنها سه الی پنج دقیقه طول میکشد و ساختار اولیه کیهان حدود 75 درصد هسته اتم ئیدروژن و25 در صد هسته اتم هلیوم ایجاد میشوند. حدود چندین صد هزار سال بعد الکترون ها به هسته اتم ها میپیوندند و اتمهای این دو عنصر تشکیل میشوند. میلیارها سال بعد آب درست میشود و پیوند ملکولی که لازم است تا ملکول های فراوان ایجاد شوند پا به عرصه وجود میگذارند و این پیوند در خلق زمین در دو دوره تشکیل خود عملکرد خود را نشان میدهند. پیوند های ملکولی در فلزات و ترکیبات مربوطه در یک طرف و پیوند ملکولی در عناصر آلی ساختار اولیه حیات از طرف دیگر. دو موضوع جداگانه، مثلا در آمونیاک، آب، متان، نوکلئوتیدها، قندها و غیره. همزمان این عناصر دارند ساختار تشکیلاتی بشر را هم فراهم میکنند. حال این پیوند ها که از جنس انرژی هستند و عامل الکترون در آن نقش بازی میکند در ملکول های ساختار اولیه انسان که در قرآن به انس نامبرده شده را قرآن جان مینامد که در پروسه خلقت انسان از سنگ رس و گذراندن دوره سویته و نفخ من روحی به جن تبدیل میشود.

حدود سه و نیم میلیارد سال بعد از خلق الانسان من صلصال کالفخار یا صلب وترائب، این پیوند از پیوند ملکولی به سوخت و ساز در موجود زنده که همان جن است تبدیل میشود و در درون انس و با او عجین میشود. قرآن آن را جن و انس (این انس که با جن میآید با آن انس که با جان است تفاوت زیادی دارد) مینامد. آیه معروف زیر دلائل این کشف مهم در قرآن است روی آیه تفکر فرمائید و ابتدا خود را از قید و بند تفکرات کهن رها سازید تا بتوانید مفهوم والای آیه را درک کنید.

وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ

یوم یحشرهم جمیعا به کافران که در آیات قبل شرح داده بر میگردد، بیاد آر روزی که همه را جمع خواهیم کرد (یک نمونه از کافران را مورد خطاب قرار میدهد) ای گروه جن خود را در (من "از و "در معنی میدهد) انس تکثیر میکردید. در حیات دنیا چرا؟ این خطاب در روزی است که خداوند آنها را در قیامت جمع کرده است، جن را خطاب قرار میدهد که ماهیت وجودی شما جن در درون انس و با انس بودید. این قسمت آیه که بسیار مهم و پرمفهوم است را مترجمین همه غلط تفسیر میکنند. استکثر خود را تکثیر کردن معنی میدهد. حال ترجمه این آیه را که عرفا انجام میشود و همه از روی هم کپی برداری میکنند ملاحظه کنیم و بعد به بحث برای روشن شدن مفهوم بپردازیم

و (ياد كن) روزى را كه همه آنان را گرد میآورد (و میفرمايد) اى گروه جنيان از آدميان [پيروان] فراوان يافتيد. دو اشکال در ترجمه وجود دارد، اول روزی را که همه آنان را گرد می آورد. اینطور بنظر میرسد که این قسمت با قسمت بعد در ارتباط است. درصورتیکه به آیات قبل برمیگردد که در باره کافران و مستقل از قسمت دوم است. دوم استکثرتم من الانس را کاملا متفاوت با آیه ترجمه میکنند. مطابق نظر دلخواه مترجمین و بر اساس نظرات کهن. ما باید ابتدا قد استکثرتم را درست بفهمیم که اساس ماهیت جن بر آن استوار است و سپس به معنی کل آیه. آیه ای از قرآن که از این کلمه استفاده شده را مثال میزنیم. ایه 188 سوره اعراف

قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
بگو( خطاب به حضرت رسول اکرم (ص) من مالک سود و زیان خود نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد و اگر، علم غیب می دانستم بر خیر خود بسی می افزودم اَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ (خیررا درخودم تکثیرمیکردم تا ثواب و نفع مضاعف ببرم) وهیچ شری به من نمی رسید من کسی جز بیم دهنده و مژده دهنده ای برای مؤمنان نیستم-
از راغب نقل میشود که تکثیر ممکن است فی نفسه باشد نه قیاس با دیگری منظور ایشان این است که عمل تکثیر به موصوف برمیگردد. لاستکثرت خودش را در خیر تکثیر میکرد. که معنی کار خیر را بسیار در خودش تکثیر میکرد. بنابراین معنی این قسمت آیه چنین میشود ای گروه جن خودتان را در انس تکثیر میکردید (در دنیا). حال که معنی این قسمت را دانستیم به قسمت دوم آیه توجه فرمائید- وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا- در تمامی آیاتی که به جن و انس اشاره شده جن و انس را به عنوان یک مجموعه در نظرگرفته و اینجا أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ انسی که با جن همدم بوده یا یکی بوده به خداوند میگوید خداوندا ما از یکدیگر بهره میبردیم و به هم وابسته بودیم و اجلی که برای ما تعیین کرده بودی را با هم طی میکردیم (یعنی طبق برنامه ریزی خالق متعال دوره را سرکردیم و به اینجا رسیدیم).

درسرنوشت ما دوتا (انس وجن) با هم بودن و مشترک بودن در مرگ و حیات رقم خورده بود. خداوند به آتش فرمان میدهد هر دو را بگیر و در آن جاودانند. إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ-مگرخواست خداوند چیز دیگری باشد. برنامه و طرح خداوند چیز دیگری را رقم زده باشد که خداوند حاکم و عالم به موضوعات است. این آیه دقیقا تعریف جن وانس را برای ما بیان میکند. مطالب در سوره جن هم با این مفهوم مطابقت دارد که انشائالله مقاله مستقل تقدیم میشود.

با توجه به مطلب فوق و اینکه اول جان از مارج من نار است یعنی آتش بی دود. آتش بی دود هم انرژی است . سوختن ذغال و چوب آتش با دود ایجاد میکند و سوختن کند داریم و تند داریم که عامل همه اینها حرارت است .سوختن کند در بدن موجودات زنده انجام میشود که به آن سوخت و ساز میگویند و انرژی مورد نیاز سلول آزاد میشود. انس ساختار تشکیلاتی انسان است که در قرآن بشر نامیده شده  و این بشربرای در آمدن به این شکل دوران میلیارد ساله ها را طی کرده در همه این دوران انس بوده. خلق الانسان من صلصال الکفخار یعنی انسان از سنگ رس اغاز به خلق شدن میکند. تک سلولی اولیه حیات انسان در حال شدن بوده بنابراین انس بوده است. دوم در سوره الرحمن میفرماید انس و جان گناهی مرتکب نمیشوند و در قیامت مورد سئوال قرار نمیگیرند یعنی انس در کنار جان هر دو در حال شدن بودند یکی بشود جن و دیگری انس. حال که مفهوم جان را فهمیدیم به آیات زیر مراجعه کنیم . در سوره الرحمن دو سری ایه جدا از هم وجود دارد که روی یک موضوع اشاره میکنند ولی نکات ظریفی در آن وجود دارد که ما از آن بهره میبریم.



فِيهِمَا مِنْ كُلِّ فَاكِهَةٍ زَوْجَانِ - مُتَّكِئِينَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ - فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ - كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ-52 الی58 . قبل از آن از دو بهشت صحبت به میان آورده میشود که صفات ومشخصات باغهای دنیا یعنی زمین کنونی را دارد. ابتدا معنی عرف که همه جا در ترجمه و تفاسیر آورده شده را بیان و سپس روی نکات آن بحث میکنیم.


“در آن دو از هر ميوه‏ اي دو نوع وجود دارد- اين در حالي است كه آنها بر فرشهائي تكيه كرده‏ اند كه آستر آنها از پارچه‏ هاي ابريشمين است و ميوه‏ هاي رسيده آن دو باغ  بهشتي در دسترس است- در باغهاي بهشتي زناني هستند كه جز به همسران عشق نمي‏ورزند و هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است”


فِيهِمَا عَيْنَانِ نَضَّاخَتَانِ - فِيهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ - فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ - حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ - لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ - مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ الی 66 الی76


“در آنها دو چشمه در حال فوران است- در آنها ميوه‏ هاي فراوان و درخت نخل و انار است- و در آن باغهاي بهشتي زناني هستند نيكو خلق و زيبا- حورياني كه در خيمه‏ هاي بهشتي مستورند- زناني كه هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته (و دوشيزه‏ اند) - اين در حالي است كه اين بهشتيان بر تختهائي تكيه زده‏ اند كه با بهترين و زيبا ترين پارچه‏ هاي سبز رنگ پوشانده شده”


در توصیف کلمات مقصورات، قاصرات ولم یطمثهن تفاسیر عجیب مطرح میشود و همه آنها اساس و ریشه از ابن عباس دارد چرا که وی عینا برای اولین بار آن را مطرح کرده است. موقعیت اجتمائی زن نزد اعراب پیش از اسلام از وضعیت خاصی برخودار بود و زن به عنوان کالائی در نظر گرفته شده و خرید و فروش میشد و از حقوق اجتمائی و فردی محروم بود و در شمار لوازم و اثاثیه خانه  قرار میگرفت و این ضرب المثل بین آنها رواج داشت که زن حکم ظروفی را دارد که جای نطفه مرد است. وانما امهات الناس اوعیه – مادران حکم ظروف را دارند که فقط برای جای نطفه آفریده شده اند (کتاب فروغ ابدیت –آیت الله جعفر سبحانی – بخش شبه جزیره عربستان)
این ضرب المثل چنان درفرهنگ اعراب پیش ازاسلام رسوخ کرده بود که سالیان دراز بعد از اسلام هم در ذهن بسیاری جا بازکرده است. این یک ذهنیت مرد سالاری است که هنوزهم درجوامع اسلامی و کشور ما آثار آن وجود دارد و در تفاسیر هم با آن مواجه میشویم. عامل اصلی انحراف از مفاهیم واقعی این آیات  دیدگاه اعراب جاهلیت در باره زن و جایگاه آن است.

در آیات سری اول فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ را با آیه سری دوم مقایسه میکنیم حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ - لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ. قاصرات را زن معنی کرده اند و در آیه دوم حور در مقصورات قرار گرفته است. از آنجائیکه مقصورات و قاصرات در قرآن یک مفهوم را میرساند بنابراین حور پدیده ای جدا از مقصورات و قاصرات است. یعنی به استناد آیات سری دوم  قاصرات و مقصورات نمیتواند حور باشد؟ دوم در همه جا جان را جن تفسیر کرده اند که هر دو یکی گرفته اند. بعلاوه جان و جن هر دو از آتش بی دود هستند و آتش نمی تواند با زن رابطه جنسی بر قرار کند. زن را می سوزاند؟ در کلیه تفاسیر در شرح لم یطمثهن با صراحت و بدون پرده پوشی که  دور از نزاکت است از برداشتن بکارت زن همراه خونریزی نام برده اند ( با پوزش مجبورم به آن موارد اشاره کنم ) که اشاره ابن عباس دقیقا همین جمله است. خداوند متعال پرده بکارت را برای تفریح مرد خلق نکرده از ضروریات حفاظتی رحم است. بعلاوه در توصیف قاصرات زنی چشم درشت و سیاه که سفیدی آن مورد بحث و توصیف زیاد قرار گرفته است. اول خداوند نمی دانسته (استغفرالله) که مومنان زن سیاه  پوست هم  داریم و زن چشم باریک چینی  و ژاپنی هم داریم. بعلاوه چرا باید  این زن سفید پوست سیاه چشم با  پستان تازه بر آمده همیشه برای مومنان مرد باکره باشند. چرا باید خداوند متعال آنها را محصور کند تا از گزند جن و انس محفوظ باشند مگر در بهشت هم مجرمین داریم که اجازه چنین کاری داشته باشند و موضوعات دیگر. آیا در جهان بینی قرآن و عدالت ذات باریتعالی این توصیف ها را میشود  توجیه کرد. احتمال نمی دهیم که این قول ها از ابن عباس و کسانیکه بعد از فوت آن جناب این را از قول ابن عباس بیان کردند اصالت نداشته باشد. آز آنجائیکه یطمثهن را اعراب جاهلیت به معنی ازاله بکارت میدانستند دنبال زن هم در آیه میگشتند و کلمات قاصرات و مقصورا ت مناسب آن  دیدند و آن را  زن معنی کردند. کجای آیات مفهوم زن در آن دیده میشود  در تصورات غلط خودمان شک کنیم و بهانه دست مخالفین ندهیم این آیات مفاهیم بالای علمی دارند. چند نمونه از تفاسیر در این رابطه فقط جهت تشهیذ ذهن و تشویق برای تجدید نظر در این تفاسیر را بیان کنم و در پایان نظر تفسیری خود را ارائه میدهم.از همان منبع 

همچنين وي (طبرسی)در مورد واژه « يَطْمِثْهُنَّ » در آيه « فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » ( رحمن:56 ) مي نويسد: « برخي مي گويند « طَمَثَ المرأة » زماني به کار مي رود که زن خون حيض ببيند و « طَمَثَ » نيز زماني استعمال مي شود که به سبب ازاله بکارت، خون ببيند. همچنين در عبارت « بَعيرٌ لَمْ يَطْمِثْ » مراد شتري است که ريسمان و يا باربندي آن را مس نکرده باشد. بر اين اساس در آيه فوق که در آن سخن از حوريان بهشتي است، مراد از « لَمْ يَطْمِثْهُنَّ » آن است کسي با آن ها آميزش نکرده که بکارت آن ها از بين برود ( طبرسي، 1408 ق، ج 9، ص 315 )


كلمه ((طمث )) كه فعل ((لم يطمث )) از آن مشتق شده ، به معناى ازاله بكارت و نكاحى است كه با خونريزى همراه باشد و معناى آيه اين است كه : حوريان بهشتى دست نخورده اند، و قبل از همسران هيچ جن و انسى ازاله بكارت از ايشان نكرده .ترجمه تفسير الميزان ،ج 19 ،ص 185

حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ -حوريانى كه در خيمه هاى بهشتى مستورند.حور)) جمع ((حوراء)) و ((احور)) به كسى مى گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است .تعبير به ((مقصورات )) اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند. تفسير نمونه ،ج 23 ،ص 183

حوريان مقصور در خيمه هايند، معنايش اين است كه : از دست برد اجانب محفوظند، زنانى مبتذل نيستند، كه غير شوهران نيز ايشان را تماشا كنند. ترجمه تفسير الميزان ،ج 19 ،ص 187


دقت و توجه درباره اوصافى که در قرآن مجيد براى «حور» بيان گرديده، چنين استفاده مى‏شود که اين تبديل به گونه اوصاف زنانه است ،نه موجودى که آثار و اوصاف مردانه را در بر داشته باشد. به همين جهت به نظر مى‏رسد که مراد از حور طايفه مؤنث باشد، نه طايفه مذکر .الميزان، ج 18، ص 240 و ج 19، ص 223 و 247

تفسیر جدید از آیات فوق با استناد به مطالب بیان شده

موضوع قیامت و باز گشت و زنده شدن مردگان از مباحث اصلی اعتقادی قرآن است. زمین کنونی وخورشید وستارگان وکیهان بر چیده میشوند.اول زمین قیامت مادی است دوم مردگان با همین بدن مادی بر انگیخته میشوند. سوم انسان های انتخاب شده در پروسه آزمایش الهی در این دنیا جایگاه ویژه ای دارند. چهارم طبیعت زمین قیامت طبیعت مادی تکامل یافته این زمین است که به خداوند به ارث میرسد. زمین قیامت وجو هفت طبقه آن در ید قدرت خداوند است. نعمات های مادی در آن قرار دارد و این آیات ضمن بیان اعجاز انگیز وعلمی کلمه جن وجان که اشاره شد اشاره به مادی بودن قیامت دارد. قاصرات از کلمه قصر مشتق شده و مقصورات هم قصرهای ساخته شده است. مانند کلمات قدر اندازه ومقدورات اندازه گیری شده اشاره به وجود جایگاه های آماده که دیدگان بیننده را در یک طرفه العین هیجان زده میکند طرف یک پلک زدن چشم وعین هم دیدنیهای شگفت انگیز فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ - كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ- در آن باغها جایگاه های دیدنی که دیده گان را محصور خود میکند و چنان نگه داری شده که هیچ واکنش شیمیائی وتخریبی انس و جان در حال شدن با آن تماسی نداشته است. در زمین قیامت هم پروسه روند تکاملی زمین با برنامه ریزی خاص باریتعالی ایجاد شده و انس در حال شدن که باکتری های اولیه حیات باشند که ما در زمین کنونی با آن در گیر هستیم به قدرت خداوند درزمین بهشت مهار شده است و انرژی های پیوند ملکولی هم بر آن اثر نکرده مثلا زنگ آهن و فرسایش و غیره و یا اشعه های مخرب تماسی نداشته اند. این قصر ها سنگ هائی بکار رفته که فکر میکنی مانند مرجان و یاقوت است. انواع میوه هایئ که در زمین دیده ایم و آشنا هستیم مانند  خرما وعناب و انار را خداوند مثال میزند و مومنین بر روی چمن های سبز مانند حریر و استبرق با رنگ های شاد وجوی های روان و شفاف از آب گوارا آنها را محاصره کرده اند. و دور آنها در طواف هستند وهر وقت اراده کنند کاس پر شده از آب شفاف و پاک  در دسترس است. فیهن خیرات حسان در آنجا اعمال نیکو و انفاق باب است. به آیه مکمل این عبارت در سوره حجر نگاه کنیم


إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ- ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ- وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ-متقین درباغها ی مملو از چشمه های روان- با سلامت وایمنی در آن داخل شوید-و آنچه کینه و شائبه های نفسانی در سینه های آنان است از بین برده میشود و برادرانه (معنی صمیمانه میدهد) گرد هم هستند. بنابراین آنجا تنها خیرات حسان بین آنها وجود دارد. اعمال حسنه ونیکو. کجای ایه معنی زن میدهد. کلمات معانی مختلف دارند .زیبائی قصرهای درون خیمه که میتواند استعاره مجتمع قصرهای که دیدگان را به خود جلب میکند که چشمان خیره به آن میشوند. حور معنی زن نمیدهد. حور حَوَر به معنای پدیدار شدن اندکی از سفیدی چشم از میان سیاهی (آن) است. در عصر عرب جاهلیت زن خود را در چادر سیاه میپوشاند و چشم های خود در مواقع ضروری در یک طرف عین از زیر حجاب بیرون میداد که برای مردان چشم چران پدیدارشده سفیدی چشم از زیر سیاهی جذاب و هیجان زده تلقی میشد بنابراین حورالعین میشود دیدنی های که به چشم هیجان را تحمیل میکند و در قرآن منظوردیدنی های شگفت انگیز و خیره کننده، صحنه های این چنینی در طبیعت دور و بر مومنان بسیار اتفاق میافتد که باعث شعف و خوشحالی زایدالوصفی میشوند. طبیعت باغهای بهشت فوق العاده زیبا و دیدنی و شگفت انگیز است. در بحث حورالعین و فراش و انا انشاهن ابکارا انشائ الله مقاله ای مستقل تقدیم میشود. بنابراین کلمات دارای مفاهیم مختلفی هستند و جو مرد سالای این تفاسیر را بر قرآن تحمیل کرده و مفسران به احترام آنها و بدون در نظر گرفتن آیات قرآن سعی نمودند در نظر گذشتگان تغییری ندهند اگرچه ابن عربی در لابلای مفاهیم کلمات واقعیت های کلامی را بیان کرده ولی اجبار زمانه وادار شده اند به همان تفاسیر باز گردند. بازنگری در آیات متشابه با توسعه علمی روز شجاعت بیان میخواهد که خداوند متعال به همه ما مخصوصا به علمای عزیز و بزرگوار عنایت فرماید. سید محمد تقوی اهرمی اردیبهشت 1398 مصادف با هفدهم رمضان المبارک

 

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

لیست آخرین مقاله های اضافه شده

آخرین نظرات ثبت شده

امارگیر سایت