- توضیحات
- بازدید: 5334
مقدمه نوشتار
عنوان انتخابی به این مفهوم است که آدم فرد خاصی است و اولین انسان تکامل یافته است که خصیصه برتر جهش تکاملی عقلی را زود تر از انسان های هم دوره دریافت کرده و از طرف ذات باریتعالی برگزیده شده و زوجی هم که مانند او شرایط لازم را کسب کرده یک خانواده را تشکیل داده اند سالیان طولانی در کنار انسان های تکامل نیافته با هم زندگی می کردنند تمامی انسان ها کنونی از نسل اویند. با ما باشید تا دلائل قرآنی را با هم بررسی کنیم و کشف جالبی را از آن بیرون آوریم.
بر اساس بررسی های انجام شده در آیات قرآن در مورد آدم چنین بر می آید که آدم اولین انسان تکامل یافته است که تمامی انسان ها از نسل او هستند ولی اینکه آدم مرد است یا زن در قرآن اشاره ای نشده.
آدم و زوج او از بین انسان های تکامل یافته هم دوره خود با یک جهش تکاملی بر انگیخته می شوند و خداوند در آیات سوره اعراف در تمثیلی بعد از هبوط آدم ذریه او را (بنی آدم )را مورد خطاب قرار می دهد وظائف فطرتی را به آن ها یاد آوری و به صورت سمبولیک با ذریه او پیمانی می بندد. در تمثیل زیبای سجده ملائکه و امتناع ابلیس و شیطان که به نظر دو مقوله جداگانه هستند چگونگی جهش تکاملی فکری و آگاهی و دانائی و اختیار که در آدم بروز می دهد از طرف خداوند به عنوان كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ برگزیده می شود.
چرا تا کنون نتوانسته ایم به این نکات مهم در قرآن دست پیدا کنیم دلیل خاص خود را دارد. خداوند در سوره فرقان آیه 30 دلیل را بیان می کند.
در روز قیامت کسانیکه به خود ستم وارد کرده اند انگشت ندامت را به دهان می برند و ناراحت که ای کاش راه رسول خدا را پیش می گرفتند و کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم و او بود که مرا به گمراهی کشید و پس از آنکه قرآن به من رسید (پیرو قرآن شدم) وسوسه های شیطانی او مرا از واقعیت ها دور کرد و در آیه 30 می فرماید.
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا-و رسول اکرم به خداوند گله می کند که خدایا امت من این قرآن را مهجور قرار دادند. از این آیات نکات برجسته ای را می توانیم درک کنیم. مهجور بودن قرآن یعنی غریب واقع شدن آن هم در بین مسلمانان و توسط آن ها، واقعیت های قرآن را با تصورات ذهنی کهن درباره آیات متشابه که خداوند برای انسان در قالب تمثیل و داستان ها برای اثبات حقانیت خود بیان کرده عوض کنیم و نگذاریم واقعیت های علمی قرآن برای نسل جوان تشنه حقایق قرآنی روشن شود. تقریبا همه ما با ذهنیت برداشت های کهن مربوط به هزار سال قبل و بر اساس علم آن روز که بر باور ما فرو رفته و با این پیش داوری وارد قران می شویم و هر آن چه که با آن واقعیت سازگار است به نفع امنیه خود بیرون می آوریم. مثلا در قرآن آثاری از حوا وجود ندارد ولی بر اساس ذهنیت خود که از اسرایلیات کهن وارد فرهنگ ما شده آیات را توجیه می کنیم.
آیا این جفا به قرآن نیست. صلب و ترائب، ماء مهین، نطفه امشاج، حورالعین، فراش و فرشته نامیدن ملائکه و بسیار موارد دیگر. اگر کسی هم راه به حقایق پیدا کند به او تهمت من در آوردی می زنیم و می گویند باید نگاه کنیم قدما چه گفته اند و تفکرات نو را در آیات متشابه رد می کنند. آقایان سروش، امثال دکتر سها و غرب تمامی ایراد خود را از تصورات ذهنی کهن بیرون می آورند. هیچکدام قرآن را مطالعه نمی کنند و در آن تفکر و تعقل نمی کنند با آیات قرآن آشنائی ندارند. در رابطه بین صلب و ترائب و حما مسنون و صلصال فکر نمی کنند. هر دو معنی سخت و نرم می دهند و هر دو به یک موضوع اشاره می کند.
هنوز در قرن شکوفائی علم اختر شناسی تفکرات بطلمیوسی را از ذهن خود بیرون نکرده ایم که در قرآن جایگاهی ندارد و هفت آسمان ملعبه دست معاندین شده و ما به عاقبت این کار نمی اندیشیم مهم این است که به تصورات ذهنی ما خلل وارد نشود به دلیل عدم آگاهی نسل جوان تحصیل کرده در دانشگاه از قرآن افکار شیطانی و منحرف مانند ویروس به جان تصورات ذهنی دانشجویان رخنه می کند و روحانیت ما متاسفانه خود در بند تصورات ذهنی کهن درباره آیات متشابه و علمی قران گرفتارند. رهنمود رهبر معظم که توصیه فرموده اند باید در رفع شبهات علمی قرآن تلاش مضاعف صورت بگیرد به فراموشی سپرده شده و همه همان افکار کهن را که مربوط به هزار سال قبل است در سایت ها تکرار می کنند و به تثبیت همان افکار می پردازند برای دستیابی به واقعیت در منابع قرن ها سال پیش به جستجو می پردازند و آن را ملاک قضاوت خود قرار می دهند و به این آیه توجه نمی کنند.
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُمُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا اْلأَلْبابِ- "خداوند است که قرآن را به تو نازل کرد که در آن آیاتی هستند محکمات که اساس قرآن بر آن قرار گرفته و ام الکتاب است و دیگری متشابهات هستند، کسانی که در دل هایشان زیغ یعنی شک و تردید هست از ظاهر این آیات سوء استفاده می کنند از تشابه این آیات تبعیت می کنند. از تشبیه این آیات برای بیان واقعیت اصلی آن تاویلی برای خود درست می کنند که دست به فتنه انگیزی بزنند، در صورتی که این آیات تاویل دارد (ظاهر دارد و باطن) و تاویل آن نزد خداوند است و راسخون فی العلم و آن ها کسانی هستند که به خدا ایمان دارند و در ایمان آن ها خللی وجود ندارد می گویند ربنا ما به تمامی آنها (هم محکمات و هم متشابهات و متشابهات هم تا روشن شدن واقعیت ان شک نمی کنیم) ایمان داریم و این تذکری است برای اهل تفکر و تعمق در آیات."
آیات متشابه را خداوند برای نسل امروز که شکوفائی علم است نازل کرده تا دانشمندان علوم به حقانیت خداوند ایمان بیاورند. در حقیقت متشابهات برای رسیدن به محکمات است که اساس دین بر آن قرار دارد. کسانی که در بالا بطور مثال نام بردم قدرت درک واقعیت این آیات را نداشتند و در ایمان آنها شک و تردید بود تا آنجائی سقوط کردند که وحی خداوند را هم به دلیل همین آیات متشابه منکر شدند و برای ایجاد شک و تردید به خداوند متعال در افکار دیگران فتنه انگیزی میکنند. باید توجه داشت در محکمات ضرورت ایجاب میکند به روایات و احادیث برای رسیدن به واقعیت ها رجوع کنیم ولی آیاتی که ریشه در علم دارند باید با ابزار علم روز برای درک واقعیت آن استفاده کرد .این مقدمه ای بود برای تشحیذ ذهن.
واقعیت خلقت انسان از نظر علوم طبیعی
در مقالات زیر مراحل تکامل انسان از بداء خلق الانسان من طین در زمین اولیه و بر روی پوسته جامد زمین تا كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ که مرحله تکامل جهشی انسان است که در آدم اولین انسان تکامل یافته تجلی می کند اشاره شده و این ذهنیت برخورد علمی با آیات خلقت انسان است که با علم روز مطابقت دارد. مطالعه آنها برای ادامه مطلب ضروری به نظر میرسد. علاقمندان در صورت تمایل با کلیک روی آنها میتوانند ملاحظه فرمایند که اساس این بحث بر آنها قرار داده شده
خلقت انسان در قرآن با نگاهی جدید و مطابق علم روز
خلقت انسان با نگاهی جدید ومطابقت با علم روز- پیش نطفه
خلقت انسان در قرآن با نگاهی جدید ومطابق علم روز-خلقت نطفه و علقه
صلب و ترائب وخطای برداشت قدما و موخرین
نفس واحده اولین تک سلولی خلق شده در زمین
ما ایمان داریم که آیات قرآن در باره یک موضوع با هم پیوند و هماهنگی وجود دارد و از این هم آهنگی می توانیم استفاده کرده و مطالب مورد نظر ذات باریتعالی را کشف کنیم. بیرون کشیدن یک آیه و یا یک جمله از یک آیه برای بیان تصورات ذهنی بدون درنظر گرفتن متن کامل آیه کاری است نابجا. باید بین سجده ملائکه در چند آیه ارتباط تنگاتنگی وجود داشته باشد و هر کدام با توجه به متن آیات قبل و خود آیه بطور کامل پیام مهمی در بر دارند.
متاسفانه رسم بر این است برای رسیدن به مقصور خود آن ها تکه تکه می بریم و مطابق دل یا خواسته نفسانی خود کنار هم می آوریم و سپس مقصود خود را از آن بیان می کنیم درست کاری که آقایان امثال سروش به تبعیت از غرب آن را بکار می برند. چرا خداوند در یک آیه ابلیس را خطاب می کند و در دیگر آیات مثلا شیطان را و نقش سجده ملائکه و امتناع دو عنصر ابلیس و شیطان دارای چه مفهومی است. چرا این دو جن هستند و نقش آتش مارج من نار در قیاس با ماده که انسان از آن ساخته شده چیست. این موضوعات در تکامل انسان چه نقشی ایفاء می کنند. این ها همه تاریخچه تکامل و سر نوشت شدن انسان است.
خداوند در قالب تمثیل برای ما شرح میدهد و از ما می خواهد در آیات خداوند تفکر و تعقل کنیم. داستان های بیان شده در قرآن هر کدام دارای پیام خاصی است. خداوند برای ما قصه نمی گوید. داستان آدم و حوا بر اساس تصورات کهن اسرائیلیات غلط و مردود است همچو تصویری در قرآن وجود ندارد. در انجیل و تورات صراحتا داستان سرائی شده ولی در قرآن در قالب تمثیل و بسیار زیبا و علمی بیان شده. به دلایل خود بر اساس قرآن و منطق و علم مربوطه اشاره می کنم. ابتدا اشاره ای داشته باشم به اینکه آدم اولین انسان تکامل یافته است که تمامی انسان های کنونی از نسل اویند به عبارتی فرد خاصی نیست و خداوند ذریه او را مورد خطاب قرار می دهد و راه پیمودن حقیقت را تذکر می دهد. هنگامیکه با جهش تکاملی از بهشت نا آگاهی هبوط میکند دیگر او را مورد خطاب قرار نمی دهد.
آدم و زوج او
چند نمونه از آیات که خداوند از کلمه امراته برای بیان همسر زن یک فرد خاص نام برده است بیان کنیم و سپس به ادامه مطلب بپردازیم. این مطلب در تمامی آیات امراته به عنوان همسر زن بکار رفته ولی در آدم زوج او یا جفت او که می تواند زن باشد یا مرد. ای انسان تکامل یافته تو و زوجت در زمین مستقر شوید. درآیه 90 سوره انبیاء برای همسر از کلمه زوج او استفاده شده و در سایر آیات از امراته-
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ -پس دعای او را اجابت نمودیم و یحیی را به او بخشیدیم و زوج او را برای این کار شایسته کردیم زیرا آ نها برای کارهای خیر شتاب می کردند و ما را خالصا می خواندند و در برابر ما فروتن بودند.
فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ- لوط و خاندانش را نجات دادیم جز زنش که با دیگران در شهر ماند.
إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ- چون زن عمران گفت پروردگارا آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده باشد، پس ازمن به پذير كه تو خود شنواى دانايى.
قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ
تَبَّتْ يَدا أَبي لَهَبٍ وَ تَبَّ-ما أَغْني عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ-سَيَصْلي ناراً ذاتَ لَهَبٍ- وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَب-
آیات بیشمار است علاقمندان می توانند خود آیات را بررسی نمایند. مفسران کلمه انت و زوجک را دلیل مرد بودن آدم و زوجک هم همسر زن می دانند. با بررسی قواعد عربی به نکته جالبی در این مورد رسیدم و تفکر در آن برای نفی مرد بودن آدم که اشاره می شود. آدم واقعیتی دگرگون شده در قرآن قسمت اول و قسمت دوم
امام موسی صدر این مرد دانشمند و محقق در مقاله ای تحت عنوان فلسفه مردانه بودن گفتمان قرآني در سایت دانشنامه قرآنی - فلسفه مردانه بودن گفتمان قرآني -مفصلا به این مطلب (که چرا گفتار خداوند مردانه است) اشاره کرده و نظرات مختلف را مورد بررسی قرار داده و ایرادات هر دیدگاه را بر شمرده. با استفاده از این مقاله و پس از بررسی های طولانی به دلائل آن دست یافتم که به عنوان یک رهنمود برای تشحیذ ذهن پویندگان راه حقیقت قرآن در زیر بیان میکنم.
خط کوفی و قواعد عربی
قواعد عربی دارای نکات خاصی است و این قواعد هم براساس تاریخچه صرف و نحو عربی از قرآن گرفته شده و آنهم حدود دو قرن بعد از نزول قرآن تکمیل شده. کسانی که ایراد قواعدی بر قرآن وارد می کنند ابتدا بروند و تاریخچه ادبیات عرب و قواعد آن را بخوانند و نا آگاهانه قضاوت نکنند. قرآن از بدو نزول توسط مردم با خط کوفی بر روی لیف خرما، پوست آهو و امثالهم نوشته میشد و زبان عربی یک خط اصیل و مدون نداشت. به مقاله آشنائی با خطوط اسلامی - خط کوفی مراجعه فرمایید. این خط نه نقطه داشت و نه اعراب یعنی کسره، فتحه و ضمه.
مثلا کلمه سنته در لا تاخذه سنته ولا نوم له ما فی السموات والارض. برخی با کسره س و برخی با فتحه آن را قرائت می کردند. دو معنی جداگانه دارد سنته با فتحه زمان و با کسره چرت زدن معنی میدهد یا خواب کوتاه در اثر خستگی. اگر با کسره بکار گرفته شود که اکنون بکار برده می شود معنی این می دهد که خداوند در مدیریت کیهان نه چرت میزند و نه میخوابد. به آیه توجه فرمایید- ترجمه متداول آن را هم می آورم.
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ- خداست که معبودى جز او نیست؛ زنده و بر پا دارنده است؛ نه خوابى سبک او را فرو مى گیرد و نه خوابى گران، آنچه د ر آسمان ها و در زمین است از آن اوست.
حال اگر با سنه که فتحه دارد آیه را ترجمه کنیم می شود- خداوند که هیچ خدایی جز او نیست زنده و جاویدان است زمان او را فرا نمی گیرد و در (مدیریت) کیهان خواب بر او غلبه نمی کند. معنی تفاوت زیاد دارد کسانی که بعد از چند قرن امثال این کلمات را فتحه و کسره گذاشتند بر اساس برداشت ذهنی خود کسره را انتخاب کردند زمان او را فرا نمی گیرد را نتوانستند درک کنند و ایجاد شبهه کردند و چه بسیار نظرات مختلفی اساس بحث شد که کدام درست و کدام غلط و هنوز هم ادامه دارد. تاریخچه اعراب و نقطه گذاری در مقاله خط کوفی اشاره شده.
در موضوع مخاطب مذکر و مونث و مثنی در دو مورد از حرف اضافه انت با فتحه برای مذکر و انت با کسره برای مونث و برای دو نفر زن و دو نفر مرد مانند هم، انتما آورده شده. قرن ها که کسره و فتحه نداشته در تلفظ این ها اختلاف وجود داشته است .
در قرآن قاعده را رعایت کرده برای چند مرد و چند زن از حروف هم و ک استفاده شده و برای انت برای مرد و زن هم از ضمیر مذکر استفاده کرده. افرادی که قواعد عربی را تدوین کردند که قبلا و در زمان نزول قرآن وجود نداشت و از قرآن تنها کتاب مدون و نوشته شده عربی استفاده کردند به دلیل افکار مردسالارانه خود که در همه افکار مرد ها حاکم بود و امروزه هم همین طور حتی در برخی زنان نیز مشاهده می شود.
این را به عنوان یک قاعده در کنار قواعد دیگر عنوان نکردند. یعنی جای آن خالی است.
مثلا در زبان آلمانی خدا Gott از نظر قواعد زبان مذکر است ولی جای آن را تعریف کرده اند و جای هیچ بحثی باقی نگذاشته اند. بنابراین در عبارت قرآنی انت و زوجک خطاب به آدم می تواند خطاب به مرد و زن باشد. به عبارتی مانند مثنی مرد و زن انتما خطاب می شود. به آیه زیر توجه فرمایید
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ-من لدنک و انک انت، آیا خداوند مرد است. جنسیت در اینجا کار برد ندارد و خداوند از این توصیف مبرا است ولی از این قاعده که جای آن در عربی خالی است استفاده شده. بنابراین انت برای فردی که جنسیت در او مطرح نیست مورد استفاده قرار می گیرد. در آیات خداوند تفکر و تعقل واجب است. گفتمان قرآن مرد سالاری نیست قواعد نویسان زبان عربی مرد سالاری فکر می کردند و این قاعده را از قلم انداختند. به آیه زیر توجه فرمائید. آیه 117 سوره طه.
فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى-پس گفتيم اى آدم در حقيقت اين (ابليس) براى تو و همسرت دشمنى (خطرناك) است زنهار تا شما را از بهشت به در نكند تا تيره بخت گردی. ضمیر ک که برای خطاب به آدم استفاده شده برای مخاطب مذکر و مونث مفرد به کار برده می شود، عدو لک و لزوجک. بنابراین آدم مانند کلمه انسان فرد مشخص نیست، قرآن اولین انسان تکامل یافته از نسل قبل را آدم خطاب می کند.
فرق قرآن، انجیل و تورات در این است که کلمات اصیل خداوند در دو جلد اول و دوم کتاب آسمانی یعنی تورات و انجیل گم شده و این ها تصورات ذهنی انسان از برداشت کلمات خداوند است که پاپ از شرمندگی تمامی دانشمندان علوم تجربی با این خرافات خلقت انسان و هفت آسمان و جهنم خود را خلاص کرد اما به چه قیمتی با نفی کتاب مقدس تورات و انجیل و قرآن ؟؟ بدعت در دین. ولی ما آیات متشابه داریم که دقیقا با علم تکامل و علوم طبیعی همخوانی دارد ولی با اسرائیلیات همانهایی که پاپ آنها را نفی کرد که بر باور نظرات هزار سال قبل برای ما نوشته اند نمی خورد پاپ شجاعت بیان آن را داشت ولی علماء ما و تمامی کسانی که هنوز آنها را در افکار خود دارند، این شجاعت را ندارند که بگویند افکار گذشتگان را کنار بگذاریم و قرآن را با علم روز مطابقت دهیم که بسیار نزدیک تراست
انشاء الله علماء روشن ضمیر ما از این فرصت پیش آمده بهره لازم را ببرند. امثال سروش ها را ناامید کنند و اجر و پاداش خود را از خداوند متعال دریافت کنند. پایه تصورات خود را بر اساس علم روز بنا گذاریم تا شبهات آیات متشابه رفع شود. بنابراین آدم اولین انسان تکامل یافته است که با جهش تکاملی خود و زوجش از بین سایر همنوعان برگزیده شد و با برنامه ریزی خداوند متعال نسل انسان ها از اویند. پس بشر اشاره به ساختار جسمی انسان ها و انسان بشر تکامل یافته و آدم اولین انسان تکامل یافته است. آدم بعد از هبوط از بهشت زندگی قبل از تکامل که همراه با آگاهی و اختیار نبود به وضعیت بعدی که صاحب آن می شود خداوند به او خطاب می کند:
قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِين- قال فيها تحيون و فيها تموتون و منها تخرجون از این پس برخی از شما دشمن برخی دیگرید و در زمین مستقر می شوید و بهره می گیرید تا زمان برگشت به خدا یا قیامت. خداوند به آنها خطاب میکند در زمین زندگی می کنید و می میرید و از آن برانگیخته می شوید. از این به بعد دیگر آدم مورد خطاب قرار نمی گیرد و به جای او بنی آدم مورد خطاب قرار می گیرند. آیه 26 الی 36 سوره اعراف را ملاحظه فرمائید.
آدم پیامبر نبوده و بعد از ظهور او خداوند فرزندان او را مخاطب قرارمی دهد و از آنها پیمان می گیرد که کارهای براساس تقوا انجام دهند و از فجورها بپرهیزند .
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ- و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را بر گرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم. بعد از هبوط آدم از بهشت نا آگاهی و عدم مسئولیت که در آن سالیان بسیار دراز بسر می بردند. بهشت بی خیالی و بی مسئولیتی که با جهش تکاملی فکری با تمثیل خوردن میوه درخت ممنوعه در آنها بروز کرد و فهمیدند که برهنه هستند. دارای فهم و آگاهی شدند و نمی دانستند چکار کنند هنوز تجربه کافی نداشتند و خداوند به شاهکار خلقت خود که كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ که از ذریه اخرین قوم بیرون آورد راه پوشاندن خود را یاد داد و خداوند هدایت او را برعهده گرفت و فرزندان او را در سوره اعراف به کار های شایسته رهنمود می کند. در قرآن هیچ اشاره ای به اینکه آدم پیامبر خدا است، نشده و منطقی هم به نظر نمی آید یک خانواده از درون خود پیامبری داشته باشند. برخی براساس نظر گذشتگان نقل می کنند که آدم عمر طولانی داشته یعنی بالای هزار سال و خودش پیامبر قوم خود می شود. به استناد آیه-
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ- ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ-خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را از بین جهانیان برگزید و ذریه هائی که از ذریه دیگری بودند و خداوند شنوای دانا است. آدم و نوح و آل عمران و آل ابراهیم همه ذریه ای بودند از ذریه دیگر. بنابراین آدم هم ذریه از ذریه دیگر بوده و در فرایند تکامل انسان ها تمامی انسان ها از این سلسله نسل ها انتخاب شده اند. خداوند در سوره نحل آیه 70 می فرماید-
الله خلقکم ثم یتوفـکم و منکم من یرد الی ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیـا ان الله علیم قدیر-خداوند شما را خلق کرد و سپس می میراند، برخی از شما دارای عمر طولانی تری می شوید ولی ناتوان و فراموش کار می شوید خداوند عالم و قادر است.
اینکه برخی عقیده دارند که آدم عمر طولانی داشته و از بین فرزندان خود به پیامبری برگزیده شد بر اساس این آیه سندیت ندارد. مگر مشیت الهی شامل حالش شود مانند نوح که خداوند نام برده که عمر طولانی به او دادیم که یک استثنا است. در ادامه این مطلب- سجده ملائکه به بشر و آدم در دو مرحله زمانی می پردازیم انشاء الله سید محمد تقوی اهرمی به مناسبت ایام بزرگداشت شهادت دخت گرامی پیامبر اسلام(ع)حضرت فاطمه-اوایل اسفند 1396
ویرایش جدید بهمن 1397-ویرایش جدید خرداد1399-ویرایش جدید مرداد 1402
{jcomments on}
- توضیحات
- بازدید: 4991
مقدمه نوشتار
این آیه که اشاره به خروج آب از دل سنگ است ابزاری شده برای معاندین و مخالفین و اثبات اینکه خیالی و بر خلاف علم است و از آن و سایر مواد نتیجه گرفته اند که وحی در قرآن ساخته و پرداخته ذهن رسول خدا بوده و رویای رسولانه است. آن ها مانند ما برای فهم قرآن به نظر گذشتگان در هزار سال قبل که برداشت علمی آن زمان بوده مراجعه و آن نظرات را به عمد عین قرآن می دانند و ایرادات خود را بر آن اساس بنا کرده اند. تفکر در آیات متشابه و مطالعه آن ها و توجه نکردن به برداشت های غیر علمی کهن راه کشف حقانیت علمی آیات متشابه است که در مثال زیر نمونه ای از آن را بررسی می کنیم.
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ-
قلب های آن ها (بعد ارائه ادله در آیه قبل) مانند سنگ و یا فرا تر از آن سخت گردید در حالی که از میان برخی سنگ ها آب بیرون می زند که نهرها را به وجود می آورد و برخی آز آن ها را که بشکافی آب خارج می شود و برخی از خشیت خداوند فرو میافتند (ساختار تشکیلاتی خود را از دست می دهند). خداوند از آنچه می کنید غافل نیست.
خداوند متعال در قرآن برای یک واقعیت علمی تمثیل های مختلفی برای هدایت مردم می زند
ولقد ضربنا للناس في هذا القرآن من كل مثل لعلهم يتذكرون.درحقیقت مابرای مردم از هر مثلی در این قرآن آورده ایم
وَ تِلْکَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُون. این مثل ها که برای مردم می زنیم جز اهل علم در آن تعقل نمی کنند. بنابراین این مثل ها و مثال بالا در آیه فوق همه ریشه در علم دارند که نیاز به تفکر و تعقل است. بسیاری از این مثل ها که جزء آیات متشابه بشمار می آیند دارای دو وجه است ظاهر دارد و باطن. ظاهر مثل آن چیزی است که ما می خوانیم و برداشت خود را از آن بیرون می آوریم مثلا در آیه فوق انسان هائی کافر هستند که خداوند برایشان پند و اندرز می آورد ولی در دل هایشان تاثیری ندارد. دل های آن ها را خداوند به سنگ تشبیه می کند فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً. هیچ هدایتی در دل های آن ها نفوذ نمی کند در صورتیکه سنگ هم در دل( درون) خود نرمی دارد چرا که آب از آن بیرون می تراود. ولی در مثال فوق نکته هائی نهفته که درک آن نیاز به تعقل و علم خاص آن دارد. از این نظر است که سئولات چندی ایجاد می شود و شبهه خلق می گردد. معمولا افراد معاند و مغرض هم از این جنبه سوء استفاده می کنند و به تشویش اذهان می پردازند.
سنگ و رابطه آن با آب
1- وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ
سه مطلب در این تمثیل وجود دارد اول از دل سنگ چشمه بیرون میآید که رودخانه هائی از آن جاری می شود. عامل اصلی ایجاد چشمه از نظر علم زمین شناسی سنگ هائی هستند که جلو نفوذ آب به اعماق زمین را می گیرند. این قسمت چندان مورد توجه معاندین و مخالفین قرار نگرفته، زیرا در طبیعت با آن برخورد کرده اند و از نظر علم زمین شناسی دلیل خاص خود را دارد. در مطلب دوم
2 -وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء
یشقق یعنی شکافته می شود. شکافته شدن و خرد شدن با هم فرق می کند. وقتی سنگ را تکه تکه می کنیم و یا در اثر عوامل طبیعی خرد می شود باز هم همان سنگ است در معیار کوچکتر. مثالی می زنیم وقتی هسته اتم را می شکافیم اجزاء اتم پروتون ها ونوترون ها و الکترون ها باز می شوند و آن انرژی که آن ها را بهم وصل کرده بودند آزاد می شوند. ولی دراین آیه می فرماید وقتی سنگ را می شکافیم آب از آن خارج می شود. سنگ ماهیت خود را حفظ می کند ولی آب خود را که در دلش دارد بیرون می دهد. این موضوع سئوال جالبی شده برای افراد معاند و مغرض که می گویند حضرت محمد(ص) نمی دانسته که در دل سنگ آب وجود ندارد و حرف غلطی زده و این غیر علمی است. اینجاست که مفهوم این آیه شریفه روشن می شود تِلْکَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُون-بعضی تمثیل ها را باید با علم خودش سنجید و این از اعجاز قرآن است. بسیاری از مثل ها را خداوند برای مردم این قرن نازل کرده که با علم روز مفهوم آن را درک کنند. حال به توجیه علمی آن میپردازیم.
مواد معدنی که ما با زبان عامیانه آن را سنگ می نامیم عموما دارای آب کریستال هستند که در ساختار تشکیلاتی شیمیایی آن بکار رفته است. کانی ها از یون های مثبت مانند Zn,Fe,Mg,Al,Na,Ca, و آنیون های مشخصی با بار منفی مانند SO4,HCO3,HSIO3, و غیره تشکیل شده اند. این کانی ها برای ساختار تشکیلاتی خود یک یا چند مولکول آب را در فرمول شیمیایی خود می پذیرند. به این کانی ها که تعداد آنها بسیار زیاد است از جمله انواع سنگ رس کانی های آب تبلور دار گویند. پیوند بین آب و فرمول شیمیایی این کانی ها از نوع پیوند ضعیف هستند و با حرارت دادن آب از کانی ها خارج می شوند. علم شیمی ساختار مولکولی این سنگ ها را شکافت و از راز درون آنها پرده بر داشت.
ا
چند نمونه از این سنگ های آب دار در زیر معرفی می شوند.
کارنالیت Carnallit KMgCl3, 6H2O با 39 درصد آب
گج با فرمول CaSO4, 2H2O با 21 در صد آب
اریترین Erythrin Co3[AsO4]2, 8H2O با 24 درصد
فیلوسیلیکات ها که در طبقات سیلیکات خود دارای بار منفی بوده و مولکولهای آب را بین قشر سیلیکات نگه میدارند. انواع سنگ رس در این گروه طبقه بندی میشوند.
کائولیت ها با فرمول شیمیائی Al4[(OH)8)Si4O10] و 14 درصد آب
بنابراین متوجه می شویم که منظور آیه که برخی سنگ ها را که می شکافی آب از خود خارج می سازند سنگ های آب تبلور دار است. خداوند می دانسته چه می فرماید آن هم در 1400 سال پیش .آقایانی که ایراد می گیرند علم مربوطه را نمی دانند و جهل علمی دارند.
3- وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ
و برخی از آن ها (سنگ ها) از خشیت الله ساختار مولکولی خود را از دست می دهند. هبوط می کنند از وضعی به وضع دیگر در می آیند. مثلا نمک طعام از کلر و سدیم تشکیل شده است این کولکول را خدا ساخته ولی وقتی خشیت خدا بر آن قرار گرفت، قانونی جبری که در نهاد ماده و نیروها نهفته است. سدیم و کلر هر دو ماهیت جداگانه دارند.از فطرت ذاتی خود هبوط می کنند. این را از آیه زیر می توان استنباط کرد.
ما ابتدا باید معنی هبوط و سپس خشیت الله را از خود قرآن بیرون آوریم و سپس با تفکر در معانی این ها موضوع سنگ را کشف کنیم.
فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مماکانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین-پس شیطان آن ها را فریب داد و از وضعیتی که بودند خارج شدند و به آن ها خطاب شد هبوط کنید که از این پس برخی دشمن برخی دیگر می شوید و شما در زمین مستقر خواهید بود و این متاعی است برای شما تا زمان مشخصی(تا انقراض انسان در زمین).
هبوط آدم از بهشت که ماهیت او در بهشت و بعد از آن فرق می کند. محل قبل آدم بهشت و بعد از آن در زمین است. هر دو در یک مکان است در کره زمین. آدم از آخرین قوم با یک جهش تکاملی هبوط می یابد. من ذریه قوم آخرین دارای یک جهش تکاملی می شود یعنی بشر بدون آگاهی و اختیار به انسان تکامل یافته بدل می شود. در قبل و بعد هر دو بشر هستند ولی ماهیتا فرق کرده اند آدم انسان تکامل یافته با اختیار و آگاهی می شود. نیاز به مقاله جداگانه دارد که در دست تدوین است. این در معنی هبوط نهفته است. از نظر ساختاری آدم قبل از یهبط و آدم بعد از آن فرقی ندارند ولی حادثه عظیمی سرنوشت آن را تغییر می دهد. آگاهی و اختیار و احساس مسئولیت او را از زندگی بی دغدغه و بی خیالی که به بهشت تشبیه شده وارد زندگی تازه ای میشود. اولین حرکت آگاهی احساس می کنند شرمگاهشان پوشیده نیست و به فکر پوشاندن خود و اختراع لباس می افتند. این تمثیل زیبایی است. محیط زندگی فرقی نکرده. این که بسیاری فکر می کنند که آدم از بهشت دنیایی دیگر آمده نمی دانند که آیات متشابه هستند و این بهشت تشبیه است و نه خود بهشت. بنابراین هبوط معنی فرو افتادن از وضعیت قبلی و ورود به وضعیت دیگر.
وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّه عامل هبوط در سنگ خشیت الله است و در آدم آگاهی و اختیار. این یک ویژه گی خاصی است که در برخی سنگ ها وجود دارد که خداوند برای ما در قالب تمثیل بیان می فرماید اینکه سنگ از بالای کوه به زمین فرود آید خاصیتی است که همه سنگ ها دارند و عوامل طبیعی باد، باران، فرسایش و زلزله می توانند موثر باشند ولی خشیت الله یک پدیده علمی باید باشد که بر هر چیزی عارض شود تغییر ماهیت می دهد. خشیت الله دو بار و خشیت یک بار در قرآن و حدود 48 بار سایر مشتقات کلمه خشیه آمده است اصل معنی آن ترس است ولی سنگ شعور ندارد که بترسد معنی خشوع افتادگی ، خرد شدن ، در برابر عظمت خداوند فرو افتادن. در انسان و جماد تظاهر گوناگونی بروز می دهد. به استناد همین آیه این خشیت الله شامل سنگ های دیگر نمی شود. اول سعی می کنیم با استناد با سایر آیات که کلمه سنگ و خشیت الله را دارد مفهوم خشیت الله را بیرون آوریم که منظور خداوند کدام سنگ و موضوع از چه قرار است .
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ- اگر اين قرآن را بر كوهى نازل كرده بوديم، بى شك آن كوه را از خشيت خداوند، خاشع و فرو پاشيده مى ديدى. ما اين مثال ها را براى مردم مى زنيم، شايد در آن تفکر کنند. این آیه می تواند به ما کمک کند. البته باید به فرموده خداوند در آن تفکر کنیم. قرآن نور خداوند است و نوری است از نوع نور هدایتی. نوری است که در قرآن تجلی یافته. حال اگر نوری از ذات خداوند باشد مانند نورعلی النور یا به زبان علم فیزیک انرژی ناب ماهیت نور عوض می شود. از نور هدایتی به نور ذاتی بدل می شود و کوه در برابر آن فرو می پاشد ریز ریز می شود . ما نیاز داریم بدانیم نور خدا چیست که می تواند کوه با عظمت را نابود کند توجیه علمی آن کدام است به آیه 35 نور توجه فرمایید.
نور خداوند چیست
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيم
"خدا نور آسمانها و زمين است (اینجا سماوات و الارض معنی کیهان میدهد در متن آیه این را می فهمیم) مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در حبابی است آن حباب گویی اخترى درخشان است (ستاره کوکب دری) این مشکات از روغن درخت خجسته زيتون روشنی می دهد.(ولی نور خدا نه شرقى است و نه غربى و بدون آنکه آتش به روغن برسد روشنى بخش است(نیازی به روغن زیتون ندارد) نوری است ما فوق نور است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت میكند و اين مثل ها را خدا براى مردم می زند و خدا به هر چيزى داناست( خداوند به کل جهان مادی علم دارد کل شیئ یعنی تمامی ماده موجود)."
این آیه به صورت تمثیلی بیان شده است. تمثیل روشی برای بیان مطالبی است که درک آن به دلایلی هنوز برای مردم روشن نیست. خداوند می فرماید این مثال ها را برای مردم می زنم که درباره آن فکر و تعقل کنند و مطالب مورد نظر را استخراج کنند. تمثیل دو وجه دارد اول ظاهر کلمات که ما میخوانیم که مقصود بیان کننده مثل نیست. دوم اصل یا تاویل مطلب که مورد نظر خداوند است. می فرماید خداوند نور کیهان یا جهان مادی است .مثل نور خدا به این می ماند که چراغی در حباب چراغدان قراردارد که نور آن مانند ستاره درخشان کوکب دری است، کوکب دری چه نوری دارد که خداوند نور خود را با آن مقایسه کرده. مسلما نوری است از جنس انرژی هسته ای که در ستار ه کوکب دری تولید می شود انرژی است و نوری نیست که از آتش روغن زیتون خالص بر می خیزد و این نور نیازی به روغن زیتون ندارد چرا که هنوز به روغن نرسیده روشن است. بعلاوه نور خدا لامکان است نه شرقی است و نه غربی نوری است ما فوق نور ستاره کوکب است –نور علی النور، انرژی ما فوق انرژی یا نور ناب. آتش که از روغن زیتون درست می شود نور دارد ستاره کوکب دری هم نور دارد. دقت فرمائید کلمه انرژی که یکی از تظاهر نور است حدود 150 سال در مفاهیم علمی وارد شده ولی خداوند در 1400 سال قبل نور ذاتی خود را از جنس نور هم جوشی هسته ای که در ستاره پر نور وجود دارد مقایسه می کند و می فرماید نور خداوند از جنس این نور است ولی باز هم بالاتر از این انرژی نور ما فوق نور یا انرژی ناب، خداوند کیهان را از نور ناب ذات خود خلق کرد. فیزیک می گوید کیهان از انرژی ناب در بیگ بنگ ایجاد شد.
نوری که در حضور حضرت موسی بر کوه تجلی یافت
این نور ذاتی خداوند است که در داستان حضرت موسی (ع) هم بیان شده بسیار فشرده و چگال پر قدرت و صمد است و از احدیت سرچشمه می گیرد یعنی از ذات باریتعال تجلی می یابد. در زمان نزول قرآن نور فقط روشنائی بود که از شعله آتش بر می خاست و روشنائی روز بود و تاریکی شب .نور دیگری هم که از ستارگان دور دست دیده می شد برای مردم آشنا بود ولی نامفهوم . خداوند در این تمثیل می خواهد بگوید نور خدا از جنس نور آتش نیست و از مقوله نوری است که ما امروزه به آن انرژی می گوییم. و با توجه به جمله اول آیه که خداوند نور کیهان است، پس این نور لامکان است یعنی همه جا است. لاشرقیه ولا غربیه مفهوم لامکانی را دارد چرا که نور خورشید از شرق طلوع می کرد و در غرب غروب و تنها نور شناخته شده برای بشر این نور بوده است
.بنابراین جمله لاشرقیه ولاغربیه ذهن را متوجه این مطلب می کند که نور خدا مکان ندارد و در همه جا است حال این نور که منشاء آن از فوتون است چند وجه دیگر هم دارد که باز هم مادی است و آن نور هدایتی خداوند است که توسط آن انسان را هدایت می کند و در ذات انسان وجود دارد و از رگ گردن هم به انسان نزدیک تراست
خداوند با این نور جهان مادی را کنترل می کند و هر کس را که بخواهد به صراط المستقیم هدایت می کند، آخر آیه از نور هدایتی صحبت می فرماید ماهیت هر دو نور یکی است نور ذاتی فقط در ایجاد کیهان نقش داشت و خداوند جهان را با نور هدایتی مدیریت می کند
در تمثیل داستان حضرت موسی(ع)حضرت فرمود خدایا برای لتطمئن قلبی خودت را به من نشان بده خداوند می فرماید تو نمی توانی مرا ببینی اگر کوه مقابل تو پا برجا باقی ماند تو هم می توانی مرا ببینی نور ذات خداوند بر کوه متجلی شد و کوه در جای خود نبود. به مقاله خلقت کیهان از احدیت و صمدیت آغاز شد مراجعه فرمایید.
خداوند با نور ذاتی خود بر کوه تجلی کرد و این نور دارای چگالی فوق العاده و فشردگی و صمدیت است که کوه در برابر آن فرو می افتد و دیگر وجود ندارد. تمامی مظاهر ماده تاب تحمل آن را ندارند و در برابر آن فرو می ریزند. خداوند در مدیریت جهان از نورهدایتی خود استفاده میکند که فوتون ها در آن نقش بسزایی دارند. وجه دیگر نور خداوند نور ارتباطی است. نور ارتباطی همان نورهدایتی است که مسئولیت دیگری بر عهده دارد. اگر خداوند نور قرآن را بر کوه که ماهیت سنگی دارد تجلی نماید دیگر این نور هدایتی نیست و ذاتی است ،فشرده و چگال و صمد است و کوه در برابر آن خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ می شود. خاشعا و متصدعا فرو می ریزند و خرد می شوند و ساختار مادی خود را از دست می دهند و دچار خشیت الله می شوند.
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. کلمه خشیت الله دراین آیه و آیه وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ آورده شده.
کلمه خشیته در آیه 39 احزاب معنی افتادگی و ترس در برابر ذات باری تعالی می دهد و تمامی 48 مورد مشتقات کلمه خشیته همین معنی را می دهند-
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون أحدا الا الله وکفی بالله حسیبا-کسانی که پیام خداوند را ابلاغ می کنند و از هیچ کس جز خدا نمی ترسند خدا برای حسابرسی ان ها کفایت می کند.
نتیجه نوشتار
بنابراین ما تا اندازه ای به مفهوم خشیت الله نزدیک شدیم این طور می توانیم تصور کنیم که خشیت الله قوانین و یا عوامل مادی است استوار بر خواست خدا که در شرایطی که در طبیعت نهادینه شده اگر بر سنگ بروز کند ماهیت ساختاری آن عوض می شود. کدام سنگ ها هستند که مشمول این امر خداوند قرار می گیرند. مسلما براساس وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ برخی از سنگ ها هستند و نه همه آنها احتمالا منظور سنگ های مانند اورانیوم پلوتونیوم است که در شرایط خاصی با تغییر ماهیت خود تحت هم جوشی هسته ای قرار می گیرند و از ماهیت خود هبوط می کنند و مشمول خشیت الله قرارمی گیرند با توجه به دو تمثیل تجلی نور خداوند بر کوه و داستان در خواست دیدن خداوند خشیت الله بر ماده عواقب سنگینی دارد.
از آنجائی که اورانیوم امروزه برای کسب انرژی از اهمیت خاصی برخوردار است احتمالا خداوند در این تمثیل به آن اشاره کرده است. الله اعلم بکل شیی .
مانند شیر خوراکی که یک نوشیدنی با حجم بسیار بالا است، خداوند تمثیل وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً ۖ نُّسْقِيكُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِفَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِّلشَّارِبِينَ-را بیان فرموده.لَّبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِّلشَّارِبِينَ موید این نظر است. امروزه شیر یکی از نوشیدنی های اصلی انسان ها شده است. تفکر و تعقل درآیات و رها کردن ذهنیت خود از ذهنیات کهن رسیدن به واقعیت های آیات متشابه را آسان میسازد- وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا وشما علم آن را ندارید ( چرا ملائکه را فرشته می نامید) و از تصورات ذهنی خود پیروی می کنید ولی تصورات ذهنی برای رسیدن به واقعیت گزینه درستی نیست.
وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ-تمثیل های خداوند ریشه در علوم طبیعی دارند. شناخت خداوند از راه شناخت قوانین علمی هم می تواند صورت پذیرد –سید محمد تقوی اهرمی بهمن 1396 ویرایش جدید اسفند 1397 ویرایش جدید تیر ماه 1399ویرایش جدید4/5/1402
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)- توضیحات
- بازدید: 21254

درخواست های متعددی در سایت های خودم که مقالاتی درباره آیات متشابه در قرآن و مقایسه آن با علم روز می نویسم دریافت کرده ام. پیام دهندگان خواستار ارائه تحصیلات دانشگاهی و سوابق تجربه ای اینجانب شده اند. اینجانب متولد سال 1322 در آبادان هستم. تا اخذ دیپلم دبیرستان در این شهر اقامت داشتم. پدرم کتاب فروشی داشت و کتب چاپ سنگی از بمبی هندوستان به درخواست مشتری ها وارد میکرد بیشترین درخواست کنندگان طلاب حوزه های علمیه بودند. با آقایان آیت الله العظمی مکارم شیرازی، شهید بهشتی و برخی دیگر از علماء در کتابفروشی پدرم سید علی تقوی اهرمی در آبادان آشنا شدم. آشنائی با حضرات مشوق اصلی من در مطالعه قرآن و تفکر در آیات متشابه بود. پدرم خود روحانی با عمامه سبز و از خاندان روحانی سرشناس بوشهر و اهرم بود. در تعطیلات تابستان مدارس در حوزه علمیه حاج شیخ عبدالرسول قائمی در آبادان با بحث های حوزوی آشنا می شدم.
در اوایل سال 1342 در قم به اتفاق دوستم آقای قدرت الله دوانی ساکن فعلی کرمان به دیدار حضرت امام خمینی نائل شدیم و دعای خیر آن حضرت بدرقه راه کنونی شد.
در سال 1345 برای ادامه تحصیل به آلمان عزیمت کردم. در بدو ورود مجله مکتب اسلام که توسط آیت الله العظمی مکارم شیرازی در قم منتشر می شد را در خواست و بین دانشجویان مسلمان ایرانی پخش می کردم. پس از مدتی مرحوم شهید بهشتی از مسجد هامبورگ با من تماس گرفت و فرمودند مکتب اسلام برای جو دانشجوئی در آلمان مناسب نیست پیشنهاد دادند جزوه های تهیه شده توسط مسجد هامبورگ را توزیع کنم و این موضوع باعث شد به هامبورگ سفر کنم و با ایشان بیشتر آشنا و رهنمودهائی درمورد مسائل اسلامی و نیاز دانشجویان مسلمان در آلمان کسب کنم. تا زمانی که ایشان در هامبورگ تشریف داشتند مکررا با ایشان مراوده داشتم و از نظرات ایشان بهره مند می شدم. عضو اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و مسئول انجمن اسلامی شهر زاربروکن آلمان بودم. اعلامیه های امام خمینی مرتبا از پاریس برای اینجانب ارسال و بین دانشجویان توزیع میشد. با مرحوم صادق طباطبائی و دکتر یزدی مراودات صمیمانه ای داشتم و در باره موضوع خلقت انسان و علم روز و نظرات آیت الله طالقانی و دکتر سحابی آشنا شدم. کتب دکتر شریعتی و شهید مطهری، مهندس بازرگان و جزوات مسجد هامبورگ و...که تنها کتب مورد علاقه قشر دانشجو در آن زمان بود را بین دانشجویان مسلمان و روی میز کتاب در دانشگاه توزیع می کردیم و مرتبا با دانشجویان کمونیست عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درگیر میشدیم.
در سال 1354 به اتفاق 5 نفر از دانشجویان از جمله مهندس حسن سالاری مشاور محترم آستان قدس رضوی پس از هشت سال دوری از وطن به قصد دیدن خانواده از طریق ترکیه به ایران سفر کردم و در مرز بازرگان توسط نیروی انتظامی مستقر در مرز به جرم پخش اعلامیه حضرت امام در آلمان دستگیر و به ساواک ماکو منقل شدیم پس از بازجویی های عرف ساواک پس از مدتی آزاد و ممنوع الخروج شدیم. پس از مدت شش ماه با ترفندی از کشور خارج و به آلمان برگشتم.
رشته تحصیلی من شیمی و شیمی فیزیک و فوق تخصص خودم را در بیوشیمی از دانشگاه دولتی آلمان گرفتم. پس از انقلاب اسلامی ایران و برگشت به کشور در سال 1359 در خدمت شهید بهشتی در حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه بودم و توسط ایشان به شهید اسلامی در وزارت بازرگانی معرفی و در سمت مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره مرکز تهیه و توزیع کالا و در سال 1362 به عنوان کاردار جمهوری اسلامی در آلمان به مدت شش سال بکار مشغول بودم و تا سال 1389 که بازنشسته شدم در پست های مدیریتی سطح عالی خارج از وزارت امور خارجه بکار اشتغال داشتم.
در مدت حدود پنجاه سال با علاقه عجیبی به کشف دلایل آیات متشابه قرآن مشغول بودم و تاریخچه زمین شناسی و پیدایش کیهان و علم تکامل و فیزیک هسته ای که ارتباط با رشته تحصیلی من داشت مطالعه نمودم و کتب دانشمندان بنام زیست شناسی و اختر شناسی و تکامل به زبان آلمانی را با خود به کشور آوردم و در تمامی مدت اشتغال به کار در پی کشف واقعیت های علمی آیات متشابه بودم.
خداوند خود خالق علم است و مطلب غیرعلمی در قرآن وجود ندارد کلام خداوند بر سنت جاریه خود که بر امر و قوانین طبیعت استواراست بیان شده. خداوند متعال در قالب داستان و تمثیل و آیات متشابه واقعیت های علمی پر ارزشی را بیان میکند. ما باید علم هر موضوع را بدانیم و آیات متشابه را با علم مربوطه مقایسه کنیم. تصورات ذهنی ما را از واقعیت های قرآنی دور میکند چرا که تصورات ذهنی ما از نظر گذشتگان که بر علم حدود هزار سال قبل بیان شده و بر باور نشسته عامل اصلی ایجاد شبهات قرآنی است.
مقالات خودم را بر اساس روش سوم تفسیر قرآن به قرآن مورد نظر استاد علامه طباطبائی که بر پایه دو اصل آیات قرآن و تدبر و تفکر در آنها بنا گذاشته ام و در سایت های زیر منتشر میکنم. به مقاله تفسیر قران به قران روش سوم استاد علامه طباطبائی مراجعه فرمایید.
این نظر علامه را شما در هیچ سایتی جز در کتاب قرآن در اسلام نوشته ایشان پیدا نخواهید کرد؟ علاقه زیادی به طبیعت و بندپایان و حشرات دارم چرا که همه آیاتی از عظمت خدا هستند و مشاهده آنها با دید خداشناسی ایمان انسان را به مبداء آفرنش مستحکم تر می کند.
سایت حشره شناسی Insectsofiran.com که بیش از 20000 تصویر از انواع گونه های حشرات ایران و توسط خودم و در مدت 15 سال پیش تا کنون تصویربرداری شده به حضور علاقمندان معرفی می شود. سایت های زیر توسط اینجانب مدیریت و مقالات هم شخصا مینویسم و با هیچ ارگان یا موسسه یا شخصیتی در ارتباط با سایتها مراوده ندارم و هیچ کمک مالی هم از احدی دریافت نمی کنم. تا آنجا که استطاعت مالی که وضع مطلوبی ندارد اجازه دهد، انشاء الله ادامه خواهم داد. سایت های اینجانب در پایین معرفی می کنم. ضمنا مقالات خود را در سایت زیر به زبان آلمانی منتشر می کنم. هدف سایت روشنگری علمی درباره آیات متشابه قرآن و زدودن خرافات و رهایی از بند نظر گذشتگان که با دید علمی 1300 سال بر باور ما نشسته و عامل اصلی ایجاد شبهات علمی قرآن است. به روز رسانی تفسیر آیات متشابه علمی قرآن امری ضروری است.
tagavi96.rozblog.com Koran und Wissenschaft
سایت حما مسنون Hammanmasnun.com
سایت حشرات ایران insectsofiran.com
زن و شبهات خلقت انسان در اسلام http://traeb.rozblog.com
اینستاگرام # insectsofir
علوم طبیعی در قرآن # hammanmasnun
علم زیست شناسی و قرآن Ahrami 22.Blogfa.co
نگرش نو وعلمی در رفع شبهات خلقت انسان- Salbtraeb.Blog.com
خلقت انسان در قرآن با نو اندیشی علمی hayatdonia.blogfa.com
{jcomments on}
Write comment (16 Comments)- توضیحات
- بازدید: 5632
مقدمه نوشتار
روح از سنخ امر خداوند است. خداوند جهان مادی را که خلق کرد برای مدیریت و هدایت آن بسوی هدف مورد نظر امر خود را در آن قرارداد. امر در فاطر السموات و الارض (انبساط کیهان) و در زمان جاعل الملائکه و قبل از خلق السموات و الارض صورت گرفته، از آیات متعدد چنین برداشت می شود که امر خداوند قوانین جاریه در طبیعت است. ملائکه این امر را به جریان می اندازند. خلق و امر تفکیک ناپذیرند. خلق بدون امر هیچ است. ما عالم خلق و عالم امر نداریم که این ساخته و پرداخته ذهنیات ما است. به آیه زیر توجه فرمائید. سوره فاطر
الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ -سپاس مخصوص خداوند باز کننده کیهان است (آغاز خلقت کیهان از ابتدای انبساط کیهان است) ملائکه را به عنوان پیام رسان در آن قرارداد که برخی دارای دو تا دو تا بال(قدرت یا نیرو) و برخی سه تا سه تا و برخی چهار تا چهار تا و اراده او بر خلق بیشتر قرار دارد و خداوند بر کل شیء که می تواند مجموعه جهان مادی باشد قدرت حاکمه و سیطره دارد. کل شیئ کل جهان مادی منظور است. در آغاز انبساط کیهان هم زمان نیروی هسته ای ضعیف، نیروی هسته ای قوی، الکترو مغناطیس و گرانش می شود چهار نیرو (بال تشبیه نیرو است) هر کدام جفت دوتا دوتا قرار داده شد. چرا خداوند از کلمه جفت استفاده کرده بحث علمی جالب توجه و جداگانه ای می طلبد. اشاره دارد به ماده و ضد ماده و در دو جهان مادی موازی. ماده و قوانین آن در کیهان ماده و در جهان دیگر ضد ماده است و این دو جهان بهم وابسته هستند و ارتباط وابستگی کوانتومی بین هر دو حاکم است. خداوند رب العالمین است. بقیه نیرو ها احتمالا ماده و انرژی تاریک می تواند دو نیرو باشند و سه نیرو هم باید کشف شود منظور آیه چیست و نیرو های دیگری است که علم هنوز کشف نکرده است یزید فی الخلق ما یشاء خداوند خالق دو جهان است. جهان موازی از دید قران- نظریه جدید
در آیات 9 الی 12 سوره فصلت زمانی که خداوند زمین را در دو دوره خلق و هفت آسمان زمین را در دو دوره برنامه ریزی و بنا کرد(قضاهن) فرمود در هر طبقه جو زمین امر آن ها را قرار داد. قوانین مربوط به هر طبقه جو زمین را در آن حکم فرما کرد.بنابراین امرمی شود قوانین جاریه در طبیعت
فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ –سپس سبع السموات را( از ثم الستوی الی السماء آیه قبلی) دردو دوره خلق فرمود و امر آن ها د ر تمامی این آسمان ها وحی فرمود و آسمان دنیا (زمین) را به زینت نور ستارگان آراست و برای آن حفاظی قرارداد و این برنامه ریزی خداوند دانا است. به مقاله چگونگی روند پیدایش حیات در زمین اولیه از نظر قرآن مراجعه فرمائید.
بنابراین ملائکه (نیروها و قوانین دست اندر کار جهان مادی هستند و احتمالا هر گروه از ملائکه زیر نظر یک ملک است) و امر دستور یا قوانین جاریه و وحی ابلاغ آن دستور ها است. نمونه آن به وحی خداوند به زنبور عسل که آن هم امر خداوند است. به مقاله فیزیک و شیوه نزول وحی در قرآن مراجعه فرمایید. آیات فراوانی در این موضوعات مطرح شده وجود دارد.
حال روح چیست و جایگاه آن در خلقت انسان کجا است و در چه زمانی و در کجا ی بدن انسان استقرار یافت. سوالاتی است که برای اکثر انسان های متفکر پیش می آید. به فرموده خداوند
ویسئلونک عن الروح قل من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا- روح هم از زمره امر خداوند است ولی علم درباره آن اندک است چرا که ریشه در عالم غیب دارد. عالم غیب عالم ماوراء جهان مادی دارد که علم به آن دسترسی ندارد. در بسیاری از آیات منظور غیب، غیب عالم ماوراء جهان مادی نه به انسان ارتباط دارد و نه در فهم ما می گنجد. خداوند از آن برای ما مثال نمی زند. ولی غیب مشهودات را عالم نمی داند مفاتیح الغیب نامبرده است.
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ-و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او (كسى) آن را نمی داند و آنچه در خشكى و درياست را می داند و هيچ برگى فرو نمی افتد مگر [اينكه] آن را می داند و هيچ دانه اى در تاريكي هاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست ( تر موجودات زنده که اب قسمت اعظم بدن آن ها را تشکیل داده و خشک جمادات است)مگر اينكه در كتاب مبین ضبط است. عامل مهمی در طبیعت و در برگ درختان دانه و تمامی جهان مادی و انسان تعبیه شده که رابط جهان مادی با عالم غیب است. بنابراین این غیب عالم پنهان شواهد مادی است خداوند مثال زده برگ درخت دارای یک سیستم پیچیده با قوانین خاص خود است که در ظاهر آن نشان داده نمی شود و هیچکس جز راسخون فی العلم به آن دسترسی ندارند و راسخون فی العلم هم دانشمندان علوم طبیعی هستند که راز علمی آن را به خواست خداوند کشف میکنند و در اختیار ما قرار می دهند. بنابراین وقتی حضرت رسول اکرم(ص) علم غیب نمی داند حتما اءمه اطهار هم نمی دانند. روی آیات تفکر و تعقل کنیم و کلام خداوند را باور کنیم اصل قرآن است و روایات فرع هستند. حال باید امر خداوند این قوانین را در درون ماده و موجود زنده مدیریت نماید که این در موجود زنده روح است و در غیر زنده امر است. خلق ساختار مادی است و امر فرمان یا قوانین طبیعت هستند. خلق و امر تفکیک ناپذیرند. این می تواند فقط روح باشد و روح القدس آن را ساماندهی می کند. از نظر معنی هر آنچه از دید ماپنهان است غیب است، برخی با رشد علم برای ما آشکار می گردد.
روح یک مفهوم گسترده دارد. خداوند برای رساندن پیام خود به حضرت مریم(ع) و همچنین برای القاء وحی به رسول اکرم(ص) از روح استفاده کرده است اما با شیوه متفاوت. مامورین ساماندهی ملائکه و روح در جهان مادی بر عهده ملک و روح القدس است. روحی که در انسان دمیده شده و در زمان سویته روح خاصی است که در نهاد انسان و کل موجودات زنده از بدو سویته تعبیه یا نهادینه شد. کلمه سویته را برای سهولت در بیان مطالب از خود کلمه استفاده میکنم و آن زمان خاصی از جهش تکاملی انسان در حال خلق شدن است که روح در آن استقرار می یابد و پایه این نوشتار بر آن گذارده شده. مفسران محترم هر کدام بر اساس بینش و برداشت شخصی و با استناد بر نظر گذشتگان مطالب مفصل و مختلفی ارائه داده اند و این نوشتار تنها براساس علم و آیات قرآنی به رشته تحریر در آمده و این یک نظر است برای تشحیذ اذهان و روشی نوین برای مقایسه آیات متشابه با علم روز که یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. منظور ما روح دمیده شده در انسان است. در این نوشتار خلقت انسان در زمین اولیه و در طبیعت مد نظر است و تحولات جنین ارتباطی با خلقت انسان ندارد. تحولات جنین رشد جنین است. این طور از آیات استنباط می شود. تحولات جنین و خلقت انسان نظر هزار سال قبل گذشتگان است که بر باور ما نشسته و ما باید امروزه آیات خلقت انسان را با علم روز مقایسه نمائیم. مراحل رشد جنین و واقعیت قرآنی
شروع خلقت انسان از ماده بی جان بدون حضور روح
مقالات متعددی درباره خلقت انسان در زمین اولیه وبا استناد به آیات قرآنی و علم روز در سایت حما مسنون ارائه شده که به تفصیل شرح داده شده که خلاصه آن در زیر بیان می شود. خداوند ابتدا در زمین تمامی شرایط ایجاد حیات را فراهم کرد. به آیات در سوره سجده توجه فرمایید.
الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ (7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ (8) ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ- خداوند است که کل شیئ (کل جهان مادی ) را به نحو نیکو آفرید و خلقت انسان را از طین آغاز کرد و سپس نسل بعد از آن را از سلاله (ترکیبات مشتق شده در آب کم یا رسوب املاح درون آن در صلصال باشد) قرار داد و سپس آن را سویته کرد و روح خود در آن نهادینه کرد و برای شما گوش و چشم و قلب قرارداد. نکته کلیدی این آیه قرار دادن اعضاء بدن بعد از نفخ من روحی است. این نمی تواند در رحم زن و جنین باشد جنین از بدوا لقاح همه اعضاء بدن در مقیاس کوچک ساخته می شوند و فقط رشد می کنند و خلق شدن دیگر در کار نیست.
الَّذِى أَحْسَنَ كلُ شىَ خَلَقَهُ –کل شیئ دارای مفهوم بسیار گسترده ای است و با استناد به آیات چندی معنی کل جهان مادی را میرساند. خداوند خلقت حیات را از ابتدای خلقت ماده شروع کرد. از زمان انبساط کیهان. از لحظه انبساط کیهان ماده خلق می شود. این جا نقطه آغاز پیدایش حیات است. رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ-خداوند صاحب کیهانی است که آنرا انبساط یا از انبساط خلق کرد. خداوند در اینجا از کلمه خلق استفاده نکرده است چرا؟ زیرا ماده هنوز خلق نشده و خلق هم باید ایجاد از چیزی که وجود دارد باشد. انشاء انسان از زمانی است که خداوند متعال برنامه خلقت حیات را از فطرنی(بازکردن) آغاز کرد. انشاء بسیار زمان بر است در همه آیاتی که این کلمه آمده منظور خلق و پرورش آن تا هدف مورد نظر .اذ انشائکم من الارض به مقاله بررسی انبساط کیهان از نظر علم و قرآن مراجعه فرمایید
قَالَ إِبْرَهِیمُ لاَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنی بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ - إِلا الَّذِی فَطرَنی فَإِنَّهُ سیهْدِینِ. من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا از طریق فطرنی خلق کرد (از آغاز انبساط جهان مادی).سوره زخرف 26و27 -
وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ- چرا کسی را نپرستم که مرا از فطرنی خلق کرد و باز گشت بسوی او است. یک معنی الیه ترجعون می تواند بازگشت به فطرنی باشد. ابتدای فطرنی آغاز خلق ماده است کیهان از هیچ ابداع شد و تا زمانی که باز نشده بود یعنی منبسط نشده بود ماده هم خلق نشده بود و ابتدای خلق جهان مادی از انبساط کیهان بوده است. حال مفهوم آیه الَّذِى أَحْسَنَ كلُ شىَ خَلَقَهُ روشن میشود- ابتدا کیهان خلق می شود و سپس منظومه شمسی و بعد زمین و زمین ابتدا مراحل تکامل هم جوشی هسته ای خود را میگذراند چیزی که خورشید هم اکنون در حال انجام آن است و زمین هم که تکه کوچکی از توده ابر خورشیدی بوده است با توجه به حجم کم در زمان بسیار کوتاهی آن را سپری کرد و بعد وارد دوره تکامل شیمیائی میشود به استناد قرآن و علم زمین شناسی زمین در دو دوره خلق شد آیه 9 فصلت. با سرد شدن زمین و رسیدن به حرارت تقریبی 2500 الی 3000 درجه هسته های اتم به هم می پیوندد و مولکول ها ایجاد می شوند و کانی ها از جمله سنگ سیلیکات آلومینیوم ایجاد می شوند اینجا پایان احسن کل شیئ خلقه است .
بَدَأَ خَلْقَ الْانسَانِ مِن طِينٍ
شرایط ایجاد حیات که فراهم شد البته در زمین اولیه َ بَدَأَ خَلْقَ الْانسَانِ مِن طِينٍ صورت می گیرد. آغاز خلقت انسان از شروع خلق سنگ رس رقم می خورد. به اصطلاح امروزی کلنگ بنای خلقت انسان زده می شود و به استناد آیات 9 و 10 سوره فصلت بر روی رواسی یا پوسته جامد زمین تازه تشکیل شده و در حال سرد شدن. خلقت انسان در رس یا سنگ سیلیکات آلومینیوم آغاز می شود. این پروسه زمان بر است و طولانی. به عبارتی می بایستی ابتدا سنگ رس خلق شود و هم زمان باید در کنار این سنگ واکنش های شیمیائی لازم صورت بگیرد. حرارت بسیار بالا است و حدود 2000 الی 2500 درجه و هنوز پوسته جامد شکل نگرفته و محیط درون پوسته جامد مذاب مخلوطی از بخار آب، گاز متان، آمونیاک و کربو هیدرات ها ی(ترکیب کربن با هیدروژن) فراوان و سایر ترکیبات دیگر همه در محیطی فشرده و همگون با گاز هیدروژن بسیار فراوان. گاز هیدروژن محیط را بازی کرده و اجازه نمی دهد اکسیژن و گاز کربنیک تشکیل شوند. آهن و نیکل و فلزات سنگین در مرکز زمین رسوب می کنند و کانی ها سبک از جمله سیلیکات های آلومینیوم، پیریت ها و سایر ترکیبات نام برده شده به بالاترین قشر زمین نقل مکان میدهند و با سرد شدن لایه خارجی از حالت مذاب به حالت گداخته پوسته جامد زمین را به وجود می آورند. زمین هنوز جوی ندارد و مولکول های هیدرات کربن فراوان، گاز آمونیاک، متان، فسفات ها، سولفورها و بخار آب در دل سنگ رس آماده فراهم شدن شرایط ایجاد نطفه از مولکول های الی مانند اسیدهای آمینه، پروتئین ها، پپتیدها، نوکلئوتیدها و سایر هستند.
اسید های آمینه و فسفات ها نیاز به اکسیژن دارند و تمامی اکسیژن موجود با هیدروژن که میل ترکیبی بسیار شدیدی با آن دارد به بخار آب تبدیل شده اند. بعلاوه کربن این عنصر اعجاز انگیز و پایه اصلی مواد سازنده موجود زنده با خودش و هیدروژن بیشتر از سایر عناصر میل ترکیبی دارد. سلاله من ما ء مهین می تواند از دید دیگر اگر من را از تعریف کنیم (عامل Hو OH ) باشد که مسئول در اختیار گذاردن اکسیژن به اسید های آمینه، قند ها فسفاتها و سایر هستند و در پروسه خلقت انسان نقش اساسی بازی میکنند. این موضوع نیاز به مقاله تحقیقی جداگانه ای دارد. بعلاوه اگر من را در معنی کنیم سلاله میتواند رسوب ایجاد شده در آب کم باشد که در بین لایه های سنگ رس ته نشین می شوند که همان حما مسنون است.
هر کدام از این ترکیبات نسلی هستند که بعد از بداء خلق الانسان من طین ایجاد شده اند. به عبارتی آغاز خلقت حیات در زمین دوره. بدائ خلق الانسان من طین است که حدود چند صد میلیون سال بعد از تشکیل پوسته جامد زمین و سرد شدن آن تا بالای نقطه جوش آب یعنی حدود سه و نیم میلیارد سال قبل طول می کشد به مقاله خلقت انسان با نگاهی جدید و مطابقت با علم روز- پیش نطفه–مراجعه فرمایید.
لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ
سپس دوره وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ.آغاز می شود" در حقیقت ما انسان را از رسوب ایجاد شده در طین آفریدیم "سلاله معنی جزئی است که از چیزی دیگر مشتق میشود که به استناد آیه خلق الانسان من صلصال من حما مسنون می تواند همان رسوب حما سمنون باشد. مفسران انرا چکیده معنی می کنند که رس و آب چکیده ندارند تنها مفهومی که می تواند از آن فهمید و با علم زمین شناسی هم مطابقت دارد همین ترکیباتی که در طین ایجاد شده و آب آن بخار و رسوب می کند معنی دهد. طین صلصال است رس خالص که وقتی حرارت می بیند و به شکل سفال در می آید می شود صلصال الکلفخار که با دوره ایجاد غذای بیولوژیکی اقوات بر روی رواسی یا پوسته جامد زمین به استناد آیه 10 سوره فصلت مطابقت دارد.
سلاله من طین چه ترکیباتی است. در دوره قبل بدا الخلق الانسان من طین ترکیبات پایه ایجاد مولکول های اصلی حیات فراهم شد. هیدرات های کربن باید به اسید های آمینه تبدیل شوند و اسید های آمینه هم به پروتئین ها و پروتئین ها هم از مولکول های ساده به مولکول های پلیمر تبدیل شوند که یک مولکول پایه اصلی ژن است بعلاوه فسفید ها هم باید به فسفات ها تبدیل شوند. مولکول های آلی ایجاد شده که در بالا اشاره شد از مونو مر به پلیمر تبدیل می شوند. ماکرو مولکول های پایه اولیه تشکیل می شوند و مرتبا در اثر حرارت بالای نقطه جوش آب به عنوان رسوب و با تبخیر آب ایجاد شده از مونومرها به پلی مر ها بر روی سنگ داغ رس رسوب میکنند و ماده سیاه رنگ چسبنده حما مسنون را بر روی سنگ رس گداخته که قرآن به صلصال کالفخار نامیده است بر جای میگذارند و روی هم انباشته می شوند. سنگ رس دارای یک ویژگی خاصی است که میتواند این واکنش ها را در بین لایه های خود جذب و تشکیل و رسوب دهد. آخرین نظریه های علم زمین شناسی و زیست شناسی این مطالب را تائید می کند.
این رسوبات دارای مواد اولیه شیمیائی ساختار اولیه پایه خلقت انسان است و صلصال کالفخار فقط به عنوان کاتالیزاتور عمل میکند. وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ میخواهد این پروسه ایجاد ماده زنده از بی جان را در سنگ رس و از حما مسنون برای ما بیان فرماید. در حقیقت ما انسان را از سلاله و در سنگ رس آفریدیم. تمامی این وقایع بر روی پوسته جامد زمین اولیه است. این واکنش ها هم اکنون در بدن موجودات زنده برای ساختن ژن در درون هسته سلول انجام میشود و آنزیم های بیشماری در این ساختار شرکت دارند که نقش کاتالیزاتور را بازی می کنند. در زمین اولیه آنزیمی نبود و دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که سنگ رس میتوانسته گزینه مناسبی برای نقش این آنزیم ها باشد که با داده های قرآن مطابقت دارد.
دانشمندان زیست شناسی در جستجوی دو مطلب هستند
اول در ایجاد تک سلولی اولیه حیات که قرآن از آن به عنوان نطفه یاد می کند چه چیزی این نقش آنزیم را برعهده داشته و دوم که بسیار مهم است چگونه حیات از ماده بی جان که همان مولکول های آلی ایجاد شده هستند به جاندار تبدیل شد. قرآن این معمای پیچیده حیات را برای ما شرح می دهد و فراتر از علم مطلب را بیان می کند. از آن جائیکه ما در تار عنکبوتی ذهنیات کهن یا نظرات هزار سال قبل که بر باور ما نشسته گرفتار شده ایم این واقعیت قرآن را درک نمی کنیم و از آیات قرآن با تغییر معانی کلمات سوء استفاده می کنیم و آن را به نفع امنیه خود (تصورات ذهنی) تفسیر می کنیم اولین نطفه حیات که ژن تکامل نه یافته بدون غشاء سلولی DNA ناقص و فقط یک رشته مارپیچی تکی از RNA بوده است و نطفه امشاج است را به آب مرد معنی می کنیم و آیات خداوند را از اعتبار علمی می اندازیم و آنها را فدای امنیه خود یا تصورات کهن مطابق با علم هزار سال قبل می کنیم.
در آیه 10 سوره فصلت خداوند میفرماید اقوات را بر روی پوسته جامد زمین در چهار دوره برنامه ریزی کردم. در معنی اقوات تامل کنیم غذا برای موجودات زنده ای که به آن نیاز دارند سواء للسائلین. غذا موجودات زنده باید از مواد آلی مانند پروتئین ها، قندها، و غیره تشکیل شده باشند و باید خود موجود زنده باشد یعنی قابلیت تکثیر پذیری داشته باشد. دوم این غذا برای کدام موجودات دارد خلق می شود. زمان تشکیل اقوات بر روی پوسته جامد اولیه زمین حدود چهار میلیارد سال پیش است نه برای موجودات زنده کنونی ؟ برای نسل بعد از نطفه اولیه یعنی برای اولین تک سلولی های بی هوازی بدون هسته که نطفه امشاج است که خاصیت خود تکثیر پذیری را دارد و ژن آن هنوز درون غشاء هسته ای قرار نگرفته است. این چهار دوره اقوات را دانشمندان زیست شناسی شرح داده اند و دقیقا این چهار دوره را نام برده اند. به مقاله مفهوم واقعی منی ،مائ مهین ،حما مسنون ،صلصال ،نطفه و صلب و ترائب در قرآن مراجعه فرمائید. حال نطفه در کدام یک از این چهار دوره اتفاق افتاده مسلما در دوره چهارم اقوات
بداء خلق الانسان من طین دوره لم یکن شیائ مذکورا است -أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا- بعد از این دوره خلق الانسان من طین است که همان دوره چهار گانه اقوات است که به نطفه ختم می شود.
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا- إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا- إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا-آیا برانسان در روزگار(در تاریخ ) زمانی نگذشت که چیز قابل ذکری نبود ما انسان را از نطفه مختلط که دچار سرنوشت شدن خود قرار گرفت (دورانی باید سپری کند) خلق کردیم و در او شنوائی و بینائی را قرار دادیم و راهش را هموار کردیم آیا شاکر است یا پنهان کننده حقیقت. بنابراین لم یکن شیئ قبل از بداء خلق الانسان من نطفه است و طین هم قبل از نطفه است. خداوند از انسان و خلقت او از طین و نطفه نام میبرد. همه این موارد در زمین اولیه است. ارتباطی با عالم غیب ندارد. برخی این ها را به عالم ذر ربط می دهند که تخیلات ذهنی است و سندیتی در قرآن ندارد. نکته ظریفی در آیه فوق است که با آیات زیر هم خوانی دارد و آن اینکه ابتدا نطفه امشاج خلق و نبتلیه می شود یا دچار گذراندن دوره تکامل که به آن مبتلا می شود که تمثیل بسیار زیبائی است. دچار سر نوشت شدن خویش و سپس اعضاء بدن از جمله بینائی در آن قرار داده میشود. اگر نطفه امشاج جنین درون رحم باشد اولین ارگان قابل مشاهده چشم است که از ابتدای لقاح اسپرم نر و اوول ماده در آن تعبیه می شود و اشاره قرآن به تنها چشم از این نکته ظریف نشات می گیرد. بنابراین نطفه امشاج ارتباطی با جنین نمی تواند داشته باشد. در مقالات بعد متوجه شدم که نطفه امشاج نبتلیه یک کلمه است و به اولیه نطفه بیرون آمده از درون لایه سنگ رس است که مبتلا کننده بوده و با این ویژگی با یکدیگر وصل و مولکول RNA را به مولکول های طولانی تر و پیشرفته تر تبدیل می کند. دنیای RNA جدید ترین نظریه پیدایش حیات
روح از چه دوره یا زمانی در انسان نفخه شد
روح از امر خداوند است و ارتباط جسم موجود زنده و انسان از طریق روح با کتاب مبین مرکز ضبط داده های جهان مادی نزد خداوند وصل میشود. به استناد دو آیه مهم زمان و محل نفخ روح در جسم مشخص شده است
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنسَانِ مِن طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلآئِكَةِ إِنِّى خَالِقٌ بَشَراً مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ فَإِذَا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَه سَاجِدِينَ
درهردو آیه مرحله سویته و نفخ فیه من روحی را بیان فرموده این یک مرحله مهم در سرنوشت خلقتی انسان است که خداوند اهمیت آن را به ملائکه تذکر میدهد. در آیه نخست ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین قبل از سویته آمده و در آِیه دوم انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون هم قبل از سویته آورده شده. بیانگر این است که صلصال من حما مسنون بعد از ثم جعل نسله من سلاله من مائ مهین است.چرا ؟ که سلاله من ماء مهین دوره متصل به بداء خلق الانسان من طین است و هنوز نطفه در صلصال و حما مسنون خلق نشده است. نکته جالب دیگر در آیه نخست از انسان و شروع خلقت آن نام برده میشود و در آیه دوم از بشر نام می برد. هردو معنی انسان است ولی از کلمه آدم اینجا استفاده نشده آدم در حال شدن است و خداوند مرحله صلصال و حما مسنون را به عنوان یک مرحله مهم به ملائکه تذکر میدهد. بنابراین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین معنی بسیار گسترده دارد و نقش سلاله آب در بداء خلق الانسان من طین را باید در بیاوریم که اعجاز قرآن را بیان میکند و دریچه جدیدی را در پیدایش جاندار از بی جان را دقیقا مطابق آخرین نظریه علم زیست شناسی و زمین شناسی بیان میکند .از دو آیه فوق و مطالب ارائه شده به این نتیجه میرسیم که مراحل پیدایش اولین نطفه حیات در زمین اولیه و حدود چهار میلیارد سال بر اساس نظریه دانشمندان زیست شناسی مد نظر قرآن است. ترتیب این مراحل بشرح ذیل است.
الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ
بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ
خلق الانسان من طین –همان خلقت انسان از حما مسنون وصلصال است إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ-من خلق کننده بشری از حما مسنون و در صلصال هستم. این مراحل همه درزمین اولیه است و خداوند به ملائکه تذکر میدهد - فَإِذَا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَه سَاجِدِينَ-پس زمانی که او را سویته یا سر و سامان دادم به او سجده کنید. ملائکه امر خداوند بصورت قوانین طبیعت در جهان مادی هستند. قوانین جاریه در حیات که باید در اختیار ساختار خلقتی انسان سویته شده قرار گیرند. خداوند این قوانین را می خواهد در درون نطفه اولیه حیات که هنوز از قوانین طبیعت در حیات تبعیت نمی کنند مانند مثلا سوخت و ساز و قوانینی که مبادلات سلول با خارج را انجام میدهد و غیره این آیه در قالب تمثیل می خواهد این طور بیان کند که قوانین مورد نیاز ساختار موجود زنده که ملائکه هستند تسلیم ساختار انسان می شوند. این قوانین نیاز به سویته دارد و زمان بر است. سوی مرحله ای است که روح خداوند در جسم انسان در حال شدن نهادینه می شود. بنابراین کلمه سوی یا سویته یک مرحله مهم در سرنوشت تکاملی انسان است. فاصله زمانی خلق نطفه امشاج در درون صلصال تا سویته شدن نیاز به خلق جدید دارد که ملائکه در آن استقرار یافته اند و این از آیات زیر قابل استخراج است.
أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَى ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى-آیا انسان گمان می کند بحال خود رها می شود-آیا او نطفه تقدیری نبود که مقدرمی شود. سپس علقه بود پس خلق شد(علقه خلق شد) و سپس سوی شد. شکل گرفت و سپس در آن زوجیت نر و مادینگی قرار داده شد. از این آیه نیز چنین استنباط می شود که قبل از سوی شدن جسم انسان یک مرحله دیگر نیز وجود داشته که علقه بوده و بعد از علقه سویته صورت می گیرد و این مرحله ای است که روح در جسم انسان در حال شدن نفخه می شود .
زوجیت نر و مادینگی معنی دیگری هم دارد توارث آنهم برای تکثیر به روش جنسیت و انتقال خصیصه های فردی به نسل بعدی برای اولین بار نه در رحم زن و مکررا بلکه در زمین اولیه و بعد از حما مسنون در صلصال. خداوند فقط یکبار فرمان خود را در ژن انسان نهادینه کرد فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى این جنسیت نر و مادینگی درآن یعنی درعلقه قرارداده شد. اگر منظور تحولات درون جنین باشد از ابتدای عمل لقاح و تقسیم کروموزم جنسیت در آن قرار داده میشود نه بعد از علقه. اقرائ بسم ربک الذی خلق-خلق الانسان من علق. بخوان بنام پروردگار تو که حیات را آفرید و انسان را از علق خلق کرد. بنابراین علقه یک مرحله مستقل از مضغه است. مرحله سرنوشت سازی است که در اولین آیه نازل شده به آن اشاره می شود.
نطفه و علقه دو مرحله سرنوشت ساز در خلقت انسان است. نطفه تک سلولی اولیه که همان نطفه امشاج است که غشاء سلولی ندارد و ژن ناقص RNA که فقط خاصیت خود تکثیر پذیری دارد. جان داراست ولی توارث در آن تکامل نیافته و علقه تک سلولی هسته دار با ژن کامل و دارای غشاء سلولی و پایه تکامل تمامی جانداران از آن آغاز میشود. به مقاله خلقت انسان در قرآن با نگاهی جدید ومطابق علم روز-خلقت نطفه وعلقه-مراجعه فرمائید.
نطفه امشاج درعلقه که فسوی می شود تکمیل می گردد و این همان مرحله سویته است که روح در آن نفخه میشود. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلا مَّا تَشْكُرُونَ -درمرحله علقه هنوز چشم و گوش وقلب در جسم انسان در حال شدن وجود ندارد و بعد از آن درپروسه تکامل قرارداده میشود. بعد ازعلقه (ژن کامل موجودات زنده تکامل یافته و این نرم افزار ساختار تشکیلاتی انسان در حال شدن است که روح هدایت و فرماندهی آن را بر عهده میگیرد) مراحل بعدی تکامل انسان بر اساس برنامه ریزی ذات باریتعالی و هدایت او ادامه می یابد و انسان تکامل یافته که آدم باشد در آخرین خلق بیرون آورده میشود-به آیه زیر توجه فرمایید.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ-مومنون12-درحقیقت ما انسان را از ترکیبات مشتق شده درسنگ رس خلق کردیم سپس نطفه ایجاد شده در طین را(حما مسنون در صلصال) در قرارگاه مکین (غشاء سلولی )قراردادیم و سپس از نطفه علقه را خلق کردیم و سپس غضروف را از علقه خلق کردیم و غضروف را به استخوان خلق کردیم (غضروف به استخوان تبدیل میشود) و استخوان را گوشت پوشاندیم و سپس خلق آخری راا نشاء کردیم ( که پایان انشاء و پیدایش آدم از بشرهای قبلی است. فتبارک الله احسن الخالقین.
برخی از مفسرین محترم ثم انشائ نا خلقا آخر را نفخ من روحی می دانند. چنین برداشتی را نمی توان از آیه استنباط کرد. کلمه انشاناه معنی خاص خود را دارد پرورش دادیم تا خلق آخری معنی می دهد که زمان بربوده است. چه دلیلی داریم که اولا این مراحل در رحم اتفاق افتاده با توجه به اینکه در تمامی مراحل می فرماید خلق کردیم دوم اگر فرض کنیم موضوع درباره رشد جنین است ایا روح در جنینی که تمامی مراحل رشد را پشت سر گذاشته و دارای گوش و چشم و قلب کامل است و احساس دارد و تکان می خورد و عکس العمل نشان می دهد نفخه می شود؟ معنی ثم انشاء نا خلق آخر را دراین آیه مشاهده می کنیم
وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاء كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ-پروردگار تو بی نیاز و رحمت گر مضاعف است اگر اراده کند شما را می برد و کسانی دیگر را جای شما می آورد همان طورکه شما را از قوم آخرین انشاء کرد. این آیه و 12 مومنون مراحل تکاملی انسان را در طبیعت تا انسان کامل که آدم است و تمامی نسل انسان از اویند را شرح میدهد. بنابراین وَ نَفَخْتُ فِيه مِن رُّوحِى درتک سلولی هسته دارهوازی که دارای DNA کامل گردید بنام یوکاریوت ها (تک سلولی هسته دار هوازی با DNA کامل) نفخه میشود. اساس خلقت انسان و موجودات زنده بر سویته شدن ساختار ژن است که فرمان رشد و انتقال اطلاعات را بر عهده دارد. روح بر اساس امر خداوند در آن نهادینه می شود و از طریق روح هدایت موجودات زنده بسوی تکاملی هدفمند و برنامه ریزی شده صورت میگیرد. تمامی اطلاعات رفتاری و ساختاری موجود زنده و انسان به هارد دیسک عظیم جهان مادی منتقل میشود و در قیامت این اطلاعات براساس قوانین فیزیک کوانتوم در زنده شدن دوباره انسان با هویت زمینی بکار گرفته میشود به مقاله علم فیزیک و قیامت در قرآن مراجعه فرمایید.
خداوند از طریق روح کلیه اطلاعات یک فرد را به کتاب مبین منتقل میکند
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ- إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ- مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ-انسان را ما خلق کردیم و هر وسوسه ای که در وجودش صورت میگرد را می دانیم چرا که ما از رگ گردن به او نزدیک تریم. دو دریافت کننده اطلاعات راست و چپ در او (وجود انسان) نهاده شده و سخنی بر زبان جاری نمی کند مگر اینکه عاملی آن را ضبط می کند. مفهوم آیه این است که دو رشته چپ و راست در بدن انسان گذارده شده که تمامی اعمال او را ضبط میکند و اشاره آیه به DNA و دو رشته آن است و با توجه به آیه قبلی که خداوند تمامی اعمال انسان را میداند. عاملی این اطلاعات را تحت کنترل دارد و آن روح خدا در بدن انسان است. از آنجائیکه ژن در تمامی سلول های بدن انسان که بیش از یک میلیارد است وجود دارد و پیوند آن با روح ناگسستنی است معنی وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ مشخص میشود. خداوند در تمامی سلول های بدن انسان حضور دارد. ژنتیک و اشاره قرآن به دو رشته ساختاری و وظائف محوله آن
بنابراین مرحله نفخ من روحی که انشاء DNA کامل موجودات زنده بوده است اساس خلقت انسان است
و انشائکم همان. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ است به آیه 23سوره ملک توجه فرمائید-
قُلْ هُوَالَّذِی أَنشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُونَ-با آیه 8 سوره سجده مقایسه فرمائید
ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَليلاً ما تَشْكُرُونَ.
درخاتمه نوشتار به این آیه هم نظری داشته باشیم هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا-61 سوره هود-.درآیه زیرمرحله سویته را مرحله شکل دادن هم اشاره کرده .
پس از انشاء انسان او را در زمین بار می آورد و استقرار می دهد که همان کامل کردن او است و قرار دادن گوش و چشم و قلب در موجودات زنده و انسان است مقایسه آیات با علم روز و بیرون آوردن مفاهیم کلمات از خود قرآن و خالی کردن ذهن از تصورات کهن راهی مناسب برای رسیدن به منظور ذات باری تعالی است.
خداوند خود علم را خلق کرده و خلاف علم هم بیان نمی کند. تناقض در آیات متشابه زائیده تخیلات غلط ذهن ما است.
إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثَى- وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا
کسانیکه به آخرت ایمان ندارند- برای ملائکه نامی را انتخاب کرده اند که مفهوم زن را تداعی میکند (مانند کلمه فرشته در ادبیات ما و ترجمه های قرآن)- اینها علم موضوع را ندارند و از تصورات ذهنی خود تبعیت میکنند. در حقیقت تصورات ذهنی برای رسیدن به حقیقت هیچ سودی ندارد-یا راه به جائی نمی برد- وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا-باید ابتدا علم موضوع را داشت سپس درباره آن قضاوت کرد. ما علم تحولات در زمین اولیه را نداریم و می خواهیم خلقت انسان در آن زمان را بررسی و نظر بدهیم. به جای اطلاع از علم زمین شناسی در نظر گذشتگان آن هم مربوط به هزارسال قبل جستجو می کنیم و مشمول این آیه شریفه می شویم. خداوند انشاء لله نعمت درک واقعیت آیات متشابه را به ما عنایت فرماید.سید محمد تقوی اهرمی بهمن 1396 ویرایش جدید بهمن 1397 ویرایش جدید خرداد1399-ویرایش جدید مرداد 1402
{jcomments on}
Write comment (0 Comments)