مقدمه نوشتار
انسان موجودی است از نظر ساختاری چند وجهی است اگر به چگونگی ساختار شکل گرفتن آن از بدو خلقت ماده و انرژی نگاه کنیم همان طورکه جهان بینی قرآن تعریف کرده است روندی برنامه ریزی و طراحی از پیش تدوین شده داشته است. ساختار انسان کلا بر دو وجه اصلی مادی و اخلاقیات یا غریزی و روحی (روحیات همان اخلاقیات است) استوار است و ساختار مادی هم دو وجه دارد مادی و تبادل انرژی که جن و انس است می توانیم بگوئیم ماده و متابولیسم و تامین انرژی. اخلاقیات هم بر دو وجه متمایز تقسیم می شود فجور و تقوا. ذات انسان بر ذاتی قرار گرفته که خدائی است که جهش آن خدائی و عاملی دراخلاقیات برای سنجش تمایل به این دو وجه ابلیس است ابلیس مسئول فجوردر نهاد انسان گذاشته شده وایمان به خدا که ذاتی است بر پایه تقوا بنا شده. کسانی که میل به تقوا در اختیار آن ها بروز کند خداوند به آن ها کمک می کند بسوی تقوا گرایش داشته باشند . عامل اختیار که تنها در انسان گذاشته شده و عوامل بسیاری می تواند انسان را به سوی فجور بکشاند یا تقوا. بنای اخلاقیات هم زمان با ایجاد ساختارمادی در صلصال و حما مسنون تحت عنوان صلب و ترائب در نطفه امشاج نهاده می شود وفجور وتقوا در علقه الهام می گردد- فالهمها فجورها و تقواها- در حقیقت اعمال و رفتار ما همان روحیات ما است که مورد سنجش به فجورو تقوا قرار می گیرد و این خواست خداوند است و اینکه انسان در معرض آزمایش الهی است برنامه تدوین شده یا تقدیر است. اینکه ابلیس و شیطان دارای چه ماهیت ساختاری هستند و اکنون در کجا جای گرفته اند باید تجسس کنیم از چه موقع پایه این دو بنا گذاشته شده است. آیا شیطان همان ابلیس است؟ با هم بررسی کنیم چند کلمه در خلقت حیات و درون آن انسان در قرآن اشاره کنم که بسیار تکرار شده است و ما اگر مفهوم واقعی آن ها را نفهمیم زنجیره پیدایش حیات و عوامل دست اندر کاربقاء آن را نمی توانیم درک کنیم و به بیراهه می رویم.
درک درست کلمات کلیدی دستیابی به مفهوم واقعی آیات متشابه است
کلمات خلق، فطر، بداء، قدر با تشدید دال، جعل، انشاء ، ملائکه، جن و جان ، سویته یا سواه و مفهوم سجده ملائکه و سنگ و تمامی پدیده های جهان مادی به خداوند سجده می کنند به چه معنی است . تداوم ماندن بر فطرت ذاتی خدائی خود سجده به خداوند است. جمادات و جانداران غیر از انسان بر فطرت ذاتی خدائی قرار گرفته اند و برفطرت ذاتی خود دائم استوارند یعنی سجده خداوند انجام می دهند انسان عامل اختیار به او عطا شده آیا به فجور می رود یا به تقوا فطرت ذاتی خدائی او اعمال اونشان می دهد. ما نمی توانیم از سایت ها مفاهیم را بیرون آوریم زیرا همه تکراری و یک وجه از چند معنی های مختلف را مطابق نظر گذشتگان بیان می کنند باید در آیه و سیاق آن تفکر کنیم و به کمک سایر آیات هم موضوع حقیقت آن را کشف کنیم. نمونه اگر ما مفهوم خلق کردن را درست درک نکنیم تاویل درست آیه را نمی توانیم بیرون آوریم. خلق یک پدیده ایجاد آن از مواد مورد نیاز و برای نخستین باراست و آن پدیده دیگر خلق تکراری ندارد. اساس بحث ما در باره ابلیس و نا فرمانی او در دو مورد یکی سجده به علقه که همان نفس واحده است و نخستین ساختار بشر به صورت تک سلولی یوکاریوت با ژنوم تکامل یافته است و در حقیقت علقه همان تک سلولی تکامل یافته از نطفه نخستین حیات و سلول کنونی بدن جانداران و انسان است. حدود یک میلیارد سال بعد به سجده آدم نخستین انسان هوشمند هم نا فرمانی می کند. این موضوع را مفسرین درقرآن درک نکرده اند و سجده به بشر را همان سجده به آدم گرفته اند.
وقتی مفسرین مهم ترین و زیبا ترین کلمه در پروسه تکامل را خون بسته و آن هم در رحم تعریف می کنند و اصلا توجه ای به سایر آیات و سجده ملائکه به این پدیده مهم که تک سلولی تکامل یافته در پروسه خلقکم و سواکم و سر منشاء شروع تکامل جانداران نفس واحده است نمی کنند و بزرگ ترین لطمه را به آیات خلقت انسان می زنند، چاره ای جز تکرار روند خلقت انسان در هر نوشتار داریم. البته مشکل بزرگی است مفسرین بین قرآن و روایات گیر افتاده اند باور ذهنی را قبول کنند یا قرآن را ناچارا توجیه می کنند تا به باورخودشان لطمه وارد نشود. مُّضْغَهٍ مُّخَلَّقَهٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَهٍ و تجزیه و تحلیل برداشت های انحرافی از آیه 5 سوره حج
انسان در اصل از کجا شروع به خلقت کرد
خداوند برای خلق انسان از مواد شیمیائی در زمین و در لایه سنگ رس از ذرات بنیادی قبل از انبساط کیهان شروع می کند. فطرکم اول مره، آغاز خلقت انسان با آغاز پیدایش جهان مادی گره خورده است. فطرت الله یک اصطلاح خاص در قرآن است همه جهان مادی و انسان ذاتش برفطرت الله برایجاد از نور ناب الهی گذاشته شده و نور ناب الهی از صفات ذاتی خداوند است که تجلی آن به امر خداوند کیهان را ابداع، منبسط و خلق کرد در سه مرحله. انا لله و انا الیه راجعون ما از خدا نشات گرفتیم و به او بازمی گردیم. خداوند کیهان را از نور ذات خود که نورعلی النور است و انرژی ناب ، از احد و صمد و سپس محدوده احدیت و صمدیت یا سینگولاریته ابداع کرد. در مرحله بعد و در کسری از ثانیه آن را فطرهن یا منبسط(باز) کرد. بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ- زمانی که اراده خداوند برای ایجاد کیهان طراحی و مقدر می شود امر یا فرمان صادر و می فرماید باش و می شود. فاطر السماوات و الارض خداوند باز کننده کیهان، انبساط کیهان رقم می خورد و ده به توان منهای چهل و سه ثانیه بعد از صدور فرمان ایجاد کیهان از هیچ، انبساط رخ می دهد.آیه 56 سوره انبیاء می فرماید- قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ – حضرت ابراهیم ع گفت البته که حق می گویم پروردگار شما است که کیهان (سماوت و الارض این جا با توجه به کلمه فطرهن کیهان است) را منبسط کرد باز کرد (تا ماده را خلق کند) و من بر این حقیقت از گواهانم در حقیقت این کلام خداوند است اززبان حضرت ابراهیم ع هنوز مفسرین باور ندارند که فطرهن باز کردن یا به زبان علم انبساط کیهان است. به آیه 22 سوره یاسین هم نگاهی بیاندازیم- وَمَا لِيَ لَا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ –چرا کسی را پرستش نکنم که من را از باز شدن کیهان خلق کرد.( من را باز کرد)، - فطررا چنین معنی می کنند- گفته میشود که فطرت چند معنا دارد و یکی از معانی آن فطری به معنای ذاتی است. این اطلاق از آن باب است که قرآن کریم در آیه -فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها-فِطرَة- را به معنای گونه خاصی از آفرینش به کار برده است.
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون- (پس حق گرایانه، به سوی این آیین روی آور،(با همان) فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. هیچ تبدیلی در خلق خداوند نیست و این دین استوار است ولی اکثر مردم نمی دانند. این فطرت چیست تعریف نمی شود.
برنامه ریزی خداوند در خلق کیهان بر ایجاد حیات در زمین و خلقت انسان در درون آن است – عرشه علی الماء- طرح و برنامه خداوند هنگام خلق کیهان بر ایجاد آب قرار داشت. ذرات بنیادی با انبساط کیهان درون اتم ها قرار می گیرند و نوترون و پروتون را می سازند و این دو در درون هسته اتم جای می گیرند و ماده خلق می شود. یعنی دو هسته اتم، هسته اتم هیدروژن و هسته اتم هلیوم این ها اولین و دومین عنصر مندلیف هستند به نسبت 75 درصد هسته اتم هیدروژن و حدود25 درصد هسته اتم هلیوم . این رخداد تنها در چند دقیقه و با تحولات درجه حرارت یعنی پائین آمدن آن اتفاق می افتد و با پائین آمدن حرارت کیهان ابتدائی در سال های بعد الکترون به هسته اتم ها می پیوندد و اتم ها خلق می شوند و کیهان با هم جوشی هسته ای این دو اتم ها گسترش می یابد. . خلقت کیهان در شش روز از نظر علم و قران- ذرات بنیادی انرژی و نیرو (کوارک ها، بوزون ها و هادرون ها) هستند و هنگامی که کیهان انبساط پیدا می کند برای قرار گرفتن درون نوترون ها و پروتون ها نیاز به قوانین و امر خداوند است و خداوند ملائکه را برای خلق و انسجام ماده به عنوان رسل پیام رسان در دل ماده قرار می دهد آیه 1 سوره فاطر می فرماید- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير-ٌ سپاس مخصوص خدایی است که کیهان را باز کرد، منبسط کرد و در آن ملائکه را به عنوان پیام یا دستور خداوند قرار داد. رسل پیام ها معنی می دهد و ارتباطی به فرد ندارد انرژی است و نیرو. بال استعاره از نیرو است و گذشتگان تصور می کردند که ملائکه فرشته هائی هستند که دو بال دارند و از جنس مونث، هنوز هم در افکار مفسرین به جای ملائکه فرشته می نامند با وجود اینکه خداوند فرموده ملائکه را فرشته نام گذاری نکنید- إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثَى- کسانی که به آخرت ایمان ندارند ملائکه را با اسامی که تداعی زن بودن در آن مستتر است خطاب می کنند (مانند فرشته خواندن ملائکه متاسفانه گویی در مفهوم این آیه هیچکدام از ما تا کنون تفکر نکرده ایم علی الرغم اشاره خداوند است که ملائکه را فرشته نامگذاری نکنید)- وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا- و شما علم آن را ندارید و از تصورات ذهنی خود تبعیت می کنید - وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا- تصورات ذهنی برای رسیدن به واقعیت علمی یک موضوع راه به جائی نخواهید برد و سودی برای کشف واقعیت برای شما ندارد. حال آیه اول سوره فاطر را بررسی و با علم روز مقایسه می کنیم تا مفهوم والا و علمی ملائکه را در یابیم و به عظمت اعجاز قرآن ایمان بیاوریم. اینکه برخی می گویند در قرآن تعریفی از ملائکه نشده آیه اول سوره فاطر را ملاجظه فرمایند. ملائکه اسباب انسجام کیهان است. فطرت سرشت خدائی همه چیز از انبساط کیهان آغاز شد ازنورعلی النور انرژی ناب و طینت سرشت مادی است که بر ژنوم انسان قرار گرفته است. علاوه بر این خداوند از ملائکه برای رساندن پیام خود به اهداف تعیین شده در کیهان هم استفاده می کند.
بال به پرندگان نیرو می دهد پرواز کنند و در بال دو مولفه نیرو و انرژی محرک پرواز است، این نیرو را ما با موتور ایجاد می کنیم و هواپیما حرکت می کند . ذرات بنیادی با قوانین ابلاغی که ملائکه هستند در اختیار ماده قرار می گیرند و کوارک ها و لپتون ها به کمک بوزون ها شروع به ایجاد پروتون ها و نوترون ها می کنند و خلق کیهان شروع می شود. عامل اصلی قوام و استواری ذرات بنیادی انرژی و نیرو هستند که قوانین اصلی فیزیک را در اختیار ماده قرار می دهند. این نیروها دوگانه، سه گانه، و چهار گانه هستند و علم فیزیک به قوانین چهار گانه فیزیک رسیده است. نیرو های هسته ای قوی، هسته ای ضعیف و الکترو مغناطیس و گرانش. دانشمندان تنها ماده و انرژی را در کیهان کشف کرده اند که در صد بسیار کمی از جهان مادی ما را تشکیل می دهند. ما ماده تاریک داریم و انرژی تاریک(مثنی) که دانشمندان در تلاش هستند آن ها کشف کنند. کیهان در شش دوره کوتاه خلق می شود. اگر در آیه توجه فرمائید قوانین را دوتا دوتا ذکر فرموده مثنی، ثلاث و رباع یعنی دو کیهان هم زمان با مرکزیت مشترک خلق می شوند چرا برای اینکه کیهان ما برچیده می شود ولی برای قیامت یک کیهان دیگر باید پا برجا باشد تا در زمین آن که بدل این زمین است قیامت بر پا شود. جهان موازی از دید قران-نظریه جدید
ملائکه بر اساس آیه اول سوره فاطر قوانین هستند که بر نظام جهان مادی حاکم هستند و در مجموع خلق را تشکیل می دهند. امر فرمان خداوند است و با پیام که در ماده مستقر شده فرق دارد خداوند با امر خود جهان مادی را مدیریت می کند. خلق و امر تفکیک ناپذیرند. این امر که در جمادات عامل اصلی نظم جهان مادی است در موجودات زنده علاوه بر آن روح امر دیگری در آن نهاده می شود، نفخت من روحی امر خداوند است که درعلقه نهاده می شود و تکامل جانداران آغازمی شود. امر در کلیه تظاهرات ماده مستقر است و روح جدا از امر تنها در موجودات زنده قرار داده شده است. اینکه خداوند در همه جا حاضر است و تمامی واکنش های حیات در قالب واکنش های شیمیایی و فیزیکی را با امر خود مدیریت می کند و در انسان خدا از رگ گردن به او نزدیک تر است حاکی از این است که روح در بدن موجودات زنده در جایی مستقر است که در تحولات حیاتی موجود زنده نظارت دارد و اطلاعات آن را مرتبا به کتاب مبین ارسال می کند. در حقیقت محل حضور روح در موجودات زنده در ژنوم آن ها است که در قرآن یتلقی المتلقیان ( دو رشته که در جا هائی مکررا با هم تلاقی می کنند) نامیده شده است. خداوند با امر خود تمامی جهان مادی را به تسخیر خود در می آورد. یعنی مدیریت و نظم آن را در ید قدرت خود دارد و امر از خلق جدا است و بدون آن جهان مادی بقاء ندارد به آیه زیر توجه فرمایید.
ان ربكم الله الذي خلق السموات والارض في سته ايام ثمّ استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثاً والشمس و القمر و النجوم مسّخرات بامره، الا اله الخلق والامر تبارك الله رب العالمين. در حقیقت رب شما کسی است که کیهان را در شش دوره خلق کرد و سپس به مدیریت آن پرداخت روز و شب را در هم می پیچاند و به دنبال هم این حرکت جایگزینی را انجام می دهند ( شب و روز در قرآن به جای کره زمین آورده شده و ماهیت زمین بر چرخش شب و روز است)خورشید و ماه و ستارگان را با امر خود مسخر ساخته است بدانید که خلق و امر هر دو به خدا تعلق دارند . عالم خلق و عالم امر وجود ندارد بلکه عالم خلق و امر جهان مادی را تواما قوام می دهند تبارک الله رب العالمین. حال که تا اندازه ای با کلمات کلیدی خلقت انسان آشنا شدیم وارد موضوع اصلی نوشتار می شویم. وقتی کیهان بر چیده می شود جهان مادی به صورت ذرات بنیادی مجددا به محدوده قبل ازانبساط کیهان وبه نورذات الهی به احدیت بر می گردند و در نهایت در نور خدا محو می شوند. کیهان و انقباض آن از دید قرآن
تا اینجا به یک مطلب مهم رسیدیم ملائکه از جنس نیرو هستند. نیرو از انرژی جدا نیست و انرژی عامل نیرو است و ماده با انرژی پیوند ناگسستنی دارد. ملائکه از نظر قرآن طیف وسیعی از اسباب طبیعت هستند که در درون جمادات و موجودات زنده به عنوان پیام خداوند مستقر هستند. همان طور که قبلا اشاره رفت ملائکه در طیف وسیعی به عنوان دستور خداوند در جهان مادی مشغول به فعالیت هستند و در این نوشتار ما تنها آن دسته از ملائکه که در ساختار مادی انسان فعال هستند را مورد بحث قرار می دهیم که جن و ابلیس هم از زمره آن ها هستند.
خلقت انسان ساختار مادی و معنوی در یک جا
خداوند برای خلق جانداران ابتدا به ساخت و تکامل ژنوم که اساس موجود زنده است در محیط تاریک و سماء دخان و ظلمات ثلاثه در زمین اولیه اقدام می فرماید. نطفه امشاج نبتلیه که در بین لایه های سنگ رس و در آب کم برای واکنش پلی مریزه شدن ایجاد و با یک فرمان کن فیکون از بی جان به جاندار تبدیل شد حامل پایه ژنوم جانداران است که در پروسه سویته یا سواکم قرار می گیرد و در زمان طولانی دو و نیم میلیارد ساله مولکول RNA در نطفه امشاج به DNA در نطفه علقه تبدیل و نخستین سلول کامل با غشاء سلولی با نا م بشرخلق می شود. بشر و مفاهیم گسترده آن در قرآن
زمانی که ار.ان.ای. در پروسه تکامل حیات به دی.ان.ای تبدیل می شود درحقیقت بنیان ساختار موجود زنده نهاده می شود. و روح در ژنوم نفس واحده اولین تک سلولی حیات تکامل یافته با ژنوم کامل و تکثیر پذیری به روش جنسیتی یعنی در علقه (در زمین اولیه و نه خون بسته در رحم) اسقرار می یابد. همه این رخ داد ها مقدر می شوند یعنی برنامه ریزی شده ای که به بار می نشیند
الَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّاء مَّهِينٍ فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ إِلَى قَدَرٍ مَّعْلُومٍ- فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ- آیا شما را در آب کم خلق نکردیم و سپس آن را در اندازه مشخص(غشاء سلولی اندازه تک سلولی علقه) در جایگاه استوار و محکم قرار ندادیم(نطفه اولیه در آب کم خلق شد و نه در اقیانوس و دریا ها) پس برنامه ریزی کردیم و چه برنامه ریزی توانایی انجام دادیم. قدر اول با فتحه و سکون دال اندازه است و قدر دوم با فتحه ق و تشدید دال تقدیر و سرنوشت که همان برنامه ریزی خلقت معنی می دهد. خلقت انسان با نگاهی جدید و مطابقت با علم روز- پیش نطفه و در آیه دیگر شروع فعال سازی نرم افزار ساختار مادی و تکامل آن ها در ژنوم موجودات زنده و تکثیر آن ها به روش جنسیتی را اعلام می کند . ماء مهین و ماء دافق و فرق آنها از نظر علم زیست شناسی و قرآن
ایحسب الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًى أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَى ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى- آیا انسان می پندارد که به حال خود رها می شود. آیا او نطفه ای در تقدیر نبود که مقدر می شود ( دوران طولانی سه دوره تکامل نطفه اولیه حیات نطفه امشاج) و سپس علقه شد که خلق می شود و سر و سامان می یابد و جنسیت نر و مادینگی( زوجین الذکز و الانثی) در آن قرار داده می شود. جنسیت یعنی دارای ژن کامل می گردد و از زمانی که ژن کامل در آن نهادینه می شود تکثیر بصورت جنسیتی است. علقه از نظر قرآن وعلم زیست شناسی از اهمیت بالائی بر خوردار است تا جائی که خداوند به ملائکه خطاب می فرماید نطفه امشاج را در صلصال و حما مسنون خلق می کنم و آن را سامان می دهم و روح خودم را در آن قرار می دهم به علقه که نطفه امشاج سویته شده است و بشر نامیده شده سجده کنید و ملائکه به جز ابلیس سجده می کنند. ابلیس از سجده کردن امتناع می کند و عامل غرور و تکبر و خود بزرگ بینی باعث سر پیچی از فرمان خداوند می شود. آیه 21 تا 31 سوره حج
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ- وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ- وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ- فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ- فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ- إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ-در حقیقت ما انسان را در سنگ رس و رسوب ته نشین شده در آن خلق کردیم و جان(الکترون برای پیوند شیمیائی) را قبلا در نار سموم(محدوده احدیت قبل از انبساط کیهان) خلق کرده بودیم-و هنگامی که خداوند به ملائکه خطاب می فرماید من خالق بشر در صلصال و حما مسنون هستم آنگاه که (نطفه امشاج که در سنگ رس خلق کردم) آن را سامان دادم و روح خودم را در آن نهادم(امر خداوند همان روح او است) به او سجده کنید همه ملائکه سجده کردند و ابلیس از سجده کردن امتناع ورزید. اینجا همه ملائکه استعاره از تمامی مولکول های ماموریت دار در متابولیسم علقه از جمله جن نیروهای وصل و گسست واکنش های شیمیائی که تامین کننده انرژی حیات است. ونفس و ما سواها فالهمها فجور ها و تقواها. نفس همان علقه است که فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي نطفه امشاج سامان داده می شود وبه علقه خلق میشود امر خداوند و اخلاقیات در آن نهاده می شود. ابلیس نمی تواند در ساختار بدن انسان نقش مثبت داشته باشد لذا امتناع کرد و در این آیات به صورت سمبولیک و استعاره بیان شده در آیات بعدی خداوند او را از ملائکه بودن عزل می کند و او خواهش می کند تا قیامت به من فرصت بده و خداوند به او فرصت می دهد و او می گوید بندگانت را از راه صراط مستقیم منحرف می کنم و خداوند می فرماید بر بندگان مومن من تسلطی نداری. ابلیس نیروئی در بدن انسان است که با توجه به عنصر اختیار سعی می کند انسان را به راه مقابل تقوا یعنی فجور بکشاند و ابزار فراوان در اختیار دارد. وسوسه های شیطانی. با توجه باینکه علقه تک سلولی تکامل یافته در حقیقت ژنوم تکامل یافته و شروع دوره تکامل جانداران است و تا ظهور آدم فاصله یک میلیارد ساله دارد و باید در دو مرحله عدلکم و صورکم از چهار دوره تکامل جانداران در قرآن بگذرد تا بتواند بنی آدم را منحرف کند. این سوال پیش می آید که امتناع ابلیس در جائی که انسان هنوز به تکامل نرسیده و به صورت تک سلولی است چه مفهومی می تواند داشته باشد و این نکته ظریفی است که مفسرین سجده به بشر را همان سجده به آدم گرفته اند. زمانی که فجور و تقوا در نفس مهم علقه الهام شد پایه کارهای بد و خوب فجور و تقوا هم زمان با نفخت من روحی و زوجین الذکر و الانثی (کروموزوم جنسیتی) و جن در ژنوم علقه مستقر شدند. در حقیقت بنیان ابلیس در ژنوم قرار گرفت به عبارتی ابلیس خلق می شود ولی وجود نداشته باید در پروسه تکامل تکمیل شود تا ظهور آدم که کارش شروع می شود. اشاره ابلیس وامتناع او به دلیل خلق او است. آیه 51 سوره کهف به این موضوع اشاره کرده است. ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ اَلْمُضِلِّینَ عَضُداً –وقتی جو هفت طبقه زمین و خودشان را خلق کردم آن ها حاضر نبودند (هنوز در صحنه حیات ظاهر نشده بودند) و هیچگاه گمراه کنندگان را دستیار خود قرار نمی دهیم- اینکه ابلیس بعد از بنای سموات و الارض که جو هفت طبقه زمین است با الهام فجور و تقوا خلق می شود در آیات زیر بیان شده است.
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها - وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها - وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها -وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها - وَ السَّماءِ وَ ما بَناها - وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها - وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها - فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها – قسم به خورشید و نور افشانی آن و قسم به ماه که از این نور افشانی تبعیت می کند و قسم به شب که این نور افشانی را می پوشاند و به روز که آن را آشکار می سازد و قسم به جو زمین که خداوند آن را به هفت طبقه بنا می کند و(بعد از آن نفس واحده یا تک سلولی علقه با ژنوم تکامل یافته خلق می شود) و قسم به زمین و چگونگی به بیرون پرتاب شدنش و قسم به نفس و ما سواها (و قسم به نفس واحده و چگونگی سامان یافتن آن) و همه این قسم ها به این جمله بر می گردد "پس در آن نفس فجور و تقوا را نهادینه کرد. فالهمها فجور ها و تقوا ها و راز علمی نهفته در آن
فجور و تقوا هر دو نیرو هستند حسد، کینه ورزی، انتقام، وسوسه نفسانی، تکبر و غرور، شرارت و بسیاری جزء فجور هستند که در درون ساختار مادی انسان است و خلق (با ضمه خ) و خوی انسان است که در چهارچوب اختیاراتی که خداوند جزء اسماء به آدم آموخت و آموختن در پروسه تکامل حیات در نهاد موجودات زنده رشد و به تکامل می رسد و در آدم ظاهر می گردد. محل قرار گرفتن آن که جزء خصوصیات اخلاقی به نسل بعد منتقل می شود در ژنوم انسان است. بنابراین ژن ها دو وظیفه عمده بر عهده دارند ساختار مادی را ساختن و خصوصیات فردی خوب و بد را در ژنوم ضبط و به نسل بعد منتقل کردن. ابلیس نیروی خلقیات مخرب است که با ابزار شیطان(انواع وسوسه های گمراه کننده) در انسان به کار گرفته می شود. جن نیرویی است خدمتگذار که در بدن انسان همراه ملائکه به ماموریت تعیین شده توسط امر خدا به کار مشغولند و انسان مجموعه مادی آن بر جن و انس قرار دارد و اینکه ابلیس به بشری که همان نفس واحده بود سجده نکرد و در اختیار سیستم ساختاری بشر قرار نگرفت پایه فجور تازه در علقه الهام شده بود در حقیقت بنای ابلیس در علقه الهام می شود ولی ماموریت او در هنگام تکامل و جهش فکری انسان تکامل یافته از انسان نما ها در آدم ظاهر می شود.
امتناع از دستور خداوند سمبلیک است و تقدیر و برنامه ریزی خداوند چنین مقدر فرموده و درخت در داستان آدم و ابلیس یک تمثیل تشبیهی است که خداوند در قرآن بیان فرموده ابلیس عامل اصلی انحراف از تقوا به فجوراست. انسان مومن اگر در شرایط غلبه فجور قرار گیرد و محیط برایش فراهم شود دست به ظلم و فساد می زند و ابلیس با ابزار شیطان که بسیار هستند. مال اندوزی، قدرت طلبی، و بسیار موارد دیگر که نیرو های سرکش هستند و در دست ابلیس است او را از تقوا به فجور می افکند و ابلیس حائل بین فجور و تقوا است و درون انسان و با نسل انسان منتقل می شود جزء خلق و خوی انسان است و این خلق و خوی در جانوران وجود ندارد و فرق انسان با سایر موجودات اختیار و داشتن هوی نفسانی است. اینکه ما تصور کنیم که ابلیس منفک از انسان است تخیلاتی بیش نیست. تمامی آیات در باره داستان آدم و ابلیس و درخت ممنوعه همه به صورت آیات متشابه و تشبیهی هستند و باید مفاهیم درست را از آن ها کشف کرد البته به کمک سایر آیات و بدون ذهنیت تخیلاتی گذشتگان، قرآن با زبان علوم طبیعی در آیات متشابه با ما سخن می گوید. در خطاب خداوند به ملائکه برای سجده به آدم نکات جالبی میتوان از آن به دست آورد. آیات 10 تا 15 سوره اعراف ابلیس از سجده کردن امتناع می کند.
وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ- وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ-در زمین شما را اسکان و رزق و روزی شما را مقرر کردم و چه اندک سپاسگزارید- شما را خلق کردم ( دروه های خلقکم،سواکم و عدکم را در پروسه تکامل گذراندید و سپس) شما را صورت دهی کردم و آنگاه به ملائکه گفتم به آدم سجده کنید همه جز ابلیس سجده کردند- خداوند از ابلیس می پرسد چرا امتناع کردی می گوید من از نیرو هستم و او از رس خلق شده من برترم اینجا هم مانند سجده به بشر خداوند او را از ملائکه بودن عزل و او خواهش می کند تا قیامت به من فرصت بده و خداوند او را فرصت می دهد ابلیس رسما کارش را شروع می کند. هدف خداوند آفریدن انسانی است که با اختیار خود به فطرت ذاتی خدائی خود برود و بماند. مطلب مهم در آیات فوق در زمین شما را اسکان و در پروسه تکامل صورت دهی کردم به این معنی است که آدم در زمین دوره تکامل را طی کرده و در اطوار مختلف و از صورت های مختلف گذر کرده تا به احسن صورکم دست یافته و اینکه آدم در بهشت بیرون از زمین بوده و داستان سرائی های تخیلی است و درست نیست، لذا آدم را مورد آزمایش قرار می دهد آیا عوامل انسان هوشمند و با اختیار بودن در او به تکامل رسیده است. لذا در ادامه آیات سوره اعراف می فرماید-
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ-فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ- وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ- فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ- قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ- ای آدم، تو و همسرت در بهشت مکان گیرید از هر جا که خواهید بخورید ولی به این درخت نزدیک مشوید که در شمار بر خویش ستم کنندگان خواهید شد- پس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا شرمگاهشان را که از آن ها پوشیده، بود در نظرشان آشکار کند و گفت : پروردگارتان شما را از این درخت منع کرد تا مباد از فرشتگان یا جاویدانان شوید- و برایشان سوگند خورد که نیکخواه شمایم- و آن دو را بفریفت و به پستی افکند چون از آن درخت خوردند شرمگاه هایشان آشکار شد و به پوشیدن خویش از برگهای درختان بهشت پرداختند پروردگارشان ندا داد: آیا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شیطان به آشکارا دشمن شماست؟ گفتند: ای پروردگار ما، به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر، مارحمت نیاوری از زیان دیدگان خواهیم بود- شیطان عنصر خارج از بدن است که آدم را وسوسه می کند و ابلیس در درون انسان او را به نافرمانی سوق می دهد. شیطان عاملی است که اختیار را به حرکت وا می دارد و نافرمانی علامت کار کردن عوامل فجو و تقوا و تشخیص دادن خوب از بد لخت و بدون پوشش بودن عورت در آن ها نشان دادن رسیدن به آگاهی و فهم تفاوت کار خوب و بد است. در حقیقت شیطان در این جا ابزار محک زدن رسیدن آدم به تکامل اختیار است. بنابراین ابلیس با وجود اینکه به خداوند گفته بود ادم و نسل او را از خط تکامل معنوی صراط المستقیم منحرف می کنداز وجود شیطان استفاده می کند و خودش عملا بیرون از انسان نقشی بازی نمی کند. در حقیقت ابلیس و شیطان یکی هستند در آیات بالا شیطان وسوسه نفسانی است در دست ابلیس. درموارد زیادی شیطان خارج از بدن انسان قرار دارد و عامل وسوسه شیطانی است که ابلیس از این فرصت برای گمراه کردن انسان استفاده می کند. در قرآن دربرخی آیات شیطان را نیروی مخرب معرفی کرده است که با شیطان ابلیس فرق می کند مانند شیاطینی که می خواهند وارد جو هفت طبقه زمین شوند که به وسیله شهاب ثاقب سرنگون می شوند ویا شیاطین در خدمت حضرت سلیمان. سید محمد تقوی اهرمی 18/10/1404

Comments powered by CComment